
زمانی که دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا به همراه اصلیترین متحد خاورمیانهای خود، اسرائیل، حمله نظامی گسترده علیه ایران در روز ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ را آغاز کرد و در همان روز نخست جنگ توانست رهبر عالی ایران و تعدادی از فرماندهان و مقامات عالی ایران را به شهادت برساند، تصورش این بود که با توجه به رویدادها و ناآرامیهای داخلی ایران در ژانویه پیش از شروع جنگ و نیز کشته شدن رهبر و فرماندهان عالی در روز اول جنگ، خیلی زود میتواند شاهد فروپاشی و شکست کامل ایران باشد.
به گزارش CGTN : اما بعد از ۴۰ روز جنگ، امیدهای ترامپ برای فروپاشی و شکست کامل ایران کاملا رنگ باخت و او ناگزیر به یک آتشبس دوهفتهای با ایران تن داد تا بتواند از این فرصت، برای یافتن راهی برای خروج کامل از این جنگ استفاده کند. اگرچه ترامپ بارها ادعا کرده است که تمام «اهداف نظامی» آمریکا در این جنگ محقق شده و آمریکا توانسته بخشی از زیرساختهای نظامی، انرژی، هستهای، تاسیساتی و … در ایران را ویران کند، اما واقعیتهای میدانی ایران و تقویت انسجام و وحدت ملی مردم، مسئولان و نهادهای مختلف در ایران، حکایت از چیز دیگری است.
تلاشهای این روزهای ترامپ برای یافتن راهی جهت خروج از جنگ با ایران، نه یک تصمیم تاکتیکی، بلکه ناشی از عوامل متعدد از جمله شکستهای میدانی و دریافت ضربات نظامی قابل توجه از ایران در پایگاهها و منافع خود در منطقه، اختلافات سیاسی داخلی آمریکا، فشارهای اقتصادی و بنبست دیپلماتیک است. در واقع، او به این نتیجه رسیده است که ادامه این جنگ، دستاوردی برایش ندارد و به دنبال یک «خروج حساب شده و آبرومندانه» از جنگ است.
یکی از اهداف اصلی ترامپ در آغاز این درگیری، تضعیف پایههای حکومت جمهوری اسلامی ایران بود به گونهای که بتواند زمینهساز تغییر رژیم از داخل شود. با این حال، این راهبرد ایالات متحده با شکست مواجه شد. برخلاف تصورات واشنگتن، حملات نظامی نه تنها منجر به خیزش مردم ایران علیه نظام جمهوری اسلامی نشد، بلکه به دلیل فضای ضدآمریکایی ایجاد شده در بین مردم ایران در داخل و حتی خارج از این کشور، تا حد قابل توجهی باعث ایجاد «همبستگی ملی»… شد.
جان بولتون سیاستمدان کهنهکار و مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا در دوره نخست دولت ترامپ، اذعان کرده که ترامپ تصور اشتباهی از ساده بودن جنگ با ایران داشته، در حالی که این پرونده ذاتاً «پیچیده و زمانبر» است و عملیات نظامی صرفاً راهحل دائمی نیست.
دلیل دیگر تقلای ترامپ برای خروج از جنگ ایران، هزینههای گزافی است که این جنگ بر تمام جهان به ویژه به خود آمریکا وارد کرده و نارضایتیهای زیادی را ایجاد کرده است. بستن تنگه هرمز توسط ایران، صادرات نفت منطقه را مختل کرده و با وجود اینکه آمریکا مستقیماً نفت کمی از این منطقه وارد میکند، قیمت جهانی نفت افزایش یافته و این موضوع مستقیماً به قیمت بنزین آمریکا ضربه زده و باعث تورم و نارضایتی داخلی شده است.
همچنین ترامپ به خوبی میداند که برای پیروزی در انتخابات میان دورهای پیش رو، به ثبات اقتصادی و مقابله با افزایش قیمتها نیاز دارد.
از دیگر سو، دونالد ترامپ به یک توافق سیاسی با ایران نیاز دارد که بتواند ورود خود به یک جنگ بسیار پرهزینه برای تمام جهان را توجیه کند. او میخواهد با پایان دادن به جنگ از طریق میز دیپلماسی، به زعم خود به یک «توافق بزرگ» با ایران دست یابد؛ توافقی که به گفته او، مانع دسترسی ایران به سلاح هستهای شود تا بتواند با این توافق، چهره مخدوش و اعتبار متزلزل شده خود نزد افکار عمومی جهان و آمریکا را تا حدی بازسازی کند. اما ایران با در دست داشتنن اهرم قدرتمند «کنترل تنگه هرمز» و توانمندی موشکی و پهپادی، ثابت کرده است به راحتی حاضر به نشستن پای میز مذاکراهای که قبلا دو بار از طرف آمریکاییها مورد خیانت قرار گرفته، نیست و امتیازها و تضمینهای خود را از هرگونه میز مذاکره با آمریکا، با قدرت طلب میکند. این رویکرد سفت و سخت ایران، راه مذاکره را هم برای ترامپ دشوار ساخته است.
از طرف دیگر، طبق اعلام رسانههای مطرح ایالات متحده، ترامپ قرار است تا حدود سه هفته دیگر (اواسط ماه مه) به پکن سفر کند. او تلاش دارد تا قبلا از انجام این سفر، به جنگ ایران پایان دهد زیرا از مخالفت شدید چین با این جنگ به خوبی مطلع است.
در مجموع، باید گفت رئیس جمهوری ایالات متحده این روزها به دنبال روزنهای برای فرار هرچه سریعتر از جنگ ایران است، زیرا طولانی شدن جنگ هزینههای سیاسی و اقتصادی بسیار بیشتری نسبت به دستاوردهای احتمالی آن برای او خواهد داشت. تصور کاخ سفید برای تغییر رژیم ایران از طریق حمله نظامی و فشار حداکثری با ناکامی مواجه شده و اکنون او در موقعیتی قرار دارد که برای پایان دادن به بحران، شاید نه در ظاهر، اما در پشت پرده حاضر است امتیازاتی بدهد که پیش از این غیرقابل تصور بود و تن دادن به آتشبس و نیز ناگزیر شدن به تمدید کردن آن، نمونهای از امیتاز دادن ترامپ تلقی میشود. ترامپ در شرایطی قرار گرفته که در واقع، بیشتر از آنکه به دنبال پیروزی واقعی باشد، در تلاش است تا از طریق ترفند بازی با کلمات، حرفهای متناقض و جنگ رسانهای، به نوعی وضعیت بغرنج کنونی را به عنوان یک پیروزی به خورد افکار عمومی داخلی و جهانی دهد.





