
در جنگ علیه ایران زاویهای هست که مجریانِ شبکههای خبری تلویزیونی، ژنرالهایی بازنشسته که به مفسران رسانهای تبدیل شدهاند، و روزنامههایی وابسته به شرکتهای بزرگ، اگر هم به آن بپردازند از کنارش فقط میگذرند. آنان [مجریان خبری، مفسران رسانهای، و روزنامههای وابسته] بیشتر به بازگویی تفسیرهایی میپردازند که پیدرپی از سوی پیت هگست، وزیر جنگ، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه یا دونالد ترامپ مطرح میشود، اما در میان رسانهها کمتر کسی میکوشد چشماندازی گستردهتر از این ماجرا [تهاجم به ایران] را روشن سازد.
ایالات متحده نه صرفا به سبب برنامه هستهای تهران، نه از سر دلسوزی برای رفاه مردم ایران، حتی نه تنها برای پاسداری از امنیت اسراییل حمله نکرده است تصمیم دولت دونالد ترامپ برای آغاز این جنگ از هدفی برمیخاست که بسیار فراتر از مهارِ گسترش جنگافزار هستهای از سوی ایران است. این جنگ همچنین آنگونه نیست که گویا تلآویو به واشینگتن بگوید چه باید بکند. هرچند برخی از سرسختترین منتقدان بنیامین نتانیاهو چنین باوری دارند.
در واقع این رسانهٔ راستِ افراطی و ضدکمونیستیِ “اپک تایمز” (“The Epoch Times”)، روزنامهای که با فرقهٔ “فالون گونگ” (“Falun Gong”) پیوند دارد، بوده است که آنچه ایالات متحده در پی آن است را آشکارتر بیان کرده است. جیمز گوری، ستوننویس همیشگی این روزنامهٔ هوادار ترامپ در شمارهٔ اخیرش مینویسد: “یکی از بُعدهای راهبردیِ مهمِ درگیری با ایران” به تلاشهای واشینگتن برای مهار و حتا محدود کردنِ جریان نفت ایران بهسوی چین مربوط میشود.
در مقالهای دیگر، گوردون چَنگ، نویسندهٔ کتاب “فروپاشیِ زودهنگامِ چین”، گفت حملههای آمریکا و اسرائیل به ایران “همانند عملیات در ونزوئلا، از توانِ جهانی حزب کمونیست چین کاسته است”. چَنگ در گفتوگو با دبیران روزنامهٔ اپک تایمز گفت دونالد ترامپ “در واقع به سراغ چینیها رفته است، نه بهطور مستقیم، بلکه بهگونهای غیرمستقیم، و در حال خشکاندن سرچشمههای پشتیبانی از آنان است”.
سرانجام اعترافی روشن: ایران حلقهای حیاتی در زنجیره تأمین انرژی چین است، و گسستن این حلقه، بخشی از بازی بلندمدتی است که ایالات متحده، بزرگترین رقیب سرمایهداریاش را به تنگنا بیندازد. حمله به ونزوئلا در ژانویه/دیماه و سپس در دست گرفتن فروش نفت آن کشور، قطعهٔ دیگری از همین جورچین (پازل) در سیاست خارجی آمریکا بود.
میتوان این راهبرد را “خفهکردن چین” نامید. دولت ترامپ البته چنین نام گیرایی برای سیاست خود بهکار نمیبرد، اما منطق آن چندان هم پنهان نیست، بهویژه اگر به برخی از عددها نگاهی بیندازیم.
سالِ گذشته نفت ایران ۴/۱۳ درصد از واردات انرژی دریابرد چین را تشکیل میداد. نفت ونزوئلا نیز ۵/۴ درصد دیگر از کل را به خود اختصاص داد. این یعنی نزدیک به یک پنجم از ۶/۱۱ میلیون بشکهای که هر روز به بندرهای چین میرسید. اهمیت این دادوستدهای تجاری برای صادرکنندگان را نیز نمیتوان نادیده گرفت. دو کشور ایران و ونزوئلا بهترتیب ۸۷ درصد و ۵۵ درصد نفت خود را به چین فروختند.
