
نوشتهٔ پیتر مرتنز
آنچه در اتاقهای برنامهریزی نظامی واشنگتن به عنوان یک کارزارِ برقآسا برای تغییرِ سریعِ رژیم در ایران برنامهریزی شده بود، برای دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو به باتلاقی که از آن نمیتوانند بیرون آیند تبدیل شده است. در حالی که کاخ سفید همچنان به این توهم گرفتار شده است که جهان را به دلخواهِ خود میتواند شکل دهد، واقعیت موجود نشان میدهد که دوران قدرت تکقطبی بهطورقطع به پایان رسیده است.
جنگ اقتصادی هرگز پدیدهای ذهنی نبوده است. این جنگ بر زندگی روزمرهٔ مردم همواره تأثیری عمیق میگذارد. ایالات متحده، برای ده ها سال تحریمهای ویرانگر و تعرفههای فلج کننده را همچون سلاحی علیه کوبا، ونزوئلا، ایران، و بسیاری از کشورهای دیگر بهکار گرفته است. ولی در فروردینماه ۱۴۰۵ (ماهِ مارسِ ۲۰۲۶) زمانی که ایران تنگهٔ هرمز را میبندد، واشنگتن مزهٔ ضربههای سلاحِ خود را بر خود میچشد. بومرنگِ امپریالیستی با سرعتی سرسامآور بازمیگردد و امواج شوکآور را از طریق زنجیرههای تأمین جهانی ایجاد میکند.
امروز، نبض اقتصاد جهانی ما در گلوگاهی بهعرض کمتر از سیوسه کیلومتر میتپد. آنجا، در تنگهٔ هرمز، یکپنجم تولید روزانه نفت مصرفی جهان بهراحتی عبور میکرده است. پیش از حملهٔ غیرقانونی آمریکا و اسرائیل آن آبراه حیاتی تقریباً بدون اختلال عمل میکرد. امروز، اوضاع کاملاً متشنج شده است. پیامدهای این امر برای بازار جهانی چیزی کم از فاجعهبار بودن نیست. در بخشهایی گسترده از آسیا، تأثیر آن ویرانگر است. سریلانکا ناچار شده است برنامهٔ هفتهٔ کاریای چهار روزه و سوختی سهمیهبندی شده را اجرا کند. در ویتنام، دولت از شهروندان خواسته است برای صرفهجویی در انرژی کارِ وظیفهٔ شغلیشان را از خانه انجام دهند. میلیونها خانواده در هند و پاکستان با غیرقابلدسترس بودن مایحتاج اولیهای مانند روغن خوراکی روبهرو هستند. آنان بهایِ نادیده گرفتن حقوق بینالمللی از سوی ترامپ و نتانیاهو را میپردازند. ولی همچون گذشته، همه به یک اندازه آسیب نمیبینند. در حالی که طبقهٔ کارگر مجبور است هزینهها را بپردازد، غولهای نفتی سودهایی کلان به جیب میزنند. در روزهای نخستین جنگ برآورد میشد صد شرکت بزرگ نفت و گاز از محل افزایش قیمتهای ناشی از جنگ هر ساعت ۳۰ میلیون دلار (!) سود اضافی بهدست میآورند.
خونآشامی که از بدهی زندگی میکند
اَبی مارتین، فیلمساز آمریکایی، در مستند خود با عنوان: “بزرگترین دشمن زمین”، ابعاد باورنکردنی ماشین جنگی ایالات متحده را افشا میکند. این ماشین جنگی، هیولایی است که روزانه ۲۷۰ هزار بشکه نفت میبلعد، میلیاردها دلار سرمایه را که میتوانند بهگونهٔ مولد در جایی دیگر خرج شوند میمکد و برای حفظ خود ناچار است پیوسته آتشِ درگیری را شعلهور نگه دارد. ارتش آمریکا یک شکمپرست سیریناپذیر است: هرچه نفت، سرمایه، و جنگ بیشتری مصرف کند، گرسنگیاش بیشتر میشود.
هیچ دولتی در جهان نمیتواند بهاندازهٔ ایالات متحده خود را در بدهی غرق کند. واشنگتن بهواسطهٔ هژمونیِ دلار قادر به انجام این کار است. بهار ۱۴۰۵ (۲۰۲۶) بدهی ملی آمریکا به آستانهٔ نجومی ۳۹ تریلیون دلار رسید. این کوه نامرئیِ بدهی تنها وسیلهای است که ماشین جنگی قابلِ رؤیت آن را در حرکت نگه میدارد. شاعر آلمانی، پیتر هاکس، زمانی با دقتی چشمگیر نوشت امپریالیسم یک خونآشام است: “این هیولا تنها تا زمانی از مرگ در امان میماند که بتواند خون تازه بمکد.”
افسانهٔ شکستناپذیری
گستاخیِ آمریکایی در برابر یک واقعیت استراتژیک سخت، درهمشکسته است. این فرض که میتوان کشوری با ۹۲ میلیون جمعیت را از طریق بمباران بیثبات کرد، یک اشتباه محاسباتی مهلک بوده است. ایران بهجای تسلیم شدن، با یک استراتژی دریایی نامتقارن و بسیار کارآمد پاسخ داده است. کشتیهای بزرگ و متعارف نیروی دریایی ایران ضربههایی سنگین را متحمل شدند، ولی ایران همچنان با ناوگانی نحیف و چابک، بر تنگهٔ هرمز تسلط دارد. قایقهای گشتی تندرو، موشکهای ساحلی متحرک، و زیردریاییهای کوچک، عملاً دست نیافتنی بهنظر میرسند.
