
پرابهات پاتنایک
سرانجام بهای جهانیِ نفت در چند هفتهٔ گذشته از ۱۰۰ دلار در هر بشکه فراتر رفت و حتا به ۱۱۰ دلار در هر بشکه هم رسید. اگر در نظر بگیریم که پیش از آغاز یورش امپریالیستی به ایران بهای هر بشکه حدود ۶۹ دلار بود این افزایش بها در طول تنها یک هفته بسیار سریع و چشمگیر است. علت اصلی آن نه “کمبود” واقعی ناشی از بستن تنگهٔ هرمز از سوی ایران، بلکه پیشبینیِ اثرات “کمبود”ی واقعی بوده است. این افزایش با جهش شدید بهای نفت در سال ۱۹۷۳/ ۱۳۵۲ تفاوت دارد. آن جهش نه از کمبود، بلکه از چندین برابر کردن بها از سوی اوپک پدید آمد و با افزایشهای سریع سالهای ۲۰۰۸/۱۳۸۷ و ۲۰۲۲/۱۴۰۱ نیز تفاوت دارد. هر دو مورد اخیر [در سالهای ۲۰۰۸/۱۳۸۷ و ۲۰۲۲/۱۴۰۱] بهطور طبیعی کوتاهمدت بودند: افزایش سال ۲۰۰۸/۱۳۸۷ ناشی از فزونی تقاضا به دلیل عاملهای زودگذر مانند رشد تقاضای چین و گسل در رساندن نفت از نیجریه و غرب آسیا بود که هیچیک پایدار نبودند. افزایش بهای نفت در سال ۲۰۲۲/۱۴۰۱ نیز در پی فشارهای اقتصادی غرب بر ضد روسیه پس از جنگ اوکراین رخ داد و این افزایش نیز ناگزیر فروکش کرد، هم به این دلیل که روسیه با وجود تحریمها توانست بخش بزرگی از فراوردههای خود را نگه دارد و هم به این دلیل که جریان انرژی از ایالات متحده، بهویژه با بهای بالاتر، جایگزین نفت روسیه در بازار اروپا شد. اما افزایش کنونی که در پاسخ ایران به یورش آمریکا و اسرائیل به این کشور پدید آمده، به گمان زیاد در سراسر دوره جنگ ادامه خواهد یافت یعنی جنگی که پایان آن هنوز روشن نیست. دلیل این امر این است که فراوردهٔ نفت نه تنها ایران بلکه چندین کشور از این تنگه میگذرد و حجم آن نزدیک به دو برابر کل تولید نفت روسیه است. افزون بر این، دونالد ترامپ به جای هرگونه اقدامی برای مهار سفتهبازی، خودِ افزایش بها را کماهمیت جلوه داده و آن را “بهایی اندک” برای پیشبُردِ هدفهای جنگ خوانده است.
اگر افزایش بهای نفت برای مدتی طولانی ادامه یابد اثر آن بر اقتصاد جهانی بسیار ژرف خواهد بود. این افزایش بیگمان نه تنها از راه تأثیر مستقیم بر مصرفکنندگان از راه فراوردههای انرژیای که خریداری میکنند، بلکه مهمتر از آن از راه طیفی گسترده از کالاها و خدماتی که نفت در تولیدشان بهکار میرود و نیز کالاها و خدماتی که اینها خود در تولیدشان نقش دارند به گسترش گرانی دامن میزند. برای نمونه، افزایش بهای کود شیمیایی در پی گرانی نفت هزینهٔ تولیدِ دانههای خوراکی را بالا میبرد و بنابراین- مگر آنکه تولیدکنندگان این افزایش هزینه را از سودشان جبران کنند- بهای دانههای خوراکی را نیز افزایش میدهد. همهٔ اینها جدا از افزایش هزینهٔ جابهجایی همهٔ کالاها است که فشار فراگیری بر تورم وارد خواهد کرد.
