
جانسو اوبا، عضو کمیتهٔ مرکزی و مسئول روابط بینالمللی حزب کمونیست ترکیه
ترکیه بر سر دوراهی سرنوشتسازی ایستاده است. در یک سوی این دوراهی واقعیتی قرار دارد که در آن نیازها و منافع تودهٔ زحمتکش در پای سود گروه کوچکی از انحصارها قربانی میشود: توانگری مفرط و تنگدستی مفرط در کنار هم میزیند و بهرهکشی بیمرز و نابرابری غالب است؛ بلندپروازیهای گسترشطلبانهٔ سرمایه مرزها و امور داخلی کشورهای دیگر را نادیده میگیرد؛ همسویی کامل با امپریالیسم برقرار است؛ و چهبسا بلندپروازیهای نوعثمانیگرایانهٔ سرمایهداری ترکیه کشور را به پرتگاهی هستیسوز میراند.
در سوی دیگر ترکیهای برابریخواه و مستقل و سکولار قرار دارد که فقط از راه دگرگونی نظام اجتماعی کنونی میتوان آن را ساخت- به بیانی دیگر، ترکیهٔ سوسیالیستی.
حزب کمونیست ترکیه بهتازگی در بیانیهای بر این نکته دست گذاشته است که انتخاب مسیر در این دوراهی نهتنها تاریخی، بلکه بیدرنگ و ضروری است. از اینجا آغاز میکنیم، زیرا این پرسش پیوندی نزدیک با جنگ ایران دارد. برای دریافتن این پیوند باید با نگاهی تیزبینانه به مسیر نخست بنگریم. در این مسیر برداشتهایی همسو دیده میشود، اما در گزینههای فرعی ناهمسانیهای اندکی وجود دارد. هرچند این ناهمسانیها هنگام بررسی جایگاه ترکیه در جنگ ایران آشکار میشود، باید پرسید که این ناهمسانیها تا چه اندازه راستین و معنادارند.
از آغاز این جنگ، گفتههای مقامهای حکومتی ترکیه برخی ناسازگاریها یا دستکم تفاوتهایی در آهنگ سخن داشته است. این امر بازتاب کشمکشهای درونی برای تأمین منافع در ساختار دولت و نیز نشانهٔ نبردی بیوقفه بر سر دوران پسااردوغان است که چندی است در بسیاری از گفتمانهای سیاسی ترکیه دیده میشود. هنگامی که پای ژرفتر شدن بهرهکشی، گرایش به سودورزی، چپاول، و ویرانی در میان باشد، بیگمان این ناهمسانیها چیزی بیش از سایهروشنهای جزئی نیستند. در مورد جنگ ایران، با وجود بهانههای گوناگون، همهٔ موضعگیریها دست آخر در یک نقطه همگرا میشوند: همسویی بیشتر با امپریالیسم آمریکا، ناتو، و ادغام بیشتر در برنامههای امپریالیستی.
نگاهی بسیار کوتاه به موضعگیری ترکیه در آغاز جنگ ایران
در روز نخست سخنانی تا اندازهای ملایم با فراخوان به صلح و چارهجویی از طریق دیپلماسی مطرح شد. ولی فقط چند ساعت بعد این گفتهها جایش را به موضعگیریهایی داد که واکنش ایران را نکوهش میکرد و آن را در همسنگی با تازشهای نظامی آمریکا مینشاند. بدین سان موضعی پدید آمد که بهتدریج بار تنشافزایی را بیشتر بر دوش ایران میگذاشت. همانگونه که اشاره شد، بهسبب دوگانگی این موضعگیریها، جایگاه ترکیه میان برابر دانستن بار مسئولیت آمریکا و ایران و سنگینتر کردن کفهٔ مسئولیت بهسمت ایران در نوسان بوده است.
در سه موردی که سامانههای پدافندی هوایی ناتو سه موشک شلیکشده را به بهانهٔ نقض حریم هوایی ترکیه رهگیری کردند، ترکیه از واژههایی بهره جست که گاهی خودشان به تنش دامن میزنند و این در حالی بود که ایران شلیک موشک بهسمت ترکیه را رد کرده بود. ناتو نیز از بیان تحریکآمیز برای کشاندن بیشتر ترکیه به درگیری فروگذار نکرد؛ حتی پیش از آنکه روشن شود موشکها از کجا شلیک شده بودند یا به کجا می رفتند، ایران را به بهانهٔ هدف گرفتن یکی از اعضای ناتو نکوهش کردند.
