رژیم ولایت فقیه و شخص خامنهای نهتنها در برابر مطالبات برحق ملت به بنبست رسیدهاند، بلکه برای حفظ بقای دیکتاتوری حاکم و با قرار دادن ایران در معرض خطر رویارویی نظامی با آمریکا، آیندهٔ کشور را به خطر انداختهاند.
“رهبری” این دیکتاتوری و دستگاه سرکوب آن اخیراً بار دیگر نشان دادند که برای “حفظ نظام” اسلامی و اقتصاد سیاسی بهغایت ناعادلانه و فاسد آن از راه انداختن حمام خون ابایی ندارند.
امروزه از یک سو اقتصاد کشور مدتهاست در رکود تورمی مُزمنی فرو رفته که هیچ چشمانداز روشنی برای خروج از آن دیده نمیشود. وخیمتر شدن مداوم وضع معیشت و کاهش پُرشتاب قدرت خرید زحمتکشان ضربههای سنگینی بر کار و زندگی آنها و بر جامعه وارد میکند. فعالیتهای اقتصادی عملاً مختل شده است. دولت و دیگر نهادهای حکومتی در برابر این وضع دچار فلج کامل شدهاند. اقدام مؤثری برای مهار کردن و رفع اَبَربحرانهای داخلی انجام نمیشود و چشمانداز روشنی هم برای چنین اقدامی دیده نمیشود.
از سوی دیگر، با وجود آغاز مذاکره با آمریکا، و صرفنظر از اینکه چه نتیجهای حاصل شود، تمرکز و آمادهسازی ماشین جنگ آمریکا در منطقه امنیت کشور را در معرض خطر جدّی جنگی ویرانگر قرار داده است. برخلاف رجزخوانیها و ژستهای پوچ تبلیغاتی حکومت و فرماندهان سپاه، این تهدید و وضع برزخی و سقوط اقتصاد کشور میتواند به خواست ترامپ برای مدتی ادامه یابد و در هر لحظه نیز، با آغاز جنگ، به فاجعهای دهشتناک تبدیل شود.
به این ترتیب، کشور ما در وضعی برزخی و بهغایت مخرب قرار گرفته است. وخامت شتابان اوضاع اقتصادی-اجتماعی، همراه با ضربههای سنگینی که بر خانوادهها و روان و ذهن جامعهای سوگوارِ هزاران جانباخته وارد شده، فضای عمومی را در چنبرهای از ناامیدی و ترس و خشم و وحشت از سرکوب دوباره فرو برده است. این جامعه هر روز عظیمتر شدن شکاف طبقاتی و پیامدهای دردناک نبود امنیت معیشتی را با پوست و گوشت و استخوان لمس میکند. بهعلاوه، در زیر سرکوب وحشیانهٔ دیکتاتوری، امکان اثرگذاری مردم بر تعیین مسیر آیندهٔ جامعه از آنان گرفته شده است. اکثر مردم- از زحمتکشان شاغل و بازنشسته گرفته تا انبوه جوانان بیکار- شاهدند که حتی در چنین وضعی همچنان مبالغ کلانی به نهادهای انگلی و وابسته به قدرت حکومتی اختصاص مییابد، نهادهایی که هیچ فایدهای برای شکوفایی و پیشرفت سالم جامعه ندارند و بهدلیل نوع رابطهشان با دستگاه ولایت به هیچ شکلی پاسخگوی جامعه نیستند.
در عرصهٔ خارجی نیز سیاستهای جمهوری اسلامی کشور را در موقعیتی بسیار پُرخطر قرار داده است. همانطور که حزب ما بارها هشدار داده، سیاست موشوگربهبازی در روند مذاکره با دولت آمریکا به دستور خامنهای نهتنها خطری را دفع نکرده، بلکه در نتیجهٔ به بنبست رسیدن این رویکرد، احتمال برخورد نظامی و تهاجم آمریکا افزایش یافته است.
شخص خامنهای اخیراً بار دیگر در برابر افکار عمومی و حتی در درون “حاکمیت” شکست مفتضحانهای خورد و نقش مخرب او در تحولات جاری بیش از پیش روشن شد. او روز ۱۲ بهمن گفت: “آمریکاییها بدانند که اگر این دفعه جنگ راه بیندازند، این جنگ جنگِ منطقهیی خواهد بود.” این اظهارات نابخردانه و رجزخوانیهای پوچ خامنهای در عمل تهدید غیرمستقیم امنیت کشورهای همسایه و منطقه بود. در نتیجه، دولتهای منطقه با هماهنگی سیاسی و در اتحادی طبیعی جمهوری اسلامی را برای تن دادن به ازسرگیری مذاکرات با دولت ترامپ زیر فشار گذاشتند. این در حالی است که خامنهای پیشتر مذاکره با آمریکا را منع و بیفایده اعلام کرده بود. دو روز بعد، پزشکیان گفت که با “توجه به درخواست دولتهای دوست در منطقه” خودش دستور آغاز مذاکرات را صادر کرده است. باز هم خامنهای بُزدلانه زنگوله را به گردن پزشکیان انداخته و راه را برای مقصر دانستن دیگران در آینده باز گذاشته است.
