در حالی که وضع کشور در عرصههای گوناگون روزبهروز وخیمتر میشود و هیچیک از نهادهای حکومتی توان یا ارادۀ لازم را برای انجام حداقل تغییرات ضروری برای بهبود اوضاع ندارند، تنها پیام ولی فقیه و سران “نظام” و دستگاه تبلیغاتی حکومتی تأکید بر “ضرورت تابآوری مردم” است.
در سایۀ حکومت اسلامی و عملکرد ویرانگر آن مدتهاست که شالودههای سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی کشور در حال فروپاشی مداوم و برگشتناپذیر است. نهتنها هیچ روزنۀ امیدی برای اصلاح و بهبود اوضاع دیده نمیشود، بلکه ادامه یافتن این روند کشور و جامعه را به سقوطی خانمانبرانداز و فاجعهبار خواهد کشاند. اوضاع چنان بحرانی و بدون آتیهٔ روشن است که حتی شماری از نظریهپردازان داخل کشور نیز بهصراحت آن را بیان میکنند. برای نمونه، عباس عبدی در ۹ آذر در میزگرد اکو ایران گفت: “الآن هیچ چیز ایجابی نمیبینم. هیچ متغیری بهصورت مثبت در حال پیشرفت نیست. این انتظار و تعلیق ادامه پیدا میکند و معتقدم همهٔ متغیرها بهسمت بدتر شدن میروند، چه تورم، چه رشد اقتصادی، چه شکافهای اجتماعی و فرهنگی.”
واکنش بخش بزرگی از جامعه- بهویژه زحمتکشان و لایههای تهیدست جامعه- به این وضع در گسترش اعتراضها به روشنی دیده میشود. این اعتراضها را در تجمعهای گروهی قشرهای مختلف در بیان عمومی نارضایتی، و در حرکتهای سازمانیافتهٔ صنفی در سراسر کشور میتوان دید. اعتراضهای صنفی گستردۀ ۵,۰۰۰ کارگر شرکتهای نفتی عسلویه در روز سهشنبه ۱۸ آذر یکی از نشانههای روشن این روند بود. این اقدام و دیگر اعتصابهای کارگری از جمله در ذوب آهن اصفهان، فولاد اهواز، و معدن طلای زرشوران- بزرگترین معدن طلای ایران در شهرستان تکاب بیانگر عمق نارضایتی کارگران از شرایط اقتصادی و اجتماعی موجود است. همچنین، این اعتراضها نمادی از توان بالقوۀ طبقۀ کارگر در تبدیل کردن اعتراضهای پراکنده به حرکتهای جمعی و اثرگذار است.
با این حال، “رهبری” حکومت ولایی، که نقش اساسی و مسئولیت اصلی را در کشاندن ایران به اوضاع فلاکتبار کنونی دارد، پنجشنبهٔ گذشته در یکی از مراسم تبلیغاتی “در دیدار سهساعته با مداحان و ستایشگران اهل بیت” با نادیده گرفتن وخامت اوضاع و پیامدهای ویرانگر اَبَربحرانهای حلنشدهٔ داخلی مدعی شد که “ایران عزیز، با وجود مشکلات و کمبودهای موجود در سراسر کشور، به حرکت رو به جلوی خود ادامه میدهد.” خامنهای ضمن اشاره به تهدیدها و خطرهای آمریکا و اسرائیل نشان داد که در ارائهٔ راهحلهای واقعی برای نجات کشور از این وضع چیزی در چنته ندارد و همچنان گرفتار توهّم و فریبکاری است. او بر “ضرورت تغییر آرایش تبلیغاتی و رسانهیی در برابر تلاش دشمن برای تسخیر مغزها و دلها و باورها” تأکید کرد و گفت: “مانند جبههٔ نظامی، در این درگیری تبلیغاتی و رسانهیی نیز باید آرایش خود را متناسب با نظم و طرح و هدف دشمن تعریف [کنیم] و بر نقاطی متمرکز شویم که او هدف گرفته است، یعنی ‘معارف اسلامی، شیعی، و انقلابی’.”
