متن سخنرانی رفیق “عوفر کاسیف”، عضو هیئت سیاسی حزب کمونیست اسرائیل و همچنین نمایندهٔ جبههٔ ترقیخواهان “هاداش” در پارلمان [کِنِسِت] اسرائیل، در پنجاهوهشتمین کنگرهٔ حزب کمونیست بریتانیا، کنگرهای که در نیمه دوم آبان ماه ۱۴۰۴ برگزار شد،
در سرآغاز سخنانش گفت: “من مایل هستم که سخنان خود را با اشاره به برخی از رویدادهای روزهای اخیر آغاز کنم، رویدادهایی که نشان دهندۀ گسترش عملکرد فاشیسم در اسرائیل است. نخست اینکه، دو روز پیش، پس از حملههای بیشمار تروریستی و پاکسازیهای قومی [پوگروم] که از سوی شهرکنشینان و نیروهای اشغالگر اسرائیل علیه کشاورزان زیتونچین فلسطینی و فعالان اسرائیلی و بینالمللی همراه آنان در کرانهٔ باختری صورت گرفت، هفت اتوبوس حامل صدها فعال اسرائیلی بهمنظور حمایت از فلسطینیها و مشارکت در برداشت محصول [زیتون] وارد منطقه شدند. نیروهای اشغالگر از ورود آنان به منطقههای برداشت محصول جلوگیری کردند در حالی که همچنان به تروریستهای شهرکنشین برای آزار و حمله به فلسطینیها اجازه میدادند. دوم اینکه، سه روز پیش، گروهی از شهرکنشینان در تقلیدی هولناک از نازیها مسجدی را در سلفیت، شهری در کرانهٔ باختری اشغالی، بهآتش کشیدند. سوم اینکه، در همان سه روز پیش، شهرکنشینان به گورستان فلسطینیها در روستای ٬اُمالخِیر٬ در نزدیکی شهر الخلیل یورش بردند و گوسفندانشان را واداشتند با گلهایی که بر مزارها گذاشته شده بود چرا کنند. همه این اقدامها با حمایت و همکاری نزدیک ارتش اشغالگر انجام شد.”
او در ادامه گفت: “چهار روز پیش، سه رویداد دیگر و همگی در یک روز رخ داد: اول اینکه، یک معاون وزیر، فردی خشونتطلب که اعمالش یادآور اسوالد موزلی (سیاستمدار فاشیست انگلیسی طرفدار هیتلر در سالهای دهه ۱۹۳۰/ ۱۳۰۹ خورشیدی) است، همراه با گروهی از اوباش فاشیست به یک کلاس درس در دانشگاه بئرشِبع یورش برد و سخنرانی یک استاد را بر هم زد؛ تنها بهاین دلیل که آن استاد مخالف سرسخت نسلکُشی وحشیانه و جنایتهای ارتش اسرائیل بوده است. دوم اینکه، گروهی از نمایندگان فاشیست مجلس اسرائیل (کنست) به جلسهای در دیوان عالی وارد شدند و در حالی که قاضیهای دیوان در حال بحث در مورد پروندهٔ شکنجهٔ فلسطینیها بهوسیلهٔ سربازان اسرائیلی بودند، قاضیها را با داد و فریاد تهدید کردند. سوم اینکه، در شب همان روز، دوست من، رهبر ائتلاف ما در پارلمان، رفیق نمایندهٔ کنست، ٬ایمن عوده٬، به شهری یهودی برای دیدار خصوصیای که به آن دعوت شده بود وارد شد. او و حاضرانِ در جلسهٔ آن دیدار خصوصی با خشونتی شدید از سوی ۱۰۰ نفر فاشیست مورد حمله قرار گرفتند. فاشیستها بهسوی حاضران جلسه سنگ پرتاب کردند، به آنان ناسزا گفتند، و تلاش کردند کتکشان بزنند. هیچیک از این ۱۰۰ نفر فاشیست دستگیر نشد. باید اضافه کنم که از زمان ٬آتشبس٬ ترامپ، اسرائیل ۹۰۰ نفر فلسطینی را در غزه کشته است. در کرانۀ باختری، ۶۹۱ نفر فلسطینی در جریان هزاروپانصدوسه مورد یورش نظامی ربوده شدهاند. این واقعیتِ کنونی در اسرائیل و فلسطین امروز است. نسلکُشی در غزه، پاکسازی قومی در کرانۀ باختری، و فاشیسم در خودِ اسرائیل، همگی بخشی از طرحی واحد هستند که از سوی وزیر فاشیست ٬اسپورتیج٬ در سال ۲۰۱۷ / ۱۳۹۶ پیشنهاد شد و ٬طرح قاطع٬ نام دارد. شش سال پیش از کشتاری که حماس در ۷ اکتبر/ ۱۶ مهرماه انجام داد (کشتاری که همهٔ ما آن را محکوم کرده و با آن مخالفت کردیم) ٬طرح قاطع٬ منتشر شده بود. این طرح در سه محور اصلی خلاصه میشود: ۱. الحاق همۀ سرزمینهای اشغالی فلسطین بدون اعطای حقوق اساسی به فلسطینیها. این بهمعنای تبعیضِ [آپارتایدِ] رسمی و افزون بر تبعیضِ عملیای است که اکنون وجود دارد. ۲. فلسطینیهایی که جایگاهِ اجتماعیشان را در مقام ٬رعیت٬ بهجای ٬شهروند٬ نپذیرند، اخراج خواهند شد. ۳. فلسطینیهایی که مقاومت کنند، کشته خواهند شد.”