
۹ مه ۲۰۲۶ (۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵) هشتاد و یکمین سالگرد تسلیم بیقیدوشرط فرماندهی عالی آلمان نازی و پایان جنگ جهانی دوم در اروپا است، جنگی ویرانگر که دهها میلیون قربانی برجای گذاشت و سرنوشت سیاسی قرن بیستم را دگرگون کرد. این پیروزی حاصل پیشروی ارتش سرخ اتحاد شوروی در شرق اروپا و عقب راندن نیروهای نازی، عملیات نیروهای متفقین در جبهههای غرب اروپا و شمال آفریقا، و مبارزات گستردهٔ جنبشهای مقاومت و پارتیزانی در سراسر اروپای جنگزده بود که در سالهای ۱۹۴۴ و ۱۹۴۵ به اوج رسید.
در نخستین روز ماه مه ۱۹۴۵، دو روز پس از خودکشی آدولف هیتلر، رهبر آلمان نازی، دو سرباز ارتش سرخ به نامهای میخائیل یگوروف و ملیتون کانتاریا پرچم سرخ شوروی را بر فراز ساختمان رایشتاگ در برلین برافراشتند که به نمادی تاریخی از شکست فاشیسم بدل شد. در نیمهشب ۸ مه همان سال- که در اتحاد شوروی و شماری از کشورهای اروپای شرقی بهعلت اختلاف زمانی ۹ مه میشد- نمایندگان فرماندهی آلمان نازی سند تسلیم بدون قیدوشرط را امضا کردند.
با وجود نقش تعیینکنندهٔ اتحاد شوروی در شکست دادن ماشین جنگی آلمان نازی، بسیاری از دولتهای غربی ترجیح دادهاند در حافظه و روایت رسمیشان بیشتر از ۹ مه بر عملیات «روز دی(D)» (۶ ژوئن ۱۹۴۴) تأکید کنند، روایتی که سهم تعیینکنندهٔ جبههٔ شرقی و فداکاری میلیونها شهروند شوروی را تا حدی به حاشیه رانده است.
پیروزی بر فاشیسم بدون مقاومت عظیم ارتش و مردم اتحاد شوروی ممکن نبود. بیش از بیستمیلیون شهروند و سرباز شوروی جانشان را در نبرد با ارتش نازی از دست دادند. افزون بر این، هزاران مبارز کارگر و شهروند عادی در کشورهای گوناگون اروپا- از اسپانیا و ایتالیا گرفته تا یونان و فرانسه و یوگسلاوی- در صفوف مقاومت ضدّفاشیستی جنگیدند و سهمی تعیینکننده در این پیروزی تاریخی داشتند.
در سالگرد این پیروزی یاد همهٔ جانباختگان مبارزه با فاشیسم را گرامی میداریم، از قربانیان اردوگاههای مرگ و زندانها و تبعیدگاهها گرفته تا مبارزانی که زیر شکنجه ایستادگی کردند و تسلیم نشدند. همچنین، نقش و سهم حزبهای کمونیست، جنبشهای کارگری، و نیروهای مترقی و آزادیخواهی را ارج مینهیم که در دشوارترین شرایط، سازماندهی مقاومت علیه فاشیسم را بر عهده داشتند.
فاشیسم را نمیتوان صرفاً به ظهور یک فرد یا یک حکومت تقلیل داد. فاشیسم، در تحلیل تاریخی و طبقاتی، محصول بحرانهای عمیق نظام سرمایهداری، تشدید رقابتهای امپریالیستی، و تلاش برای سرکوب کردن جنبشهای کارگری و سوسیالیستی بود. در فاصلهٔ میان دو جنگ جهانی، جوامع سرمایهداری جهانی با بحران اقتصادی گسترده، بیکاری فراگیر، و رشد جنبشهای انقلابی روبهرو شدند. در چنان شرایطی بود که بخشهایی از سرمایهٔ بزرگ صنعتی و مالی در اروپا از شکلگیری و قدرتیابی نیروهای فاشیستی حمایت کردند تا بهدست آنها و از طریق سرکوب خشن جنبش کارگری، مهار کمونیسم، و گسترش نظامیگری نظم سرمایهداری را حفظ کنند. ضدّکمونیسم، نژادپرستی، نظامیگری، و نفی آزادیهای دموکراتیک از ویژگیهای ذاتی فاشیسم قرن بیستم بود و به همین دلیل کمونیستها، سندیکاهای کارگری، روشنفکران مترقی، و اقلیتهای قومی و مذهبی نخستین هدفها و قربانیان آن بودند. در مقابل، همین نیروها نیز در اغلب کشورها در صف مقدم مقاومت ضدّفاشیستی قرار داشتند.