وضع برزخی کشور، که عباس عبدی از آن با تعبیر «انتظار و تعلیق» یاد میکند، همراه با گسترش دائمی شکاف پُرنشدنی و برگشتناپذیر ملت-حکومت و فلج شدن دولت پزشکیان و نهادهای حکومتی در مواجهه با این وضع امروزه برای اغلب مردم بسیار نگرانکننده شده است. در چنین وضعی، ضعف روزافزون رهبری خامنهای، غیبت آشکار او از صحنۀ عمومی، و صدور فرمانهای نابخردانه و اظهارنظرهای ناهمخوان با وضع جامعه همگی نشانهٔ آشکار پوسیدگی حکومت ولایت فقیه است. این واقعیت عریان نهتنها موجب تحرک و مانورهای تازهای در میان جریانهای سیاسی داخلی شده، بلکه در تدوین سیاستهای شوم آمریکا در قبال ایران و منطقه و در جنگ روانی ترامپ با ایران نیز مورد توجه قرار گرفته است.
در این ارتباط، سخنرانیهای هفتۀ گذشتۀ ترامپ، از جمله طعنۀ او که گفت “[ایران] حالا کشوری است که بهشدت ضعیف شده […] و خواهان توافق با آمریکا است”، و نیز محتوای سند امپریالیستی «راهبرد امنیت ملی آمریکا ۲۰۲۵» دربارۀ جمهوری اسلامی، در چارچوب سیاستهای آمریکا در منطقه، شایان توجه است. این سند، که میتوان آن را دیدگاههای ترامپ دربارۀ خاورمیانه دانست، تا آنجا که به کشور ما مربوط میشود بر نکات کلیدی زیر تأکید دارد:
¨ دوران غالب بودن جایگاه خاورمیانه در سیاست خارجی آمریکا به پایان رسیده است، نه به این دلیل که خاورمیانه دیگر اهمیتی ندارد، بلکه چون دیگر آن “نیروی بیثباتکننده” همیشگی و تهدید فوری و بحرانزا نیست.
¨ حملههای حسابشدهٔ اسرائیل لطمهٔ اساسی به قدرت جمهوری اسلامی ایران در دو سال گذشته زد و حملۀ «چکش نیمهشب» آمریکا در ۱ تیر ۱۴۰۴ توان برنامهٔ هستهیی ایران را کاهش چشمگیری داده است.
¨ ایران همچنان زیر نظارت راهبردی باقی خواهد ماند تا ثبات منطقه و حفاظت از منافع آمریکا تضمین شود؛ آمریکا و متحدانش همچنان تواناییهای نظامی، توسعهٔ هستهیی، و نفوذ منطقهیی ایران را رصد خواهند کرد.
¨ اکنون خاورمیانهٔ محل شراکت، دوستی، و سرمایهگذاری در حال ظهور است. این روند مثبت باید مورد استقبال و تشویق قرار گیرد.
بنابراین سیاست کلان آمریکا در قبال ایران بر این اصل استوار است که با تداوم جنگ اقتصادی از طریق اعمال تحریمها و حفظ تهدید نظامی ماشین جنگی اسرائیل، ایران در وضع برزخی نگه داشته شود. در چنین وضعی، با رانده شدن بنیانهای اساسی سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی کشور بهسمت فروپاشی، آمریکا زمینۀ دستاندازی و دخالتش در شکلگیری تحولات کلیدی داخلی را فراهم میکند. بر اساس گفتههای ترامپ و رویکردهای البته فریبکارانۀ او، پیام او به سران حکومت ولایی و نیروهای درونیاش این است که اگر جمهوری اسلامی آمادۀ مذاکره شود- یعنی شروط آمریکا را بپذیرد- میتوان جایگاهی برایش در “خاورمیانۀ در حال ظهور” در نظر گرفت.
