
پرابهات پاتنایک
بلافاصله پس از جنگ دوم جهانی، زمانی که سرمایهداری با بحرانی جدی مواجه شد که موجودیتش را تهدید میکرد، برای مقابله با آن سیاست راهبردیای دوگانه اتخاذ کرد. اول سیاست دامن زدن به کمونیستستیزی یا “وحشت از سرخ” که کاملاً بیدلیل بود و هدفش وارد آوردن فشار بر طبقه کارگر در داخل کشور بود تا به تسلیم در برابر نظام سرمایهداری وادارش سازد. دوم، سرمایهداری مجبور شد در شیوۀ کار خود اصلاحاتی انجام دهد که چهار مورد آنها بهویژه شایسته توجه هستند: استعمارزدایی سیاسی بهطوررسمی، برپایی حکومت دمکراتیک مبتنی بر حق رأی برای بزرگسالان، پذیرش “مدیریت تقاضای” کینزی برای از بین بردن بیکاری گسترده و اتخاذ اقدامات دولت رفاه در همهجا، بهویژه در اروپای غربی. این تغییرات چنان قابل توجه بودند که این تصور ایجاد شد که “سرمایهداری تغییر کرده است”، یعنی دیگر سرمایهداریِ غارتگرِ قدیمی حاکم نیست، بلکه یک “سرمایهداری رفاه” جدید حاکم است.
با قدرت گرفتن سرمایۀ مالی در دورۀ طولانی رونق اقتصادی پس از جنگ، و با جهانی شدن سرمایۀ مالی که برای تضعیف استقلال دولتملت یا دولت ملی و تحمیل رژیمی نولیبرال در همهجا راه را هموار کرد، اقدامات پس از جنگ برای بهبود زندگی مردم درحال معکوس شدن بودند. اما این فرایند معکوس شدن اکنون شتابی بیسابقه یافته است. وحشیگری جنایات نسلکُشی آشکاری که با حمایت سرمایهداری امپریالیستی علیه مردم فلسطین انجام میشود با دوران استعمار قابل قیاس یا حتی بیش از آن است؛ ظهور نوفاشیسم و اقتدارگرایی سرمایهداری، فضای دمکراتیک موجود برای مردم را تضعیف کرده است؛ بحران اقتصادی سرمایهداری جهانی دیگر بهدلیل رهبری و سلطهٔ سرمایۀ مالیِ جهانی شده از طریق “مدیریت تقاضای” کینزی قابل درمان نیست؛ و اکنون نیز تلاشی هماهنگ در همهجا وجود دارد تا هزینههای رفاهی را کاهش داده و منابع آزاد شده را به نقل و انتقالات مالی به سرمایهداران و هزینههای نظامی اختصاص دهند.
“لایحۀ بزرگ و زیبای” دونالد ترامپ که توسط هر دو مجلس آمریکا تصویب شد و اکنون به قانون تبدیل شده است، حملهای گسترده به هزینههای رفاهی است. طبق گزارش دفتر بودجه کنگره که تخمین آن مستقل از دولت آمریکاست، این لایحه امتیازهای مالیاتیای را ارائه میدهد که ارزش آن درمجموع در ده سال آینده ۴٫۵ تریلیون دلار است. ذینفعانِ اصلی امتیازهای مالیاتی، ثروتمندان خواهند بود. علاوه بر این، در ده سال آینده هزینههای نظامی درمجموع ۱۵۰ میلیارد دلار و هزینههای “امنیت مرزی” (یعنی هزینههایی که برای جلوگیری از ورود مهاجران مصرف میشوند) ۱۲۹ میلیارد دلار افزایش خواهند یافت. همهٔ این هزینهها از طریق کاهش ۹۳۰ میلیارد دلاری ”مِدیکِیر“، کاهش ۴۸۸ میلیارد دلاری انرژی سبز، و کاهش ۲۷۸ میلیارد دلاری مزایای غذایی تأمین میشود. مِدیکِیر برنامهای است که قرار است به آسیب پذیرترین بخشهای جامعه آمریکا، مانند سالمندان، فقرا و معلولان کمک کند. محدود کردن آن بهشکلی که این لایحه انجام میدهد بهمعنای ضربه زدن به درماندهترین بخشهای این جامعه است. “لایحه بزرگ و زیبای” ترامپ، انتقال بیشرمانه منافع از فقیرترین افراد این جامعه به ثروتمندترین آنان است.
