
کارگران در برخی واحدهای صنفی و کارگاههای کوچک از ترفندهای غیرقانونی کارفرمایان برای کاهش حقوق خبر میدهند.
به گزارش خبرنگار ایلنا، «اعلام کردند فعلاً بازار کساد است، تا اطلاع ثانوی، شیفتی و یک روز درمیان سر کار بیایید، اما حقوقتان هم نصف میشود، نصف پایه حقوق قانونی». اینها را کارگر یک کارگاه تولید و فروش لباس میگوید که در هفتههای اخیر درگیر ترفندهای غیرقانونی کارفرما شده؛ ظاهراً از آنها خواستهاند شیفتی سر کار بیایند و تا پایان شرایط جنگی، نصفه حقوق بگیرند؛ در واقع آنچه قرار است با کلی منّت به حسابشان بریزند، فقط نصف حقوق پایه است، چیزی حدود ۱۰ میلیون تومان!
کارگران اصناف و واحدهای کوچک در کلانشهرها، این روزها با مشکلات عجیب غریب و بیسابقهای دست و پنجه نرم میکنند؛ از یکسو، اضافه کار و پورسانتِ فروش و تولید تعطیل شده چون فروشِ آنچنانی نیست و از سوی دیگر، کارفرما به این بهانه که سود خیلی پایین آمده و بازار کساد است، حاضر نیست به وظایف قانونی خود در قبال کارگران عمل کند.
«««««نهایت لطف کارفرما، پرداخت حق بیمه است، حق بیمهی نصف پرسنل را از اول سال قطع کردهاند اما برای باقی نیروها بیمه حداقلی را میپردازند».»»»»
«نهایت لطف کارفرما، پرداخت حق بیمه است، حق بیمهی نصف پرسنل را از اول سال قطع کردهاند اما برای باقی نیروها بیمه حداقلی را میپردازند».
««««« به نظر میرسد بیمه حداقلی تامین اجتماعی دیگر آنچنان آش دهن سوزی نیست که کارگران به خاطرش هر ظلم و جوری را تحمل کنند و به کارفرما بیگاری بدهند؛ وقتی نان شب نیست، بیمهای که خدمات چشمگیری ندارد، به چه دردی میخورد؟!..»»»»»
ظاهراً زیر فشار گذاشتن کارگران برای متقاعد شدن به توافقی غیررسمی و غیر قانونی با هدف پرداختِ دستمزد بسیار پایینتر از مزد قانونی بدون هر گونه اضافه کار و مزایای جانبی، رویکرد متداول بسیاری از کارفرمایان در بحران اخیر است. کارفرماها برای جلوگیری از سقوط کامل کارگاه، با استفاده از حربهی بیمه، کارگران را «مجبور» میکنند که به دریافت هر حقوق پایینی رضایت بدهند و کار را رها نکنند. به این ترتیب، کارگاه میچرخد اما چرخ زندگی کارگران نمیچرخد.
یک کارگر ۵۰ ساله تولیدی لباس که ۱۵ سال سابقه کار در کارگاه فعلی دارد؛ از شرایط پیش آمده خیلی ناراضیست و بر این عقیده است که «پرستوی عدالت قرار نیست بر شانهی کارگران بنشیند».
او میگوید: بار هر بحرانی را ما کارگران و بیپولها بر دوش میکشیم؛ سالهایی که کارفرما شب عید، گونی گونی پول جمع میکرد و خانه میبرد، پشیزی بیشتر از حقوق و پورسانت به ما نمیداد؛ حالا هم که جنگ و بحران پیش آمده، باز آوار مصیبت بر سر ماست؛ قرار است ما کارگران قربانی شویم!
این کارگرِ مستاجر و مستاصل، از زمین و زمان شاکیست: «حقوق ۱۰ میلیون تومانی بعد از ۱۵ سال جان کندن و سوی چشم گذاشتن، عادلانه نیست؛ من یک خیاط باسابقه و قدیمیام که جوانی و سلامتام را پای کار گذاشتهام، حالا در میانسالی چه کنم، کاسه گدایی دست بگیرم؟!…»
گزارش: نسرین هزاره مقدم





