رژیم جنایتکار “ولایی” در روزهای اخیر خون دهها هموطن معترض و حقطلب در شهرهای مختلف ایران را بهخاک ریخت. تنها آمار جانباختگان زاهدان در روز جمعه خونین (۸ مهرماه ۱۴۰۱) دستکم ۵۶ نفر و مجروحان بیش از ۳۰۰ نفر اعلام شد.
عبدالحمید اسماعیلزهی، از رهبران اهل سنت بلوچ و امام جماعت زاهدان، در ویدیویی که دراینباره پخش شد، اظهار داشت: “بر اثر تیراندازی مستقیم نیروهای امنیتی به نمازگزارانی که درحال بازگشت به خانه خود بودند کشته و زخمی شدهاند.” بهگزارش خبرگزاری هرانا، ۱۱ مهرماه ۱۴۰۱، صحت “هویت بیش از ۱۵۰ تن از شهروندان جانباخته در جریان اعتراضهای سراسری… تا کنون مستقلاً از سوی همین منبع راستیآزمایی و تأیید شده است.” جمهوری اسلامی برخی از پیکرهای نیمهجان قربانیان را از صحنه ربوده و پس از چند روز با جمجمهٔ شکسته و صورت له شده جسم بیجان این گلگون کفنان را مخفیانه در قبرستانهایی بینامونشان دفن میکند یا همراه با تهدید و گرفتن تعهد از خانواده در افشا نکردن جنایت مأمورانش به آنان تحویل میدهد. بهگزارش کانون حقوق بشر ایران، ۸ مهرماه ۱۴۰۱، با گذشت بیش از ده روز و بهدنبال پیگیریهای فراوان از طرف خانواده، پیکر زندهیاد نیکا شاکرمی با جمجمهٔ شکسته و بینی له شده به خانواده تحویل داده شد. بر اساس مصاحبه خاله نیکا، پیکر بیجان این دختر هفده ساله که در تجمع ۲۹ شهریورماه ۱۴۰۱ در بلوار کشاورز تهران مفقود شده بود صبح روز ۸ مهرماه پس از ۹ روز بیخبری در سردخانه کهریزک شناسایی و به خانوادهاش تحویل داده شد. بنا بر خبرهای انتشار یافته، غروب روز دهم مهرماه استاندار لرستان و چند تن از مسئولان امنیتی با خانم نسرین شاکرمی، مادر نیکا شاکرمی، دیدار کرده و بهاو اعلام کرده بودند مراسم خاکسپاری او باید در سکوت و بدون حضور افرادی جز نزدیکانش برگزار شود. بااینهمه، بنا بهاطلاع درز کرده از سوی همشهریهای خانوادهٔ شاکرمی، نیروهای امنیتی و مقامهای مسئول خرمآباد برخلاف خواست نزدیکان نیکا از خاکسپاری او در گورستان صالحیه شهر خرمآباد مانع شدند و جسد او را در روستایی حوالی خرمآباد مخفیانه دفن کردند. در این ارتباط ویدیویی در اینستاگرام حضور چشمگیر پلیس موتورسوار در خرمآباد را نشان میدهد که برای جلوگیری از تظاهرات مردم صف کشیدهاند. کاربران شبکههای اجتماعی در شرح این ویدیو نوشتهاند: مردم منتظر تدفین نیکا در گورستان صالحیه تظاهرات کردهاند.
قتل مهسا (ژینا) امینی توسط نیروهای سرکوبگر گشت ارشاد جمهوری اسلامی و پنهان از چشم مردم آتش خشم مردم علیه خشونت لجام گسیختهٔ این نیروهای سرکوبگر را شعلهور کرد و در عمیق روح و روان جامعه تأثیر گذاشت. ابراز همبستگی یکپارچه مردم در واکنش به این جنایت، گسترش تظاهرات و طغیان تودهها بر ضد ستمگری را در تهران و دیگر شهرهای کشور موجب شد و امروزه به خیزشی ستمتیز تبدیل شده است. ورود مردم به صحنۀ مبارزهٔ رودررو با نیروهای تحت فرمان دیکتاتور، پیکان مبارزه را بهسوی قوانین واپسگرایانهٔ حکومت “اسلامی” نشانه گرفت و در شهرهای گوناگون برچیده شدن طومار مقررات قرونوسطایی خواست اصلی مردم گردید.
بهگزارش اعتماد آنلاین، ۱۱ مهرماه ۱۴۰۱، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف روایتی را از وقایع یکشنبه ۱۰ مهرماه و حضور و سرکوبگری نیروهای امنیتی در این دانشگاه بهدست داده و “یکشنبه دهم مهرماه” را “روز خونین دانشگاه” خوانده است. روزی “که به حقیقت در کنار ۱۸ تیر ۷۸ و ۲۵ خرداد ۸۸ لکه ننگین دیگری بر کارنامه حاکمیت در برخورد با دانشجویان معترض خواهد بود.” انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف در پایان بیانیهاش از همهٔ دانشجویان و استادان دانشگاههای سراسر کشور خواسته است که “بهنشانهٔ همبستگی با اساتید و دانشجویان دانشگاه شریف، کلاسهای خود را تعطیل کنند.”