از آنجا که سوداگران و بهرهمندان از افزایش بهای نفت سودهای بادآوردهٔ خود را بیشتر بهصورت سپردههای بانکی نگه میدارند، سپردههایی که تقاضایی بیواسطه برای کالاها و خدمات پدید نمیآورد، در حالی که زیاندیدگان از تورم ناچار میشوند تقاضای کلی خود را برای کالاها و خدمات به اندازهٔ واقعی کاهش دهند، چنین تورمی پیامدی رکودزا بر تراز تقاضای کل جهانی خواهد داشت و باعث پیدایش رکود در اقتصاد جهانی میشود. در اینجا بار دیگر به ویژگی ویژه افزایش کنونی بهای نفت میرسیم.
در وضعیتی که افزایش بهای نفت بهدلیل اقدام هماهنگ تولیدکنندگان باشد و نه کمبود در عرضه، دولتهای کشورهای آسیبدیده میتوانند با سیاستهای مالی و پولیای گسترشی سطح تقاضای کل را نگه دارند و با خطر رکود مقابله کنند (گرچه در اوایل سالهای دهه ۱۹۷۰ / ۱۳۵۰ چنین نکردند). اما اگر افزایش بها بهدلیل کمبود در عرضه باشد، چنین کاری شدنی نیست؛ در این حالت، رکود نهتنها گریزناپذیر است بلکه خود بهگونهای راهی برای از میان بردن کمبود عرضه میشود. از اینروی، تداوم افزایش بهای نفت ناگزیر به رکود همراه با گرانی در اقتصاد جهانی خواهد انجامید.
این وضعیت برای همهٔ کشورها صدق می کند (حتا برای کشورهای تولید کنندهٔ نفت، مگر آنکه به اقدامهایی پیشگیرانه دست بزنند که انجام آن برایشان آسان است) اما برای کشورهای جنوب جهانی اوضاع بهدلیلی دیگر که در پی میآید شرایط حتا دشوارتر خواهد بود. همه کشورهای وارد کنندهٔ نفت بهسبب افزایش بهای نفت با بدتر شدن کسری حساب جاری تراز پرداختهایشان روبهرو خواهند شد. این نکتهای است که در بحث بالا بهشمار نیاوردهایم. بهسخنی دیگر فرض کردهایم که در پرداخت هزینهٔ این کسریِ افزایش یافته مشکلی وجود ندارد. برای نمونه، سپردههای بانکی کشورهای صادرکنندهٔ نفت از سوی همان بانکها برای وامدهی به کشورهای وارد کنندهٔ نفت جهت پوشش کسری بهکار گرفته خواهد شد. اما کشورهای جنوب جهان، برخلاف کشورهای شمال جهان، از دیدِ این بانکها و وامدهندگانِ جهانی اعتباری کافی ندارند. از اینروی، فراهم کردن این کسریها برایشان دشوار میشود. در چنین حالتی ارزش پول آنها رو به کاهش ارزش خواهد گذاشت و ناگزیر خواهند شد با پذیرش کارهایی بسیار سختگیرانهٔ “ریاضت اقتصادی” یا با گرو گذاشتن داراییهای زیرزمینی خود در برابر وامدهندگان بیرونی و مانند آن، وام بیرونی را با شرایطی بسیار دشوارتر دریافت کنند. در این کشورها، تورم شدیدتر خواهد بود، نه تنها بهدلیل افزایش بهای نفت و پیامدهای آن، بلکه بهدلیل کاهش ارزش پول ملی که بهای همهٔ واردات را بالا میبرد.
به همینسان، رکود نیز در این کشورها ژرفتر خواهد بود. این امر نه فقط بهدلیل کاهش تقاضای داخلیِ ناشی از تورم، بلکه بهسبب اجرای برنامههای ریاضت اقتصادیای است که از سوی وامدهندگان خارجی تحمیل میشود. بنابراین، سختیها و گرفتاریها زندگی مردم آن کشورها بسیار بیشتر خواهد شد. از اینروی، بسیار ضروری است که این کشورها برای پایان دادن به این جنگ ناعادلانه و غیرقانونی علیه ایران بر ایالات متحده فشار وارد کنند.
