با سلام و احترام ! ایران وارد دوران جدیدی شده است. خون مهسا امینی و خیزش خونخواهی “زن-جوان” برای آن مظلوم، معاصرت تاریخی ایران را ورق و رقم زد. تردید ندارم هیچ واقعهای در این ۴۴ سال به این اندازه، جهانیان را به ایران ستمدیده جلب نکرده است.
خون ژینا معنای حیات و نیز حیات سیاسی را برای مردم شریف مظلوم ایران عوض کرد. روزهای کنونی، تاریخ سیاسی جدیدی را ثبت کرده که هر کنشگر حزبی و سیاسی اگر سکوت کند برای همیشه مقهور، مطرود و مغبون خواهد بود.
فارغ از مرگ اسلام سیاسی در جهان به واسطه تباهی مطلق حکومت دینی، و دلسوزی نواندیشان و مصلحان مسلمان نسبت به “اسلام معیار” (اسلام قرآنی نه اسلام فقهی)، وقت آن رسیده که مسلمانان سنتگرا هم برای حفظ همان “سنت خلافتزده” و غیراصیل خود، از حکومت دینی دور شده و نسبت به آن اعلام برائت کنند.
مخاطب اصلی من در این “نامهی مشفقانه” آن دسته از اصلاحطلبان اسلامگرایی است که هنوز با مخیلهٔ تداوم جمهوری اسلامی زیست میکنند و آن را، رمز بقای ایران میدانند. اگر هنوز اندک امیدی به اصلاحات است کف آن، گفتمان مصطفی تاجزادهی مظلوم محبوس است و گر نه پایینتر از آن مسموع و مقبول مردم نیست.
شک ندارم که در میان طیف اصلاحطلبان واقعی و خصوصا جرگهی رهبری این طیف، انسانهایی هستند محبوب مردم؛ ولی با آغاز جنبش مدنی جدید، انتظار همراهی صریح آنان را نسبت به جنبش و شهادت مهسا دارند. همان طور که کف اصلاحطلبی مردم را، کنشگری تاجزاده دانستم، موضعگیری گفتاری و نوشتاری کمتر از شیخ بزرگوار کروبی و بانو رهنورد، یک نوع “حیرت سیاسی” و یا همراهی تلویحی با حکومت فاسد است.
انکار نمیکنم که چند سالی است اصلاحات بیرمق و کممخاطب شده، اما ساحت جنبش مهسا که کف مطالباتش لغو قانون حجاب و سقف آن تبدیل حکومت دینی فردی به دولت سکولار دموکراتیک است، فرصتی برای “خود بازسازی” اصلاحطلبان (واقعی) و آشتی با مردم است.
حیف است سیاسیونی که بهترین کارگزاری و مدیریت را در تاریخ ۵۰ ساله ایران، ثبت کردهاند و به سختی رنج دوگانگی حاکمیت را چشیدهاند، خاموش بمانند و یا موضع کمرنگی بگیرند مانند آن چه “جبهه اصلاحات ایران” کرد. نوشتن از حجیت شرعی در برابر خون مظلوم که زیره به کرمان بردن است؛ اما انفعال یا سکوت در برابر این رخداد بزرگ تاریخ، پایان عمر سیاسی هر اصلاحطلب واقعی خواهد بود.
عبدالله ناصری طاهری
کلمه