امواج دامنهدار این خیزش تا کنون صدها هزار نفر را برانگیخته و به واکنش واداشته است. سرکوبگری خونین این جنبش آزادیخواهی نشان میدهد که مردم بر آناند که بهقیمت زندگی خود به گذار از جمهوری اسلامی و استبداد سیاه حاکم و حکومت ضد مردمی و تاراجگر آن مصمماند.
قتل مهسا امینی نشان داد که در وضعیت کنونی اجتماع ما هر خودسری رژیم جرقهای میشود و به انبار باروت نارضایتیای که از اختناق اهریمنی رژیم بهوجود آمده میافتد. مردم رنجدیده به هر شکل و با هر پوششی نارضایی و خشمشان را علنی میکنند. ارزیابی حرکتهای اعتراضی مردم در سه هفته اخیر نشان دهندهٔ این واقعیت است که محور اصلی این اعتراضها نبود آزادیهای بحق و قانونی حتا در قوانین موجودِ خود این رژیم، محرومیت جوانان و زنان از حقوق طبیعی و انسانیشان، بیعدالتی و فساد نهادینه شده دستگاههای دولتی، و نبودن افقی روشن در برابر آیندهٔ نسل جوان کشور است. در برخی از استانهای کشور جوانان با نرخ بیکاریای هفتاد درصدی روبهرویند. حتا تأملی گذرا در خیزشهای مردمی در بیش از صد شهر کوچک و بزرگ تأیید کنندهٔ این ارزیابی است که محور حرکتهای اعتراضی مردم جان بهلب رسیده آزادی و آزاداندیشی و حقوق بنیادی انسانیای است که در کنار خواستهای امنیت اجتماعی و داشتن آیندهای روشن بر ضد ظلم و فساد و تعدّی دستگاههای حکومتی شکل گرفته است.
تجربهٔ چهلوچهار سال حکومت جمهوری اسلامی ملاک روشنی از ماهیت بهشدّت ضدمردمی و سرا پا فاسد این حکومت است. سالها سرکوب و خونریزی و خفه کردن هر صدای اعتراضی از سوی مردم، فریادهای سرکوب و “منکوب کنید” رهبر حکومت بر ضد اعتراض مردمی جان بهلب رسیده از فقر و محرومیت و ظلم و تعدّی دستگاههای حکومتی، گواهی عینی و سندی انکارناپذیری در تأیید این واقعیت است که منشأ اعتراضها و خروش مردم در داخل کشور و سرکوبگریهای رژیم حاکم و دستگاههایی همچون سپاه، وزارت اطلاعات، بسیج، گشتها و دیگر نهادهای رنگارنگ امنیتی است. چهلوچهار سال پس از پیروزی انقلاب بهمن، ایران کشوری اسیر زنجیرهای حکومتی قرونوسطایی است که هیچ ارزشی برای مردم و حقوقشان قائل نیست. واقعیت امر این است که حاکمیت ولایی علی خامنهای و همچنین رخدادهای اخیر و شکستهای پیدرپیای که برآمد تصمیمهای داخلی و خارجی او و اطرافیانش است بهوضوح نشان میدهند رژیم ولایی از دید اکثر مردم ما مدتهاست که هرگونه حقانیت و اهلیتی برای ادامهٔ حکومت بر کشور را از دست داده است و خامنهای و دارودستهاش صلاحیت رهبری کشور را ندارند. باید همهٔ توان را بهکار گرفت و راه را برای روی کار آمدن حکومتی ملّی و دموکراتیک گشود. خون درهمآمیخته جانباختگان گرایشهای گوناگون مردمی با یکدیگر در همهٔ این سالها پیام آور اتحاد ما بوده است. باید یکی شویم. اتحاد و مبارزهٔ زحمتکشان و مردم رنجدیده و معترض ضامن پیروزی است.
در یک جبهه وسیع و ضد دیکتاتوری متحد شویم و اعتراضهای سراسری را گسترش داده و به اعتراضهایی عمومی و اعتصابهایی سراسری تبدیل کنیم. با سازماندهی حرکتهایی مردمی و ترقیخواهانه در راه بهثمر رسیدن تحولهایی بنیادی ضربهٔ نهایی را بر استبداد سیاهاندیش و ماتمزا فرود آوریم. اتحاد عمل عاجلترین و ظیفۀ همۀ نیروها و سازمانهای سیاسی و حزب های ملی و مترقی، میهندوست، و آزادیخواه است. این وظیفهای است که تاریخ بر عهدهٔ ما گذاشته است.
«نامۀ مردم»