رژیم ولایت فقیه و شخص خامنهای نهتنها در برابر مطالبات برحق ملت به بنبست رسیدهاند، بلکه برای حفظ بقای دیکتاتوری حاکم و با قرار دادن ایران در معرض خطر رویارویی نظامی با آمریکا، آیندهٔ کشور را به خطر انداختهاند.
حکومت ولایت فقیه بار دیگر با تکیه بر سرکوب وحشیانه و کشتار گستردۀ مردمی که از فشارهای زندگی و وخامت معیشت به ستوه آمدهاند، و با ایجاد فضای هراس و وحشت، موقتاً توانست اوضاع را برای آنچه “حفظ نظام” مینامد مدیریت کند.
شهر زیبای هاوانا پایتخت کوبای سوسیالیستی در روزهای پایانی ماه نوامبر و اوایل دسامبر امسال (۲۰۲۵/آبانماه ۱۴۰۴) میزبان زنان مبارز دمکراتی از چهارگوشه جهان بود.
در حالی که وضع کشور در عرصههای گوناگون روزبهروز وخیمتر میشود و هیچیک از نهادهای حکومتی توان یا ارادۀ لازم را برای انجام حداقل تغییرات ضروری برای بهبود اوضاع ندارند، تنها پیام ولی فقیه و سران “نظام” و دستگاه تبلیغاتی حکومتی تأکید بر “ضرورت تابآوری مردم” است.
ایران امروز در چنبرهٔ بحرانهای فراگیر و ویرانگری گرفتار است. این بحرانها عرصههای بنیادین سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی را فراگرفته و معیشت و زندگی بخش اعظم جامعه، یعنی طبقهٔ کارگر و دیگر زحمتکشان و قشرهای میانی را به سراشیبی تباهی کشانده است.
در حالی که بحرانهای پیچیدهٔ اقتصادی و اجتماعی در کشور با سرعتی فزاینده در حال گسترش است و همزمان اعتراضها و تجمعهای کارگران و دیگر زحمتکشان روزبهروز افزایش مییابد، بهروشنی پیداست که مجموعهٔ حکومت ولایی در مواجهه با انبوه مشکلات دچار سردرگمی و ناتوانی عملی شده است.
در حالی که ایران در فضای مبهم و برزخی “نه جنگ، نه صلح” و مورد تحریمهای کمرشکن قرار گرفته است، ترامپ تعیینکنندۀ مسیر اصلی تحولات منطقه شده است که بهتبع آن اثر مستقیم بر کشور ما میگذارد.
مرگ مشکوک ابراهیم رئیسی در اردیبهشت ۱۴۰۳فرصتی شد برای اینکه رژیم ولایی به ترمیم و جبران ورشکستگی مفتضحانهٔ دولت رئیسی و اجرای برنامههای ویرانگر آن دولت بپردازد.
اکنون کاملاً روشن است که حکومت ولایی در عرصۀ داخلی توان و ارادۀ انجام حداقل تغییرهای لازم برای مدیریت و مهار کردن اَبَربحرانهای چندوجهی برای بهبود زندگی مردم را ندارد.
در نتیجهٔ بیش از چهار دهه سیاستهای ضدّملی حکومت ولایی، کشور ما اکنون در ضعیفترین موقعیت اقتصادی و با کمترین توان دفاعی وارد مرحلهای بسیار خطرناک شده که در آن زمینه برای دستاندازیهای آمریکا در تحولات آتی ایران و جنگافروزی اسرائیل فراهم شده است.
پس از دوازده روز و شب تهاجم بیوقفۀ گسترده و ویرانگر و خونین ماشین جنگی اسرائیل به ایران و، در پاسخ، حملۀ موشکی جمهوری اسلامی به اسرائیل، و در انتها حملهٔ پیشرفتهترین بمبافکنهای رادارگریز آمریکا به سه سایت اصلی فعالیت هستهیی جمهوری اسلامی و بمباران آنها با بمبهای سنگرشکن، سرانجام این درگیری با پذیرش آتشبس تحمیلی ترامپ، یا بنا بر تبلیغات خودشان با “میانجیگری” او، پایان یافت.
با پایان یافتن دور دوم مذاکرات میان نمایندگان آمریکا و جمهوری اسلامی ایران و توافق برای ادامۀ گفتوگوها، میتوان گفت که این روند فعلاً توانسته است از تبدیل شدن تنشهای موجود به حملهٔ نظامی آمریکا و آغاز جنگ جلوگیری کند و دست دولت جنگافروز اسرائیل را از ایران دور نگه دارد.
چهل و شش سال از انقلاب بهمن ۵۷ میگذرد، انقلابی که با هدفهای اصلی «آزادی، استقلال، و عدالت اجتماعی» بهسرعت توانست طبقات و لایههای وسیع اجتماعی آن روز ایران را برای فروریختن دیکتاتوری فردی شاه بسیج کند.
پس از شکست سنگین دیکتاتوری حاکم در انتخابات نمایشی مجلس شورای اسلامی در اسفند ۱۴۰۲ در نتیجهٔ تحریم گستردهٔ مردم، و سپس مرگ مشکوک ابراهیم رئیسی، روند فرسایش و پوسیدگی رژیم در یک سال گذشته شتابی چشمگیر و انکارناپذیر یافت.
تحولات هفتۀ گذشته و صحبتهای اخیر خامنهای و پزشکیان در مورد روند مذاکره با دولت آمریکا، همراه با کنار گذاشته شدن عبدالناصر همتی و جواد ظریف از دولت، حکایت از آن دارد که هشت ماه پس از تبلیغات کارزار انتخابات نمایشی و خیالپردازی دربارۀ بهاصطلاح “وفاق ملی”، همانطور که پیشبینی میشد هیچ تغییر اساسی در گفتار و کردار رژیم ولایی صورت نگرفته است.
“تشکیلات دموکراتیک زنان ایران” روز هشتم مارس (امسال مطابق ۱۸ اسفندماه ۱۴۰۳) روز جهانی زنان، روز تجدید عهد و همبستگی با مبارزات زنان برای ساختن جهانی عاری از فقر، خشونت، تبعیض، بیعدالتی، و تخریب محیط زیست را به همهٔ زنان و دختران ایران شادباش میگوید.
بهرغم تبلیغات حکومتی و سخنوریهای خامنهای و پزشکیان و انتشار اخبار نمایشی در مورد “دستاوردهای علمی-فنی” جمهوری اسلامی، که هیچ تأثیری در بهبود وضع وخیم اقتصادی و معیشت روزمرهٔ زحمتکشان و حتی امنیت اجتماعی ندارد، واقعیتهای عینی نشاندهندهٔ ناتوانی و شکست گستردۀ حکومت در عرصههای گوناگون اجتماعی و اقتصادی است.
گفتههای سران “نظام” و بیانیهها و تبلیغات حکومتی و بهویژه سخنرانیهای اخیر خامنهای نشاندهندهٔ وضع بسیار نامتعادل حکومت ولایی و آشفتگی در سیاستگذاریهای داخلی و خارجی آن است.
سقوط دیکتاتوری بشار اسد و حزب بعث در سوریه با دخالت آشکار ترکیه، اسرائیل، و امپریالیسم آمریکا و به دست گروههای تروریستی وابسته به “هیئت تحریر شام” وضع جدیدی در منطقۀ خاورمیانه پدید آورده است.