البته ارزش امتیازهای مالی حتی بسیار بیشتر از حجم کاهش هزینههایی است که در بالا ذکر شده اند. درنتیجه، پیشبینی میشود کسری مالی در ایالات متحده در طول ده سال آینده درمجموع ۳٫۴ تریلیون دلار افزایش یابد. بهطور خلاصه، دولت ایالات متحده به حساب خود وام میگیرد و هزینههای رفاهی را کاهش میدهد تا ثروت را به ثروتمندان آمریکایی تحویل دهد. این امر بهنام احیا یا بازسازی اقتصاد توجیه میشود. اما اگر هدف بازسازی اقتصاد بود، باید خود دولت مستقیماً آنچه را قرض گرفته بود خرج میکرد، اما درعوض فقط تمام این قدرت خرید را به ثروتمندان تحویل میدهد. تأثیر آن برای تحریک اقتصاد ناچیز خواهد بود. این فقط به افزایش بیدلیل و ناعادلانه ثروت ثروتمندان منجر میشود
اینجا پرسشی پیش میآید. کسری مالی بیشتر مورد پسند سرمایۀ مالی نیست. حتی اگر کسری مالی بیشتر برای تأمین مالی انتقال ثروت به ثروتمندان ایجاد شود، بازهم مورد پسند سرمایه مالی نیست. درواقع این همان کاری بود که لیز تراس، نخست وزیر سابق بریتانیا، سعی در انجام آن داشت، اما اعتراض سرمایه مالی به برنامه او آنقدر زیاد بود که ارزش پوند استرلینگ کاهش یافت و لیز تراس مجبور به استعفا شد. در این فرایند، او با دوره تصدیای کمتر از پنجاه روز، کوتاهترین دوره نخست وزیری را در تاریخ بریتانیا دارد. پس چرا سرمایۀ مالی به دولت ترامپ اجازه داده است تا برای انتقال بیشتر ثروت به ثروتمندان وامهایی بزرگتر بگیرد؟
البته هنوز مشخص نیست که آیا ترامپ قادر به انجام این کار خواهد بود یا خیر. یعنی اینکه آیا سرمایۀ مالی او را مجبور به کاهش کسری مالی نخواهد کرد، نه لزوماً با کاهش انتقال ثروت به ثروتمندان، بلکه هزینههای رفاهی حتی بیشتر کاهش یابند. اما ترامپ تا حدودی آزادی عمل دارد، زیرا دلار آمریکا امروزه جایگاهی کاملاً متفاوت از پوند استرلینگ بریتانیا دارد. برای ثروتمندان جهان هنوز دلار آمریکا تقریباً “همارز طلا” است و بعید است حتی با وجود کسری مالی فزاینده ترامپ از آن دست بکشند. این آزادی عمل برای لیز تراس، زمانی که طرح بدنام خود را برای انتقال ثروت از طریق کسری مالی به ثروتمندان آغاز کرد، در دسترس نبود.
کاهش هزینههای رفاهی که در حال حاضر در ایالات متحده در حال انجام است بهزودی با کاهشی مشابه در سراسر جهان امپریالیستی دنبال خواهد شد. در اجلاس “ناتو” که در ۲۴ و ۲۵ ژوئن در لاهه برگزار شد، تصمیمی مبنی بر افزایش هزینههای نظامی در تمام کشورهای عضو ناتو به ۵ درصد از تولید ناخالص داخلی تا سال ۲۰۳۵/ ۱۴۱۴ گرفته شد. در حال حاضر سهم هزینههای نظامی حدود ۲ درصد از تولید ناخالص داخلی است و در بسیاری از کشورها حتی کمتر است. بهعبارتدیگر، کشورهای عضو ناتو بهویژه کشورهای اروپایی در حال برنامهریزی برای افزایش هزینههای نظامی خود از ۲ درصد به ۵ درصد از تولید ناخالص داخلی در طول ده سال آینده هستند.