ما بارها تأکید کردهایم که زیر حاکمیت ولایی، کشور ما در برابر سیاستهای فرسایشی و خانمانبرانداز امپریالیسم آمریکا عملاً بیدفاع مانده است، سیاستهایی که با فشارهای اقتصادی برای تشدید اَبَربحرانهای اقتصادی و اجتماعی و سوق دادن کشور بهسوی ویرانی و فروپاشی تدوین شده است. حکومت اسلامی ایران بهرغم ادعاهایی که دارد نهتنها توان مقابلهٔ سازنده با این وضع را ندارد، بلکه خود عاملی اساسی در پیدایش و تشدید بحرانهای درهمتنیدهٔ کنونی است. به همین دلیل است که سران حکومت با سیاست سرکوب و ارعاب مخالفان اصولاً وجود این بحرانها را انکار میکنند و حتی اشاره به آنها- یعنی واقعیت- را نشانۀ ضعف میپندارند. فروریزی پایگاه اجتماعی رژیم استبدادی نیز توان بسیج نیرو در مقابله با تهدیدهای خارجی را از آن گرفته است. آن توان نظامی هم که فرماندهان سپاه و دستگاه تبلیغاتی حکومت عاملی بازدارنده و دفاعی معرفی میکنند هیچ نقشی در خنثیسازی سیاستهای فرسایشی و خانمانبرانداز آمریکا ندارد. با توجه به همهٔ اینهاست که ترامپ میکوشد با دامن زدن به این بحرانها ضربههای سنگینی به کشور و زندگی مردم وارد کند.
اما دولت ترامپ و همپیمانانش میدانند که بهعلت سه دهه اجرای برنامههای نولیبرالی در ایران، بخش بزرگی از صاحبان سرمایههای کلان و نمایندگان سیاسی سرمایهداری پُرنفوذ ایران- که تکیهٔ اقتصادی حکومت بر آنهاست- به چنان توان و درجهای از انسجام طبقاتی رسیدهاند که برای حفظ منافع خودشان، یعنی سرمایههای خصوصی و شبه دولتی و ثروتهای نجومیشان، خواهان تغییر جهت در سیاست خارجی جمهوری اسلامیاند. این بخش از سرمایهداری را میتوان نوعی “سرمایهداری تازهپا” دانست که در مسیر انباشت سرمایههای کلان و سوداگری، یعنی حفظ منافع مادّیاش، هیچ تعهدی به “اسلام سیاسی” یا تمکین قلبی به نظریات ولی فقیه ندارد. مقالهها و گفتههای نمایندگان و نظریهپردازان این جریان در روزنامههایی مانند سازندگی و هممیهن در هفتههای اخیر نیز بیشتر بر محور “انتقادهای دلسوزانه” از دولت و شخص مسعود پزشکیان بوده است. ورود چهرههایی مانند حسن روحانی به عرصۀ بحث تغییر در سیاست خارجی را میتوان نشانهای از حرکتها و مانورهای این جریان برای اثرگذاری بر مسیر تحولات سیاسی کشور دانست.
همچنین، بسیار بعید است که سفرها و سخنرانی پُرسروصدای هفتۀ گذشتۀ جواد ظریف در میزگرد «ایران و محیط در حال تغییر امنیت منطقهیی» در همایش فوقالعادهٔ عربی-اسلامی ۲۰۲۵ در قطر، که با هدف ایجاد پل ارتباطی با آمریکا انجام شد، بدون هماهنگی با دستگاه دیپلماسی کشور صورت گرفته باشد، همانطور که پیامهای اخیر عراقچی دربارهٔ آمادگی جمهوری اسلامی برای مذاکره را نیز در همین چارچوب میتوان ارزیابی کرد.