در این مرحله به نظر نمیرسد که ترکیه آماده باشد خودش را یکباره در کام جنگ فرو افکند. این تعلل بیگمان خودش امری خوشایند است. با این همه، از آنجا که این «خویشتنداری» نه از روی پایبندی اصولی سرچشمه میگیرد و نه برآمده از سیاست خارجی هماهنگ است، زحمتکشان ترکیه و ایران و سراسر منطقه دستاویزی برای دلگرمی ندارند. ترکیه در عرصهای بس آشفته و پُرخطر و در میدانی پُر از مین گام برمیدارد که هم از کشاکشهای درونی و هم از فشارهای بیرونی ناشی شده است. به همین دلیل است که راهها باید هرچه زودتر از هم جدا شود و سرنوشت ترکیه و زحمتکشان کشور باید راهشان را از نظام سرمایهداری ترکیه جدا کنند.
بیایید گذشتهٔ نزدیک را کوتاهوار یادآوری کنیم
جنگ ایران در بستر روندی گستردهتر آغاز شد، در زمانی که میتوان آن را «صلح آمریکایی» (Pax American) در خاورمیانه نامید شتاب گرفت و جای پایش را استوار کرد.
در ماههای منتهی به این جنگ، نظم جهانی شکلگرفته پس از فروپاشی شوروی، بهویژه اصل خدشهناپذیری مرزها، پیشتر در پی جنگ اوکراین دستخوش لرزه شده بود. همزمان، یورشها در فلسطین در برابر دیدگان جهان ادامه داشت؛ سازشناپذیرترین بخشهای مقاومت به رهبری حماس از میان برداشته شدند؛ توان مقاومت فرسوده گشت؛ و زمینه برای دگرگون کردن فلسطین و غزه و تبدیل آن به کانون سرمایهمحور و کابوسگونه زیر پوشش «چارچوب صلح» بیش از پیش فراهم شد، کانونی که روزبهروز بیشتر از فلسطینیان تهیدست فاصله میگیرد.
پیش از رسیدن به این مرحله، در سوریه، آمریکا و بریتانیا و اسرائیل همراه با ترکیه از برآمدن نیروهای جهادی به قدرت پشتیبانی کردند تا دولتی که از پیش ضعیف شده بود و مانعی برای امنیت اسرائیل دیده میشد کنار زده شود و مداخلهٔ گستردهتر در امور داخلی سوریه آسان گردد. در این ترفند حتی منافع جنبشهای ملیگرای کُرد و منطقههای خودگردانی که خودشان دیرزمانی با امپریالیسم آمریکا همسو بودهاند نادیده گرفته شد. اینکه ترکیه در برابر این تغییر، بهویژه در مورد تضعیف خودگردانی کُردها در سوریه که سخت با آن مخالف است، چه امتیازهایی گرفته، خود موضوعی است که به بحث جداگانهای نیاز دارد. امروز سوریه را نهتنها نیروهای نیابتی امپریالیسم، بلکه بازیگرانی اداره میکنند که حقانیتشان همچنان بهطور جدّی مورد تردید است و از این رو مداخلهٔ بیشتر را توجیهپذیر میکند. همزمان، کوششهای زیادی برای بیاثر کردن مقاومت در لبنان صورت گرفت. افزون بر یورشهای مستقیم اسرائیل، راههای پشتیبانی حزبالله بریده و این جنبش منزوی شد.
پس از همهٔ اینها، این انتظار میرفت که نوبت به ایران برسد. اما چرا این امر باید برای ترکیه اهمیت داشته باشد؟
در میان نیروهای حاکم و طبقهٔ سرمایهدار ترکیه کشاکشی پیوسته میان گرایشهای محتاطتر و جسورتر در جریان است. این کشاکش یکسره بر پایهٔ سودهای گروهی، سودورزی، و دستیابی به بازارهای نو استوار است و بهطور طبیعی بر اینکه ساختار امنیتی ترکیه چگونه باید شکل بگیرد نیز تأثیر دارد، زیرا این بازیگران بر آناند که جایگاههایی را که به دست آوردهاند نگه دارند. هماکنون هر دو سو بر این نیاز همگرا هستند که باید در همسویی کامل با امپریالیسم آمریکا گام برداشت. حتی کسانی که بر سیاست خارجی ملایمتر تأکید دارند دست آخر بر نیاز ادغام بیشتر در مدار آمریکا همگرا هستند.
اگرچه این وضع میتواند بهراستی زمینهساز بحثی جدّی باشد، اما پاسخ این پرسش که آیا از دل آن چیزی سودمند برای زحمتکشان ترکیه بیرون میآید یا نه روشن است: هیچچیز. فهمیدن دلیلهای پشتیبانی ترکیه از گامهایی که موقعیت ایران را ضعیف میکند دشوار نیست. ایران یکی از سرسختترین رقیبان منطقهیی ترکیه است. این دو بر سر راه یافتن در کنش و واکنشهای منطقهیی، از خاورمیانه تا قفقاز، و بر سر شکل دادن به جایگاه سازمانهای اسلاممحور مانند حماس رقابت میکنند. برخی از میان برداشتن ایران را فرصتی برای ترکیه میدانند تا بر منطقه چیره شود.