اکنون ارزهای سایر کشورهای عضو ناتو با دلار آمریکا قابل قیاس نیستند، بههمین دلیل آنها نمیتوانند کسری مالی خود را نسبت به تولید داخلی، برخلاف خواستههای سرمایه مالی جهانی افزایش دهند. علاوه بر این، اکثر کشورهای اروپایی عضو ناتو که عضو اتحادیه اروپا هستند، از نظر قانونی محدود شدهاند که کسری مالی خود را از ۳ درصد تولید ناخالص داخلی بالاتر نبرند که کموبیش همان سطحی است که در حال حاضر در آن قرار دارند. از آنجایی که مالیات گرفتن از ثروتمندان برخلاف خواستههای سرمایۀ مالی است، درنتیجه افزایش هزینههای نظامی باید بههزینهٔ کارگران در این کشورها انجام شود که میتواند به شکل بستن مالیات بیشتر بر کارگران یا کاهش هزینههای رفاهی باشد.
از میان دو راه جایگزین برای افزایش بار بر دوش کارگران، کاهش هزینههای رفاهی آشکارا آسانتر حاصل میشود، هر چند تفاوتی ندارد کدام راه انتخاب شود، زیرا هر دو سطح زندگی کارگران را کاهش میدهند. تحمیل بار اضافی ۳ درصد از تولید ناخالص داخلی بر کارگران تحمیلی بیش از حد زیاد است. بهطورخلاصه، کشورهای عضو ناتو حتی بهطوررسمی و بهروشنی اعلام کردهاند که روزهای بهاصطلاح “سرمایه داری رفاهی” به پایان رسیده است و جهان به روزهای سرمایهداری غارتگر بازگشته است.
چرا کشورهای عضو ناتو تصمیم به افزایش هزینههای نظامی خود گرفتهاند؟ توجیهی که رایج شده و به آن استناد میکنند این است که روسیه را تهدیدی برای اروپای غربی میدانند. اما حتی در اوج دوران بهاصطلاح تهدید شوروی که برای توجیه جنگ سرد به آن استناد میشد چنین سطح بالایی از هزینههای نظامی مشاهده نشده بود. علاوه بر این، حتی اگر ایالات متحده را کنار بگذاریم، در حال حاضر نیز هزینههای نظامی سالانه روسیه حتی کمتر از یک سوم کل هزینههای نظامی سالانه کشورهای اروپایی عضو ناتو است. بنابراین تهدید روسیه فقط یک پوشش است. هزینههای نظامی بسیار بالاتر که کشورهای عضو پیمان ناتو به آن متعهد شدهاند ناشی از تمایل آنها به محافظت از نظام امپریالیستی غرب است که در حال فروپاشی است و هدف آن استفاده از زور علیه همه کشورهایی است که بهمنزلهٔ چالشهای احتمالی این نظم دیده میشوند. بمباران ایران بههمین دلیل بود و احتمالاً در سالهای آینده چندین نمونه از این تجاوزها را شاهد خواهیم بود.
برای آماده شدن برای چنین تجاوزی است که کارگران کشورهای پیشرفته صنعتی مجبور میشوند از هر گونه اقدامهای رفاهیای که تا کنون از آن برخوردار بودهاند چشمپوشی کنند. با این حال یک نظام امپریالیستی که در حال فروپاشی است بهشدت خطرناک است، زیرا کاملاً قادر است جهان را بهسمت فاجعه سوق دهد. اقدام خودسرانه و بدون ملاحظه برای بمباران مراکز هستهای ایران گواه این امر است. بنابراین، افزایش آگاهی مردم در سراسر جهان برای مقاومت در برابر این بیملاحظگی امپریالیسم کاملاً ضروری است.
بنمایه:
نشریه دمکراسی مردمی، نشریه اینترنتی حزب کمونیست هند (مارکسیست)، ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۵/ ۲۳ تیرماه ۱۴۰۴ – Peoples Democracy, July 13, 2025
ترجمۀ گیتا برزو
به نقل از «بسوی آینده» شمارۀ ۱۴، بهمن ماه ۱۴۰۴