رفیق عوفر کاسیف گفت: “آنچه در دو سال گذشته شاهد بودهایم: نسلکشی در غزه، پاکسازی قومی در کرانۀ باختری و در برخی منطقههای خودِ اسرائیل علیه شهروندان فلسطینیِ اسرائیل، و فاشیسم در اسرائیل، همه اینها به هم پیوستهاند و جنبههای مختلف همان ٬طرح قاطع٬ هستند. این اقدامها با امنیت اسرائیل یا اسرائیلیها هیچ ارتباطی ندارد. نسلکشی در غزه که با بهانه حملۀ ۷ اکتبر / ۱۶ مهرماه انجام میشود به امنیت اسرائیلیها و البته آزادی گروگانهای اسرائیلی هیچ ربطی ندارد، بلکه همگی به ٬طرح قاطعِ٬ از پیش طراحیشدهای که شش سال پیش [از ۷ اکتبر] منتشر شد و طرح الحاق و هرآنچه همراه آن بود را شامل میشد، ارتباط دارد. ما نمیتوانیم بگوییم که اسرائیل بهطورکلی یا اسرائیلیها بهطورکلی یا جامعۀ اسرائیل بهطورکلی کاملاً فاشیست هستند. ما بهعنوان مارکسیست، با استفاده از تحلیل دیالکتیکی، میدانیم هر جامعهای یک کل است و باید در کل بررسی شود. ولی این کل، از مجموعه تضادهایی تشکیل شده است و در درون این تضادهای موجود در جامعهٔ اسرائیل، یک عنصر سیطرهجویانه [هژمونیک] وجود دارد که فاشیستی، مربوط به سرمایهداری، نژادپرستانه، و صهیونیستی است. ولی این بدان معنا نیست که همۀ اسرائیلیها یکسان هستند. در برابر این عنصر سیطرهجویانه [هژمونیک] عنصری متناقض با آن وجود دارد که ما [کمونیستها] بههمراه برخی جریانها و جنبشهایی دیگر در داخل اسرائیل هستیم. ما علیه نهادها و فرهنگ سیطرهجویانه [هژمونیک] و نسلکُشِ حکومتی مبارزه کردهایم و به حمایت شما نیاز داریم. وقتی کسی میگوید همۀ اسرائیلیها یکسان هستند، نهتنها در تحلیلی نظری شکست میخورد، بلکه در پیشبُردِ راهحلی سیاسی نیز شکست میخورد. اگر اسرائیلیها یکسان باشند، دیگر هیچ راهی برای مبارزه از درون وجود نخواهد داشت. پذیرش چنین دیدگاهی مبارزۀ ما را تضعیف میکند. بنابراین لطفاً در نظر داشته باشید که فرضِ یکی بودنِ کلیتِ جامعۀ اسرائیل، چه از دیدگاه مارکسیستی و چه از دیدگاههایی دیگر، نادرست است.” رفیق کاسیف گفت: “وظیفۀ ما، مبارزه، شکستدادن، و دگرگونکردن وضعیت است. ما موفق شدیم ٬مشارکت برای صلح٬ را تشکیل دهیم، نوعی سازمان فراگیر که علاوه بر حزب کمونیست و هاداش، بیش از ۷۰ سازمان حقوق بشری، ضد آپارتاید، و ضد نسلکُشی را دربر میگیرد. یهودیان و فلسطینیها در کنار هم! ما به حمایت شما نیاز داریم. ما قصد داریم و آرزو داریم که به اشغال پایان دهیم، ولی این پایانِ اشغال، وسیلهای برای دگرگونکردن خودِ اسرائیل است. این همان منطقی است که پشت راهحل “دو کشور” است: هم فلسطینیها و هم اسرائیلیها ولی بهویژه فلسطینیها، فرصتی چندان برای تشکیل ٬کشور واحد٬ ندارند. مرگ در حال گسترش است و خصومت بین مردمان فزاینده میشود. چه کسانی از این وضعیت بهره میبرند؟ آنانی که ابزارهای تولید را دراختیار دارند و به استثمار علاقهمند هستند.”