البته این تحرکها با واکنش جناح رقیب نیز روبهرو شده است. روزنامۀ کیهان با استناد به سخنان خامنهای هرگونه مذاکره با آمریکا و حتی اروپا را ممنوع اعلام کرد و حتی موضوع بستن تنگۀ هرمز را مطرح کرد. احمد خاتمی- امامجمعۀ موقت تهران و چهرهای بهغایت ارتجاعی- سخنانی بر زبان میآورد که آشکارا نشانۀ درماندگی بخش دیگری از سرمایهداری و جناحهای درون حکومت است: “به تشنگان مذاکره میگوییم تا وقتی آمریکا آدم نشود، مذاکره نمیکنیم.” دغدغهٔ این جناحها نه رفع بحرانهای کشور، بلکه ثروتاندوزی و تداوم سلطۀ “اسلام سیاسی” به هر قیمت است، سلطهای که با تحمیل سنّتهای ارتجاعی دینی مانند حجاب اجباری بر جامعه همراه است. به هر صورت، وضع کشور به مرحلهای حاد رسیده است. بر هم خوردن تعادل در ساختار حکومت دیکتاتوری، ترس دائمی رژیم از خیزشهای عظیم زحمتکشان و تهیدستان، در کنار ضعف توان رهبری خامنهای، اکنون چنان آشکار شده که باعث نگرانی جدّی همهٔ طیفهای درون حکومت ولایی شده است.
برای نمونه، روزنامۀ سازندگی- که تا چندی پیش با تاریخنویسی و حمله به جنبش چپ و عدالتخواهی، بهویژه به حزب تودۀ ایران، از رسانههای راست افراطی و سلطنتطلب پیشی گرفته بود- در مطلبی با عنوان “وقتِ شجاعت است” در ۱۵ آذر، ضمن اشاره به نامۀ «۱۸۵ اقتصاددان و استاد دانشگاه» که به دولت و “نظام” هشدار داده بودند، خواستار انجام اصلاحات رادیکال اقتصادی شد. نکتۀ جالب توجه آن است که در این مقاله و آن نامه، که چهرههای شناختهشدۀ هوادار سرسخت نولیبرالیسم اقتصادی مانند موسی غنینژاد و محمد قوچانی آن را امضا کردهاند، ضمن طرح درخواست “حذف بودجۀ نهادهای غیرمؤثر”، تأکید شده است که اجرای این اصلاحات اقتصادی “نباید از مسیر افزایش فشار بر مردم و گروههای کمدرآمد” دنبال شود.
تدوین و امضای چنین نامهها و درخواستهایی از سر دلسوزی چهرههایی مانند قوچانی و غنینژاد برای مردم نیست، بلکه بیشتر به اشک تمساح میماند که برای اثرگذاری بر مسیر سیاستهای حکومتی ریخته میشود. بخش “ترغیب” دیدگاه ترامپ- در مقابل بخش “تهدید”- در سند راهبرد امنیت ملی آمریکا بیتردید این نظریهپردازان و نمایندگان سیاسی سرمایهداری را به اتخاذ مواضعی ترغیب خواهد کرد که هدف اصلیاش نه حمایت از زحمتکشان و تهیدستان، بلکه تغییر جهت سیاست خارجی جمهوری اسلامی، برای حفظ نظام سیاسی حاکم است.
سند راهبرد امنیت ملی آمریکا بیانگر آغاز دور تازهای از سیاستهای امپریالیستی تهاجمی به سرکردگی ترامپ و دولت راست افراطی اوست. این سند برای حفظ سلطۀ جهانی امپریالیسم آمریکا هرگونه تعرض به حق حاکمیت کشورها را “حق طبیعی و خدادادی” آمریکا تلقی میکند. با توجه به وضع بسیار حساس کنونی، حزب تودۀ ایران بار دیگر تأکید میکند که ارتقای توان جنبش مردمی و ایجاد همبستگی و پیوند عملی با جنبشهای رو به رشد میهن برای مقابلۀ همزمان با دیکتاتوری حاکم و تهدیدهای امپریالیسم آمریکا ضرورتی فوری و حیاتی است. آیندۀ کشور در صلح، عدالت، رفاه، و آزادی به تحقق این ضرورت وابسته است.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۴۹، ۲۴ آذر ۱۴۰۴