این تغییر در اعلام موضع دربارهٔ مذاکره گامی ضروری برای جلوگیری از اجرای تصمیمهایی است که فردی میگیرد که خودش را “نمایندهٔ خدا بر زمین” میداند و برای “حفظ نظام” و سلطهٔ “اسلام سیاسی” خودش را مجاز به هر اقدام پُرهزینه میداند، حتی به بهای به خطر انداختن آیندهٔ یک کشور و ملت. همچنین، این تحول نشاندهندهٔ ورود عاملی تازه به معادلات سیاسی است: شکلگیری نوعی اجماع میان کشورهای منطقه برای جلوگیری از جنگافروزی. چنین اجماعی با اعمال فشار بر جمهوری اسلامی، و تا حدی بر دولت آمریکا، در عین حال میتواند بر روند مذاکرات و پیششرطهای آن نیز اثرگذار باشد. در همین ارتباط، حزب تودهٔ ایران بار دیگر بر ضرورت حفظ صلح و جلوگیری از جنگ تأکید میکند، زیرا فقط در وجود صلح است که میتوان با سازماندهی جنبش مردمی مبارزهٔ همزمان با دیکتاتوری و امپریالیسم را در مسیر گذار کشور به مرحلهای پیش برد که دگرگونیهای بنیادین ملی-دموکراتیک امکانپذیر شود.
اکثریت جامعه اکنون میداند که کشیده شدن کشور به چنین وضع خطرناکی در برابر تهدیدهای خارجی، همراه با اقتصادی فلاکت زده و فسادآلود و شکاف طبقاتی عظیم، نتیجهٔ بیش از سه دهه حکمرانی خامنهای و محافل نزدیک به اوست. این واقعیت چنان آشکار و انکارناپذیر شده که حتی دلبستگان سرسخت “محور مقاومت اسلامی” زیر “رهبری داهیانۀ” خامنه ای نیز در توجیههایشان به بنبست رسیده و ناچار به سکوت یا تجدیدنظر در فلسفه بافی هایشان شدهاند.
پرسش اساسی در افکار عمومی اکنون این است که چرا خامنهای آشکارا و برخلاف منافع ملی، با به خطر انداختن امنیت کشور، هر از گاهی بدون کوچکترین اشاره به اَبَربحرانهای داخلی و با تمجید از سرکوبهای خونین، از جمله سرکوبها و قتلهای اخیر که در مدت ۴۸ ساعت هزاران جوان را به کام مرگ فرستاد، با سخنان نابخردانهاش- بهویژه خطاب به ترامپ- بهعمد کشور را بهسوی جنگ میکشاند. در همین ارتباط، با توجه به تناقضهایی که در گفتهها و رفتارهای خامنهای وجود دارد یا حیلهگریهای آگاهانهٔ او در موضوع مذاکرات، این سناریوهای نگرانکننده قابل تأمل است: آیا در ذهن خامنهای و اطرافیانش همان تفکر خانمانبرانداز خمینی همچنان وجود دارد که میگفت “جنگ نعمت است”؟ آیا این خرابکاریهای عامدانهٔ ولی فقیه در روند ضرورت یافتن راهحلی برای جلوگیری از جنگ برخاسته از نوعی تفکر آخرالزمانی است که این روزها در سخنان برخی چهرهها و از تریبونهای نماز جمعه برجستهتر از قبل شنیده میشود؟ آیا جریانهایی در درون حکومت، برای تداوم استبداد مبتنی بر ولایت فقیه، خامنهای را به سوی مسیری تشویق میکنند که با ماشین جنگ ترامپ رودررو شود، حتی به بهای کشاندن کشور و منطقه به مرز نابودی؟
عامل دیگری که امروزه در کنش و واکنشهای داخلی و در توازن نیروها در درون حکومت نقش دارد- و بازتاب آن در عملکرد متقابل دولت ترامپ نیز دیده میشود- این است که بهعلت سه دهه اجرای برنامههای نولیبرالی در ایران، بخش بزرگی از طبقهٔ سرمایهدار، صاحبان سرمایههای کلان و نمایندگان سیاسی سرمایهداری پُرنفوذ، خواهان تغییر جهت در سیاست خارجی جمهوری اسلامیاند. این بخش از طبقهٔ سرمایهداری ستون اقتصادی حکومت است و حالا به مرحلهای رسیده است که برای حفظ منافعش، یعنی تثبیت روند انباشت سرمایههای کلان خصوصی و شبهدولتی و ثروتهای نجومی، خواهان تغییر مسیر در سیاست خارجی است. این بخش از سرمایهداری و نمایندگان سیاسیاش هیچ تعهدی به “اسلام سیاسی” یا تمکین قلبی به نظریات ولی فقیه ندارد. همین بخش است که برای ایجاد پیوندهای گسترده با قدرتهای سرمایهداری غربی خواهان مذاکره و معاملهٔ اقتصادی با دولت ترامپ است.