امروزه، در شرایطی که جهان و بهویژه جهان سرمایهداری بار دیگر با بحرانهای عمیق اقتصادی، گسترش نابرابری، جنگهای منطقهیی، و تشدید رقابتهای ژئوپلیتیک روبهروست، نشانههای رشد راست افراطی و گرایشهای نوفاشیستی در بسیاری از کشورها مشاهده میشود. این روند فقط محدود به اروپا نیست، بلکه به شکلهای گوناگون در ایالات متحد آمریکا، آمریکای لاتین، بخشی از اروپای شرقی، و حتی برخی از کشورهای در حال توسعه نیز دیده میشود.
در دهههای اخیر، جریانهایی با گرایشهای ملیگرایانهٔ افراطی، ضدّمهاجر، اقتدارگرا، و ضد حقوق اجتماعی توانستهاند بخشی از نارضایتی ناشی از بحرانهای اقتصادی سرمایهداری را به سود خود به کار گیرند. حزب تودهٔ ایران در مورد روند آشکار و روبهرشدِ سر بلند کردن «راست جدید» در عرصهٔ سیاست کشورهای جهان در سی سال گذشته بارها هشدار داده است. این نیروی راست افراطی در سراسر جهان مورد توجه فزایندهای قرار گرفته است. این نوع سیاستوَرزی خشن و سرکوبگر در سراسر جهان ریشه دوانده است، از کشورهای در حال توسعه و کشورهای اتحاد جماهیر شوروی سابق و «بلوک شرق» گرفته تا شمار فزایندهای از کشورهای غربی. در آمریکا، پروژههایی مانند «قرن نوین آمریکایی» یا جریان سیاسی موسوم به «عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم» (MAGA) اجرا میشود که هرچند از نظر تاریخی و ساختاری با فاشیسم کلاسیک یکسان نیستند، اما از جنبههای رشد اقتدارگرایی، نظامیگری، پوپولیسم (عوامفریبی) راستگرایانه، و مقابله با نهادهای دموکراتیک شایان توجه و بررسیاند.
در چنین اوضاعی، حفظ حافظهٔ تاریخی مبارزه با فاشیسم اهمیتی دوچندان دارد. فراموش کردن تجربهٔ دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ راه را برای بازتولید شکلهای تازهای از اقتدارگرایی و نفرتپراکنی هموار میکند. از این رو، مسئولیت نیروهای سیاسی و اجتماعی مترقی، جنبشهای کارگری، و سازمانهای سندیکایی فقط محدود به دفاع از حقوق صنفی و مدنی نیست، بلکه پاسداری از حقیقت تاریخی و انتقال تجربهٔ مبارزات ضدّفاشیستی به نسلهای جدید را نیز در بر میگیرد.
هشتاد و یک سال پس از پیروزی بر فاشیسم، اهمیت تاریخی آن پیروزی همچنان پابرجاست. فداکاری میلیونها انسان در راه آزادی، صلح، و رهایی اجتماعی نباید به فراموشی سپرده شود. یادآوری آن تجربهٔ تاریخی نه صرفاً ادای احترام به گذشته، بلکه هشداری برای امروز و آینده است؛ هشداری در برابر جنگافروزی، نژادپرستی، اقتدارگرایی، و هر شکلی از سیاستورزی که کرامت انسانی، زندگی شایسته، و حق تعیین سرنوشت ملتها را تهدید میکند.
حزب تودهٔ ایران بنا به ماهیت و آرمانهای ترقیخواهانهاش نمونههای کهنه و نو فاشیسم در همهٔ شکلهای آن و پشتیبان اصلی آن- امپریالیسم- را قاطعانه محکوم میکند. هشتاد و یک سال پس از پیروزی بر فاشیسم، ما اهمیت عظیم این پیروزی را برای جنبشهای مبارزاتی سراسر جهان در راه تحقق صلح، پیشرفت اجتماعی و اقتصادی، و رهایی ملی درک میکنیم. ما بر این باوریم که قهرمانیها، تلفات جانی، خسارتهای مادی، و فداکاریهای مردمی آن دوران را هرگز نباید فراموش کرد. درسها و هشدارهای آن زمان برای دنیای امروز و آینده همچنان موضوعیت دارد و بجاست و نباید نادیده گرفته شود.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۶۰، ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵





