بهگزارش ”بهار نیوز“، ۱۹ شهریورماه ۱۳۹۸، “خانم سحر خدایاری دختری که هفته گذشته جلو دادسرای ارشاد تهران خودسوزی کرده بود، جان خود را از دست داد.
این دختر جوان هفته گذشته بعد از اینکه برای گرفتن تلفن همراهش به دادسرا مراجعه کرد، متوجه شد که باید برای تحمل ۶ ماه حبس به زندان برگردد. او بعد از شنیدن این خبر برآشفت و از دادسرا خارج شد و درحالیکه فریاد میکشید و به این موضوع اعتراض داشت، اقدام به خودسوزی کرد و با ۹۰ درصد سوختگی به بیمارستان منتقل شد. ”
خبرگزاری هرانا، ۱۶ شهریورماه ۱۳۹۸، در گزارشی نوشت: “طی یک ماه اخیر دستکم ۱۴ شهروند در شهرهای مختلف شامل ۴ زن و ۱۰ مرد اقدام به خودکشی نموده بعضاً از طریق خودسوزی جان خود را از دست دادهاند. ”
مرگ دلخراش ”سحر-دختر آبی“ نماد روشن تراژدی زندگی در زیر سایهٔ حکومتی ضد انسانی و قرون وسطایی است که در آن کرامت انسان ها و حقوق اولیه و انسانی آنها اسیر و در آتش جهالت قرون وسطایی تاریک اندیشان می سوزد. حکومتی که در آن زنان میهن ما باید انواع تحقیرهای ضدانسانی را تحمل کنند و خود را با این شرایط غیر انسانی ”تطبیق دهند“.
رژیم قرونوسطایی جمهوری اسلامی آنچنان شرایطی در ارتباط با زنان و جوانان میهن ما بهوجود آورده است که تحقیر و توهین در برخورد با آنان به شیوهای عام تبدیل شده است. توان آفرینندگی زنان و جوانان بهشدت سرکوب و تمامی راههای پیشرفت به روی آنان مسدود شده است. شخصیت اجتماعی زنان به هیچ گرفته شده است و رسالت زن در “کنج خانه زیستن” است و بس. اکثر قریب بهاتفاق زنان کشور ما از استقلال مادی بیبهرهاند. حقوق کار برای آنان بهشدت لگدمال شده است. اولین اخراجیها و آخرین استخدامیها زنان هستند. سیاستهای رژیم “فقاهتی ” جداسازی زن و مرد و بر مبنای دیدگاههای مراجع تقلید در این باره قرار دارد. محدود کردن زنان در عرصههای ورزشی و منع حضور زنان در باشگاههای ورزشی از یک سو، و از سوی دیگر در ارتباط بهویژه با حق طلاق، ازدواج، ارث، حضانت از فرزندان، انتخاب همسر، مهریه، در قوانین مدنی جاری ولایی زنان جنس درجه دوم- پایینتر و ضعیفه- بهشمار میآیند.
وقایع تأثرانگیز از این دست، شدت شرایط ناهنجار اقتصادی- اجتماعی حاکم بر کشور را بازتاب میدهد. فقر تحمیل شده به خانوادههای زحمتکش از سویی و لگدکوب شدن حقوق مدنی و اجتماعی زنان بالأخص که امکان هرنوع فعالیت آزاد و سالم را برای زیستی درخور شأنشان را از آنان سلب کردهاند از سوی دیگر، همواره عواقبی تلخ و ناگوار بهدنبال داشته است. روزنامه ایران، ۱۴ آبان ماه ۱۳۹۷، نوشت: “تاکنون آمارهای دقیقی از تعداد خودکشی یا مرگومیر ناشی از خودکشی از سوی سازمانهای دستاندرکار در ایران منتشر نشده است، اما بر اساس اعلام سازمان پزشکی قانونی نهاد متولی این حوزه، در سال ۱۳۹۶ بیش از ۴۶۲۷ نفر در ایران خودکشی کردند که این رقم نسبت به سال ۱۳۹۵، پنج درصد افزایش داشته است.” موجب بالا رفتن شمارِ خودکشیها عاملهایی سیاسیاقتصادیاند. بدون درنظر گرفتن این عاملها، که در میهنمان ریشه در سیاستهای ضدمردمی رژیم ولایت فقیه دارند، نمیتوان این عارضه اجتماعی را بررسی کرده و بهحل آن پرداخت.
افزون بر فشارهای دستگاه های امنیتی رژیم، فشارهای کمرشکن اقتصادی و محرومیت شدید، از جمله آینده تیره و تاریک جوانان کشور به شدت بر ناهنجاری های اجتماعی افزوده است. امروز زحمتکشان کشور ناچارند خوراک، پوشاک، مسکن، مخارج تحصیل فرزندان، درمان و بهداشت و دیگر ضروریات زندگی را در شرایطی تأمین کنند که دستمزد ماهانه و ثابت اکثر کارگران و کارمندان زیر سطح حداقلهای معیشت خانوادهها است و رشد روزافزون هزینههای ضرور زندگی را جوابگوی نیستند. بهطوریکه در روزنامه همدلی، ۹ شهریورماه ۱۳۹۸، درج گردیده: “اختلاف میان هفت میلیون و ۲۰۰ هزار تومان متوسط هزینه زندگی و دستمزد ماهی یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان کارگران نشانگر وضعیت وخیم معیشتی خانوارهای کارگری است؛ اما آن دسته از کارگران که با پدیدهٔ مزد معوقه دست بهگریبان هستند چگونه زندگی میکنند؟ ”
درگذشت تراژیک سحر خدایاری در اعتراض به رژیم ضد انسانی ولایت فقیه بار دیگر نشان داد که تا نظام سیاسی کنونی برجاست حتی ابتدایی ترین حقوق انسانی شهروندان میهن ما قربانی اندیشه های قرون وسطایی حاکمیت استبدادی است.
جنبش مردمی میهن ما اجازه نخواهد داد که سران مرتجع جمهوری اسلامی به حقکُشیها و جنایتهای خود ادامه دهند. جنبش ترقیخواهانه میهن ما نیازمند جستجوی راهکارهایی است تا این مهم را از قوه به فعل درآورد و هزینهٔ اقدام به این جنایتها را برای حاکمیت بسیار سنگین کند. بهنظر ما اتحاد رمز پیروزی است. با تشکیل جبههای متحد از کلیه نیروهای ملی و دمکراتیک به انجام این مهم یاری برسانیم!
نامۀ مردم