اکنون یکی دیگر از شرکای اقتصادی چین، یعنی روسیه را نیز به این معادله بیفزاییم. ترکیب فروش نفت روسیه به چین با فروش ایران و ونزوئلا، در سال ۲۰۲۴/ ۱۴۰۳، ۳۳ درصد از مجموع واردات نفت خام چین را تشکیل میدهد. یکسوم سوختی که دومین اقتصاد بزرگ جهان را نیرومند میسازد، و همگی از کشورهایی میآید که زیر تحریمهای آمریکا هستند. برزیل، کشوری که هنوز از سوی ایالات متحده تحریم نشده، اما دولت پیشرویش نیز زیر فشار واشنگتن است، ۶ درصد دیگر را به این مجموعه میافزاید.
بهاین ترتیب، اکنون ۴۰ درصد از واردات انرژی چین همگی بهگونهای از سوی ایالات متحده هدف گرفته شدهاند.
البته چین از ماجرا آگاه است. بهگفتهٔ گوری، مفسر روزنامهٔ اپک تایمز: “پکن بهخوبی آگاه است که سیاست خارجی ایالات متحده برای تأثیرگذاری و کاهش جریان انرژی به چین طراحی شده است”. از همینرو این کشور ناچار شده در زمینهٔ چگونگی تأمین و ثبت خریدهای نفت ایران و ونزوئلا خلاقیت بهخرج دهد، و به سامانهای تکیه کند که بهموازات بازارهای عادی بینالمللی نفت، اما جدا از آنها فعالیت میکند. این سازوکار، شبکهای از روشهای گوناگون را دربر میگیرد: جابهجایی محمولههای نفتی از یک کشتی به کشتیای دیگر در دریا، قراردادهای خرید و فروش از راه واسطهها، دور زدنِ شبکهٔ بانکی زیر نظارت ایالات متحده، و طرحهایی که در ازای نفت، زیرساخت میسازند، و جزاینها. این یک سامانهٔ مبادلهای برای دور زدن تحریمها بود که هم نفت ارزان برای چین فراهم میکرد و هم برای کشورهایی که در فهرست سیاه دولت آمریکا قرار دارند راهی برای رهایی اقتصادیای بیرون از سامانهٔ مالیِ دلارمحور پدید آورده بود. اما دولت ترامپ اکنون بر آن است که به این سازوکار پایان دهد. دلیلش هم نه آن است که این سازوکار در چارچوب حقوق بینالملل قانونمند نیست، بلکه از آن روی است که در برابر راهبردِ پیوسته دگرگون شوندهٔ امپریالیسم آمریکا سازگار نیست. این راهبرد روز به روز بیشتر بر استواریِ بلوکی اقتصادی با رهبری ایالات متحده در نیمکرهٔ غربی، و تنگتر کردن حلقهٔ دسترسی چین به منابع و بازارهای سراسر جهان تکیه دارد.
با وجود آشفتگیهای پی در پی از دفتر مطبوعاتی کاخ سفید، دولت ایالات متحده در واقع در پیگیری این دستورکار بسیار پیوسته عمل کرده است. نخست ونزوئلا: ایالات متحده پس از ربودن نیکلاس مادورو، برای تغییر مسیر صادرات ونزوئلا دست بهکار شد، و توانست ۳۸۹ هزار بشکهای را که چین در سال ۲۰۲۵/۱۴۰۴ روزانه از آن کشور وارد میکرد، کاهش دهد.
سپس کارزار فزایندهٔ فشار علیه ایران آغاز شد. توالیِ این رویدادها تصادفی نیست. ونزوئلا و ایران یک جفت همسان، و دو تولید کنندهٔ تحریم شدهاند که روی هم سهم بخش بزرگی از تأمین انرژی ارزان چین را فراهم میکردند. اگر رابطهٔ آنها با چین از میان برود یا محدود شود ایالات متحده به اهرمی واقعی برای فشار اقتصادی دست مییابد.