واقعیت تلخ آن است که در نبودِ جنبش مردمی نیرومندی که بتواند توازن قوا را به زیان دیکتاتوری دینی بر هم بزند، زندگی عموم مردم و آیندهٔ کشور در لحظهٔ کنونی به ادامهٔ مذاکرات میان جمهوری اسلامی و دولت آمریکا و یافتن راهحلی دیپلماتیک برای کاهش تنشها گره خورده است. تلخی ماجرا در این است که در مذاکراتی که در پیش است منافع ملی و زحمتکشان ایران در مواضع هیچیک از دو طرف جایگاهی ندارد. ملتی که سرنوشتش به این گفتوگوها گره خورده است نمایندهای در آن ندارد. با این حال، ضمن درک ضرورت لحظه، باید امید داشت و تلاش کرد که این روند برای حفظ صلح و جلوگیری از تشدید تنشها ادامه یابد و به نتیجه برسد. جنگ نه تنها هیچ مشکلی را برای مردم حل نمیکند، بلکه بر مشکلاتشان اضافه میکند.
متأسفانه دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی بیش از آنکه به محتوای واقعی مذاکرات بپردازد، در ابتدا در پی ایجاد تغییرهای شکلی در روند گفتوگوها بود. از جمله، صحبت از تعیین محل مذاکره کردند و شعارهایی مانند “دیپلماسی عزتمندانه” سر دادند. یا اینکه باز هم دربارهٔ مستقیم یا غیرمستقیم بودن گفتوگوها حاشیهسازی میکنند تا شاید بتوانند محتوای اصلی مذاکرات را از چشم مردم ایران پنهان نگاه دارند. از لحاظ محتوای مذاکرات و تعیین چارچوب توافق نهایی، دست جمهوری اسلامی در مجموع خالی است و جز تهدید ابلهانهٔ “به آتش کشاندن منطقه” در صورت ناکام ماندن مذاکرات حرفی ندارد. در نتیجه، از موضع ضعف در برابر نمایندگان دولت ترامپ قرار میگیرد. ترامپ نیز با خواستهای حداکثری و ذهنیت امکان بُرد کامل وارد مذاکرات شده است. باید گفت یکی از دلایل عمدۀ امکان این چنین زورگویی و زیادهخواهی ترامپ همان وضع داخلی کشور، یعنی بحرانهای حلنشدنی، فلاکت اقتصادی، سردرگمی حکومت، و به ویژه شکاف پُرنشدنی بین ملت و حکومت است. بیدلیل نیست که بعد از دور اول مذاکرات در روز جمعه ۱۷ بهمن، با وجود آنکه ترامپ نتیجه را “مثبت” اعلام کرد، همزمان بلافاصله تعرفهٔ جدیدی برای دریافت عوارض گمرکی از کشورهای معاملهکننده با ایران وضع کرد و جنگ اقتصادی علیه کشور ما را تشدید کرد.
حکومت اسلامی ایران اکنون که ناگزیر به مذاکرات تن داده- و فعلاً هم شواهد نشان میدهد مذاکره ادامه خواهد یافت- مصرانه خواهان رسیدن به توافق با دولت آمریکا در این مذاکرات پشت درهای بسته است، زیرا در این روند “حفظ نظام” به هر قیمت در اولویت قرار دارد. ما بار دیگر تأکید میکنیم که نیروهای مترقی و ملی در لحظهٔ کنونی باید ضمن طرح ضرورت حفظ صلح و منافع ملی بهعنوان یک «خواست ملی» و مطالبهٔ شفافیت در روند مذاکرات، برای جلوگیری از جنگ و ویرانی با یکدیگر همکاری کنند. این همکاری میتواند گامی مناسب و اولیه در راه فراهم آوردن زمینههای لازم برای ایجاد «جبههٔ فراگیر» با هدف تغییر توازن نیروها به زیان دیکتاتوری حاکم و برچیدن بساط استبداد باشد.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۵۳، ۲۰ بهمن ۱۴۰۴