هند نیز از افزایش بهای جهانیِ نفت بهشدت آسیب خواهد دید. حدود ۸۴ درصد از نفت خامی که از تنگهٔ هرمز میگذرد برای کشورهای آسیاییای مانند چین، هند، ژاپن، و کرهٔ جنوبی در نظر گرفته شده است بهگونهای که بسته شدن این تنگه، جدا از تأثیر آن بر افزایش بهای جهانیِ نفت و نرخهای ارز، حتا بر رسیدن بههنگام نفت خام برای این کشورها نیز تأثیر مستقیم خواهد داشت و هند یکی از مهمترین این کشورها است. البته دونالد ترامپ برای مدتی به هند “اجازه” داده است که برای دور زدن اثر افزایش بها، نفت خام روسیه را وارد کند (اینکه نزدیک به هشت دهه پس از استقلال هند هنوز همچون یک مستعمره نیازمند “اجازه” باشیم توهینی به مبارزههای ضداستعماری ما است، و اینکه امروز دولتی در هند بر سر کار است که چنین اجازهای را از سوی ترامپ با فروتنی میپذیرد بهجای اینکه به او پشت کرده و راه را نشان دهد، مایهٔ شرمندگی است) اما این “اجازه” نیز تنها برای دورهای کوتاه یکماهه است و پس از آن آنچه گفته شد رخ خواهد داد. بنابراین، سکوت هند و اعتراض نکردن به یورش آمریکا و اسرائیل بهراستی رفتاریست که پیامدی زیانبار و کشنده برای هند دربردارد.
در واقع، اقدام ایران در بستن تنگهٔ هرمز و بدین ترتیب پدید آوردن جهش در بهای جهانیِ نفت درست از آن روی است که مخالفت کشورهای جنوب جهانی را با این جنگ برانگیزد و آنها را بهاین درک برساند که جنگ بر ضد ایران، جنگی بر ضد خود آنها نیز هست و سختیهایی بزرگ نیز برای آنها بههمراه خواهد داشت. بنابراین نمیتوانند نسبت به آن بیتفاوت بمانند. فرماندهان نظامی ایران حتا افزایش بهای نفت تا ۲۰۰ دلار برای هر بشکه را نیز پیشبینی میکنند، رقمی که برای مردم جهان بهویژه مردم کشورهای جهان سوم بسیار کمرشکن خواهد بود، مگر آنکه بیدرنگ برای پایان دادن به یورش امپریالیستی دست بهکار شوند. سکوت کنونی آنها ممکن است از جنبهای دیگر، حتا شومتر، هزینهای سنگین در پی داشته باشد. هنگامی که دونالد ترامپ از رکود تورمی ناشی از جنگی که خود آغاز کرده است (که به هر حال در درون کشور خودش نیز از محبوبیت برخوردار نیست) با خشم همگانی در ایالات متحده روبرو شود،ممکن است برای کوتاه کردن جنگ به گامی بسیار خطرناک، یعنی بهکارگیری جنگافزار هستهای تاکتیکی در برابر ایران دست بزند. ایالات متحده تنها کشوری است که تا کنون بر ضد کشوری دیگر جنگافزار هستهای بهکار گرفته است. جیمز گالبریث، اقتصاددان نامدار آمریکایی، دستکم به سه مورد اشاره میکند که در آنها بهسبب سفارشهای درونی از تکرار چنین فاجعهای بازداشته شد (ابتکار دلفی، ۹ مارس). اگر جهان با عزمی استوار در برابر دولت ایالات متحده نایستد و مخالفت روشن خود را با جنگی که این کشور آغاز کرده است و نیز بیاعتناعی بیشرمانهٔ ایالات متحده به حقوق بینالملل از خود نشان ندهد، تکرار چنین گامی میتواند بهصورت امکانی واقعی درآید.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۵۷، ۱۷ فروردین ۱۴۰۵