عوفر کاسیف ادامه داد: “اکنون میخواهم راهحل ٬دو کشور٬ را توضیح دهم و از آن دفاع کنم. لنین، در مقالهای که در سال ۱۹۱۸/ ۱۲۹۷خورشیدی در روزنامهٔ ٬پراودا٬ با عنوان ٬مسئلهٔ صلح٬ منتشر کرد در مورد مبارزه علیه امپریالیسم بر اساس حق تعیین سرنوشت مردم صحبت کرد. او استدلال کرد که تعیین سرنوشت ملی، بهویژه برای ملتهای ستمدیده، بهنام برابری و کاهش خصومت بین پرولتاریای کشورهای مختلف یک ضرورت است. لنین در مورد برابری نوشت ٬اگر مطالبهٔ آزادی از سوی ملتها قرار است تنها یک عبارت دروغین برای پوشاندن امپریالیسم و ناسیونالیسم برخی از کشورها باشد، باید این حق به همۀ ملل و همۀ مستعمرهها گسترش یابد… اگر این حق تنها برای برخی ملل بهرسمیت شناخته شود درحقیقت شما از امتیازهای برخی ملل دفاع میکنید؛ یعنی شما ناسیونالیست و امپریالیست هستید، نه سوسیالیست… بنابراین، هر سوسیالیست از میان ملل ستمگر که حق تعیین سرنوشت ملتهای ستمدیده (یعنی حق جدایی) را بهرسمیت نمیشناسد و برای آن مبارزه نمیکند درواقع یک شووینیست است و نه یک سوسیالیست٬. در اوضاعواحوال موجودِ روابط طبقاتی و قدرت در اسرائیل/فلسطین، کسانی که از گزینهٔ ٬کشور واحد٬ حمایت میکنند، درواقع حق و منافع مردم فلسطین برای تعیین سرنوشت ملیاش را نادیده میگیرند و از این روی ناخواسته بهنفع امپریالیسم و شوونیسم عمل میکنند.”
عضو هیئت سیاسی حزب کمونیست اسرائیل گفت: “دربارۀ دشمنی میان ملتها، من با نقلقولی دیگر از لنین ادامه میدهم، ٬بهرسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت ملتهای ستمدیده بیاعتمادی میان پرولتاریای ملتهای ستمگر و ستمدیده را از بین میبرد و زمینه را برای مبارزهٔ متحد بینالمللی برای انقلاب سوسیالیستی فراهم میکند٬ کسانی که از گزینهٔ ٬کشور واحد٬ حمایت میکنند این واقعیت را نادیده میگیرند که چنین راهحلی با توجه به وضعیت کنونی خصومت و بیاعتمادی میان پرولتاریای اسرائیلی و فلسطینی را کاهش نخواهد داد، بلکه برعکس عمل خواهد کرد. بهطورخلاصه، طرفداران ٬کشور واحد٬ در چیزی غوطهورند که لنین آن را ٬پُرگویی انقلابی٬ مینامید. لنین چنین گفت، ٬منظور ما از پُرگویی انقلابی تکرار شعارهای انقلابی صرفنظر از شرایط عینی در مقطع [زمانیای] مشخص است که در شرایط موجودِ آن مقطع [زمانی] این شعارها بینهایت عالی، جذاب، و مسحور کنندهاند، ولی هیچ پایه و اساسی ندارند. این، ماهیت پُرگویی انقلابی است٬. ما میتوانیم با کسانی که از راهحلِ٬کشور واحد٬ حمایت میکنند همعقیده باشیم. آنان اگر سوسیالیست باشند، که برخی نیستند، دشمن ما نیستند. آنان اشتباه میکنند، اغلب گمراه شدهاند، و ناخواسته و نه از روی کینه، مخالف ما هستند. برعکس، ولی آنان متأسفانه از راهحل نادرستی حمایت میکنند که درنهایت دقیقاً به خلاف آنچه واقعاً میخواهند منجر میشود.
——————————————-
۱. نگاه کنید به: “کلیات لنین”، جلد ۲۱، صص ۲۹۰-۲۹۴.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۴۸، ۱۰ آذر ۱۴۰۴