نمایشهای سیاسی اخیر در صحنه بینالمللی، همچنون آینه حقیقت را در برابر مردم ایران که با مشکلاتی روبرو هستند، منعکس میکند. از حمله آمریکا به ونزوئلا و ربودن رئیس جمهور آن کشور گرفته تا جاهطلبیهای ارضی کاخ سفید در مورد گرینلند و تهدیدهای نظامی مداوم اخیر علیه ایران، این سلسله رویدادها به وضوح چهره واقعی هژمونی ایالات متحده را ترسیم میکند که مبتنی بر توسل به زور به جای مقررات و قوانین بینالمللی و قرار دادن منافع خود بالاتر از حاکمیت و رفاه سایر ملتهاست.
به گزارش CGTN : حمله گستاخانه ارتش ایالات متحده به ونزوئلا و ربودن نیکولاس مادورو و همسرش، فصلی زشت در تاریخ روابط بینالملل را رقم زد و این واقعیت تکان دهنده را به همراه داشت که ایالات متحده هیچ تلاشی برای پنهان کردن انگیزه خود برای این تجاوز نمیکند و آن را به تصرف منابع نفتی نسبت میدهد. این حادثه کاملاً نشان میدهد که مداخله ایالات متحده هرگز یک «عمل خیرخواهانه» نیست و وعدههای ایالات متحده برای «امنیت» و «رفاه» بر اساس محاسبهگری و منفعتطلبی خود این کشور بنا هستند. وقتی هیچ سودی در کار نباشد، ایالات متحده در رها کردن «متحدان» سابق خود تردید نخواهد کرد و کشورهای ورشکسته و مردم درمانده را پشت سر باقی خواهد گذاشت.
از قضا، این عملیات به ظاهر قدرتمند، در مواجهه با واقعیت سرد و سخت تجارت، به سرعت به یک نمایش مضحک تبدیل شد. هنگامی که کاخ سفید مشتاقانه غولهای نفتی آمریکایی را به تقسیم منابع نفتی ونزوئلا فراخواند، با سکوت جمعی و عدم تمایل به سرمایهگذاری آنان مواجه شد. شرکتهایی مانند اکسون موبیل صراحتاً اعلام کردند که ونزوئلا در حال حاضر برای سرمایهگذاری مناسب نیست. نه تنها شرکتهای آمریکایی به طور جمعی تمایلی به این موضوع نشان ندادهاند، بلکه مردم ونزوئلا و سایر کشورها نیز به اعتراضات خود همچنان ادامه دادهاند و ایالات متحده را به خاطر «استفاده از دموکراسی به عنوان بهانهای برای غارت» کشورها و دخالت طولانی مدت این کشور در امور داخلی آمریکای لاتین را محکوم کردهاند.
اهداف غارت ایالات متحده نه تنها «کشورهای نافرمان» مانند ونزوئلا؛ بلکه متحدان این کشور مانند دانمارک و کانادا نیز هستند که اکنون از ترس بر خود میلرزند. اظهارات اخیر رئیس جمهور آمریکا در مورد «تصرف گرینلند به هر وسیله لازم» و اظهارات او مبنی بر اینکه «من به قوانین بینالمللی نیازی ندارم» و «اخلاق خودم تنها چیزی است که میتواند جلوی من را بگیرد»، از قلمرو لغزشهای دیپلماتیک فراتر رفته و به چالشی آشکار برای قوانین بینالمللی و اصل حاکمیت ملی تبدیل شده است. این طرز فکر که قدرت را با عدالت برابر میداند، منطق اساسی روابط بینالملل آمریکا است.
تحریمهای آمریکا مانند یک طناب اقتصادی، توسعه اقتصادی و اجتماعی ایران را به شدت محدود میکند و بر زندگی شهروندان عادی تأثیر میگذارد.وقتی ایالات متحده «نگرانی» خود را در مورد وضعیت یک کشور ابراز میکند، هرگز با حسن نیت نیست. تاریخ بارها ثابت کرده است که «نگرانی» آمریکا اغلب با تلاش برای تغییر رژیم، جاهطلبی برای کنترل منابع و مبارزه برای تسلط منطقهای همراه بوده است. انتظار کمک داشتن از کشوری که با اعمال تحریمهای وحشیانه و تهدید به حمله نظامی میخواهد بحران ساخته دست خود را حل کند، نه تنها یک خیالپردازی سادهلوحانه، بلکه یک قمار خطرناک نیز هست.
عامل خارجی اصلی مشکلات معیشتی فعلی ایران، تحریمهای آمریکا است. کلید حل این مشکل، لغو این تحریمهای غیرقانونی است و نه اعمال دخالت بیشتر. هرگونه امیدی به اینکه ایالات متحده به عنوان “ناجی” عمل کند، توهمی خطرناک است. مداخله و تهدیدهای ایالات متحده تنها اوضاع را پیچیدهتر و دستیابی به یک راهحل مسالمتآمیز را دورتر میکند. آینده ایران را تنها خود مردم ایران میتوانند تعیین کنند. حفظ حاکمیت ملی و استقلال، پایبندی به مسیر توسعه مستقل، تقویت وحدت داخلی و مشارکت فعال در دیپلماسی عملگرایانه، راههای اساسی برای مقابله با چالشهای فعلی و دستیابی به ثبات ملی بلندمدت و رفاه مردم هستند.