
گاها به اقتصاد جهانی یادآوری میشود که هنوز هم، بهطور واقعی، از یک گذرگاه آبی باریک عبور میکند. تنگه هرمز یکی از نقاطی است که در آن جغرافیا و اقتصاد با نیروهای ژئوپلیتیکی در تقابل قرار میگیرند. وقتی این تنگه باز است، جهان به ندرت به آن توجه میکند. اما زمانی که بسته میشود، تمامی جهان هزینه آن را میپردازد؛ از افزایش قیمت بنزین و تورم گرفته تا نوسانات بازارهای سهام و در نهایت، اثرات منفی بر ثبات جهانی.
به گزارش CGTN : تهران اعلام کرد که تنگه هرمز از عصر شنبه مسدود شده است و تا زمانی که ایالات متحده محاصره دریایی خود را در این آبراه لغو نکند، بازگشایی نخواهد شد. این تصمیم اندکی پس از آن اتخاذ شد که سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز جمعه اعلام کرد که در جریان آتشبس فعلی با ایالات متحده، مشابه آتشبس اعلامشده در لبنان، تنگه هرمز «کاملاً باز» برای کشتیرانی تجاری باقی خواهد ماند.
نقطه عطف این بود که کاخ سفید جمعه اعلام کرد که محاصره دریایی آمریکا «به طور کامل» ادامه خواهد یافت و خاطرنشان کرد که ایالات متحده تا زمانی که این کشور با ایران به توافق نرسد، آن را لغو نخواهد کرد.
ریسکپذیری مرتبط با باز و بسته کردن تنگه هرمز تنها یک مسئله امنیتی منطقهای نیست. این مثال روشنی است از اینکه چگونه یک درگیری منطقهای میتواند به یک ریسک اقتصادی جهانی تبدیل شود.
برای طرفهای درگیر در بحران خاورمیانه، این تنگه به یک ابزار فشار تبدیل شده است. به ویژه برای واشنگتن، دسترسی دریایی نه تنها یک ضرورت استراتژیک است، هرچند که خلاف آن را ادعا میکند، بلکه همچنین بهعنوان آزمونی برای اعتبار خود عمل میکند، زیرا ایالات متحده به همراه اسرائیل، درگیریای را آغاز کردهاند که به تمامی این تحولات منجر شده است.
اما نکته مهمتر این است که وقتی یک گلوگاه حیاتی به ابزار چانهزنی تبدیل میشود، هزینههای آن به صورت جهانی احساس میشود، در حالی که اهرم فشار تنها در سطح محلی باقی میماند. این همان داستان قدیمی در اقتصاد است: انگیزههای خصوصی و هزینههای عمومی. قیمت نفت قبلاً به هر شایعهای درباره بسته شدن یا بازگشایی تنگه هرمز واکنش شدیدی نشان داده است. شرکتهای بیمه کشتیرانی حق بیمهها را افزایش دادهاند. تانکرها یا دچار تردید شدهاند یا مسیر خود را تغییر میدهند. اقتصادهای واردکننده انرژی از آسیا تا اروپا، این شوک را به شکل هزینههای بالاتر تجربه میکنند.
جهان این درس را در دهه ۱۹۷۰ آموخت: شوکهای انرژی در بخش انرژی باقی نمیمانند. این موارد به قیمت مواد غذایی، هزینههای حمل و نقل، تولیدات صنعتی و احساسات مصرفکنندگان نیز سرایت میکند.
از این نظر، استفاده از تنگه هرمز به عنوان اهرم فشار توسط هر یک از طرفین، نوعی اجبار علیه کل جهان است. به همین دلیل است که پیشنهادهای دیپلماتیک اخیر پکن شایسته توجه است.
چین یک پیشنهاد چهار مادهای در مورد صلح و توسعه در خاورمیانه، در کنار یک ابتکار پنج مادهای که با پاکستان پیشنهاد داده است، ارائه کرده است که بر آتشبس، کاهش تنش، کمکهای بشردوستانه، احیای دسترسی دریایی و از سرگیری گفتگو تأکید دارد. منطق اقتصادی اساسی پشت این پیشنهاد و ابتکار ساده است: کالاهای عمومی جهانی مانند خطوط دریایی امن نباید تابع محاسبات تاکتیکی بازیگران زمان جنگ باشند.
پکن مکررا خاطرنشان کرده تنگه هرمز باید باز بماند و همه طرفها باید از تشدید تنش اجتناب کنند. تنگه هرمز از نظر سیستماتیک بسیار مهم است که به سلاح تبدیل شود. اما بحران خاورمیانه باعث شده است که با آن به این شکل رفتار شود. در درگیریهای ژئوپلیتیکی آینده در سایر نقاط جهان، احتمال تقلید سایر بازیگران از این عمل ساده اما مهم به طور قابل توجهی افزایش یافته است.
بازیگران مستقیم ممکن است فکر کنند که از طریق چانهزنی میتوانند قدرت خود را به حداکثر برسانند، اما همزمان بیثباتی را به تمامی کشورهای واردکننده نفت صادر میکنند. متخاصمان باید درک کنند که استفاده از تنگه هرمز به عنوان ابزاری قهری، عمیقاً مخرب است و به نفع هیچکدام از طرفین نخواهد بود. درخواستهای چین برای گفتگو، آتشبس و حفاظت از مسیرهای دریایی باید جدی گرفته شود. اقتصاد جهانی حتی بدون تبدیل یکی از حیاتیترین شریانهای خود به گروگان، به اندازه کافی شکننده است.
تهدید به بستن تنگه هرمز نشاندهنده قدرت نیست. باز نگه داشتن آن تنها یک هدف دریایی یا یک مسئله دیپلماتیک نیست. این یک تعهد اساسی است برای جهانی که اکنون بیش از حد به هم پیوسته است و نمیتواند بحران دیگران را صرفاً به عنوان مشکل دیگران نادیده بگیرد.