با این همه، این پنداری بیش نیست
دلیلهای عینی و روشن برای این ارزیابی وجود دارد. اینکه آمریکا رهبری کامل منطقه را به ترکیه بسپارد، به کشوری که بهویژه در گذشته گاه سیاستهایی ناسازگار با منافع آمریکا را دنبال کرده، دور از انتظار است. از آنجا که امپریالیسم آمریکا اغلب ترجیح میدهد متحدانش را از راه دامن زدن به رقابت میان آنان مدیریت کند، چنانکه در مناسبات یونان-ترکیه و اسرائیل-ترکیه دیده میشود، منطق راهنما از دیرباز این بوده است که «کدامیک نمایندهٔ بهتری برای منافع آمریکاست». در همان حال، باید طبقهٔ بورژوازی ترکیه را نیز در نظر گرفت. بورژوازی ترکیه نیرویی است بلندپرواز با خواستهایی امپراتوریخواهانه که خواهان گسترش نفوذش است و یکی از پیشرفتهترین ارتشها، تواناییهای صنعتی، و کارخانههای جنگافزارسازی در منطقه را دارد. این ویژگیها ترکیه را به کشوری تبدیل کرده است که آمریکا نمیخواهد قدرت کامل را به آن واگذارد.
از همین رو، برخی میگویند که گروههایی در ترکیه که خواهان درگیری گستردهتر و ادامهدار در ایران- همانند سوریه- هستند در دام میافتند. آنها بر این باورند که پس از ایران خودِ ترکیه میتواند هدف بعدی باشد.
از یک سو، نظریهپردازان در درون ترکیه با دامن زدن به روایتهای ضدّایرانی پیوسته نشان میدهند که ایران کشوری ناتوان است. از سوی دیگر، وقتی لفاظی آمریکا بهسمت براندازی حکومت و اشغال پیش میرود، جای شگفتی نیست که دولت ترکیه به آهنگ سخنانی خوددارانهتر گرایش پیدا میکند. این جابهجایی در موضعگیری نشاندهندهٔ نگرانی از آن است که درگیریهای امپریالیستی سرانجام به خودِ سرمایهٔ ترکیه باز گردد. بنابراین، مرزهای مخالفت دولت با گسترش جنگ ایران یکسر بر پایهٔ سود سرمایهٔ ترکیه، و نه مردم ترکیه، تعریف میشود. در این دیدگاه بخشی از حقیقت نهفته است. در روزگاری که مرزها و دولتها در سراسر منطقه هرچه بیشتر درهمریخته و ناروشن میشود، برخی از بازیگران اصلی در نظام امپریالیستی دلبستگی زیادی به این ندارند که ترکیه بهمثابهٔ هستی ملی به ارث رسیده از دوران انقلابی آغاز سدهٔ بیستم پابرجا بماند. بورژوازی ترکیه نیز در این روند نقش دارد و برنامهٔ گسترشطلبانهٔ خودش را به پیش میبرد. خوب است به یاد آوریم که روند صلح ناپایدار در ترکیه اغلب هم از سوی دولت و هم از سوی جنبش ملیگرای کُرد، در قالب ائتلاف ترک-کُرد-عرب، با هدف زنده کردن میراث عثمانی در منطقه، مطرح شده است. اما اگر گسترش مرزهای این کشور بتواند موضوع بحث باشد، کوچک شدن یا تکهتکه شدن آن نیز به همان اندازه میتواند در دستور کار قرار گیرد. زیر پرسش رفتن ترکیه همچون یک هستی سیاسی خطر ازهمگسیختگی کامل طبقهٔ کارگر این کشور را در پی دارد.برای زحمتکشان ترکیه چالش روشن است: یا پیش از آنکه وضع موجود به نقطهٔ انفجار برسد راهی برای دگرگون کردن این نظام بیابند، یا اگر بحرانی سرنوشتساز پدید آمد، آن لحظه را به فرصتی برای مقاومت و ایستادگی در برابر هم دخالت بیگانه و هم بازیگران بهاصطلاح «ملی» که نگهدارندهٔ این نظاماند تبدیل کنند.
از نشریهٔ ماهانهٔ بینالمللی «صدای حزب کمونیست ترکیه»، آوریل ۲۰۲۶ (فروردین ۱۴۰۵)