برای برنامهریزان نیروی دریایی آمریکا این لحظهای هشدار دهنده است. ناوهای هواپیمابر و ناوشکنهای بسیار گرانقیمت آمریکا ناگهان همچون ابزارهایی ناکارآمد و منسوخ جلوهگر شدهاند. آنها به وزنههای استراتژیکیای تقلیل یافتهاند که برای بقای خود ناچارند در فاصلهای بسیار دور از بُردِ آتش دشمن باقی بمانند. ما پیشتر سناریویی مشابه را در دریای سرخ شاهد بودیم، زمانی که آمریکاییها در برابر حوثیها مجبور به عقبنشینی شدند، صرفاً به این دلیل که ذخیرهٔ مهمات گرانقیمت غربی رو به اتمام بود.
همدستیِ اروپاییها
دونالد ترامپ ممکن است با صدایی بلند شکایت کند که اروپاییها از او حمایتی چندان نمیکنند، اما واقعیت پشت صحنه تصویری بسیار متفاوت را نشان میدهد. اگرچه رهبران اروپایی خشونت در غرب آسیا را، در بهترین حالت، تنها با گفتارشان محکوم میکنند، ولی پایگاههای ناتویی آنها مانند ماشینی لجستیکی کاملاً هماهنگ در خدمت تلاش جنگی آمریکا عمل میکنند. بمبافکنها، پهپادها، و کشتیهای جنگی آمریکایی بهطور مداوم از پایگاههای نظامی در بریتانیا، آلمان، پرتغال، ایتالیا، فرانسه، و یونان تجهیز، مسلح، و هدایت میشوند. پایگاه هوایی رامشتاین در آلمان مانند قلب تپندهٔ این عملیات عمل میکند. بنابراین اروپاییها کاملاً در تشدید تنشهای غرب آسیا مشارکت دارند. بدون تأسیسات اروپایی، سراسر پل هوایی آمریکا به منطقه خلیج فارس بهطوری برگشتناپذیر یکسره متوقف خواهد شد.
سایهٔ غزه بر لبنان
مردابی که واشنگتن در آن فرو میرود، با اقدامهای متحدِ نسلکُشِ خود، اسرائیل، بیش از پیش عمیقتر میشود. ارتش اسرائیل زیر پرچم سیاه “عملیات تاریکی ابدی” جنگی ویرانگر را در لبنان بهراه انداخته است که بهطور یکپارچه تاکتیکهای هولناک غزه را تکرار میکند. نتیجه، ویرانگر است. بیش از یک میلیون لبنانی ناچار به فرار شدهاند. در بمبارانهایی که دیگر بین هدفهای نظامی، محلههای غیرنظامی، و اردوگاههای پناهندگان تمایزی قائل نمیشوند، هزاران غیرنظامی جان خود را از دست دادهاند.
آنچه اینجا دیده میشود راهبردی عامدانه بهمنظور درهمکوبیدن همهٔ جوامع است. تحلیلگران نظامی به جنبههای نسلکُشیِ این دکترین (آیین) اشاره میکنند: مدل غزه در حال تبدیل شدن به الگویی برای کل منطقه است. دقیقاً همین رویکرد بیرحمانه در لبنان بود که شکستِ تلاشهای پیشین برای آتشبس را موجب شد. برای صهیونیستهای تندرو که رؤیای “اسرائیل بزرگ” را در سر میپرورانند، دیپلماسی یک گزینه نیست؛ هدف، نابودیِ مطلقِ هر نیروی متقابل اسراییلی در منطقه است.
تمرین نهایی برای ورود به ورطهٔ نابودی
شرکت بزرگ تسلیحاتی لاکهید مارتین با تمام ظرفیت در حال کار است، ولی تنها میتواند تولید را بهصورت قطرهچکانی افزایش دهد. این کُند بودنِ عرضه، دولت واشنگتن را به انتخابهایی سخت مجبور کرده است: ارسالِ تجهیزات نظامی به غرب آسیا اکنون بناچار به بهای تأمین اوکراین تمام میشود، در حالی که همزمان ذخیرههای استراتژیک در خاور دور نیز با سرعتی زیاد در حال تخلیه است و این دقیقاً هستهٔ اصلی مسئله است. زیرا از نظر تندروهای آمریکایی کلِ این جنگ علیه ایران صرفاً یک آمادهسازی- یک تمرین نهایی- برای رویارویی واقعی و بزرگ است: رویارویی با چین! این تمرین در حال تبدیل شدن به تجربهای فرساینده است. غول واشنگتن روی پاهای خود نااستوار است.
واشنگتن کاملاً بر این باور بود که اقتصاد روسیه ظرف یک هفته زیر بار تحریمهای غرب از هم خواهد پاشید. ولی واقعیت سرسختتر از این حرفها بود. آمریکاییها تصور میکردند میتوانند با ممنوعیت صادرات ریزتراشه پیشرفتِ تکنولوژیکی چین را خفه کنند. ولی عکس این اتفاق افتاد: پکن توسعهٔ صنعت مستقل خود را سرعت بخشید و واشنگتن با این باور که رژیم ایران پس از چند حملهٔ هوایی سقوط خواهد کرد خود را فریب داد. امروز، همه نهادهای اطلاعاتی غربی باید اعتراف کنند که موازنهٔ قدرت را بهشدت دستکم گرفتهاند.
پیتر مرتنز دبیرکل “حزب کارگران بلژیک” است. او عضو پارلمان فدرال و نویسندهٔ کتابهایی است از جمله “شورش” (نیویورک، انتشارات “۱۸۰۴”، ۲۰۲۴/۱۴۰۳) و “آخرین روزهای وضعیت عادی قدیم” (در دست انتشار، ۲۰۲۶/ ۱۴۰۵) است.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۵۹، ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵






