
گاهنامۀ ”بهسوی آینده“ در این روزهای دشوار خود را همراه و همدرد مردمِ ماتمزده و داغدار ایران میبیند
و به تمامی سوگواران و بازماندگانِ جانباختگان دیماه خونین صمیمانه تسلیت میگوید.
آری این پنجره بگشای که صبح
میدرخشد پس این پردۀ تار
میرسد از دل خونین سحر بانگ خروس
برگرفته از شعر ”شبگیر“ اثر زندهیاد هوشنگ ابتهاج (سایه)
۴۷ سال از انقلاب بهمنماه ۱۳۵۷ که با شرکت و همراهی میلیونها تن از مردم ایران به پیروزی رسید، گذشت. انقلابی بزرگ و مردمی که سرِ آن داشت تا دیکتاتوری سلطنتی را در میهن ما برچیند خود به یک دیکتاتوری سیاه مذهبی انجامید. آنهمه مبارزه و تلاشهای خستگیناپذیر و آنهمه جانهای پاک که برای به پیروزی رسیدن انقلاب و واژگونی رژیم پادشاهی به خاک و خون غلتیدند برای جایگزینی یک رژیم دیکتاتوری با یک رژیم دیکتاتوری دیگر نبود. تودههای میلیونی مردم ونیروهای سیاسی شرکتکننده در انقلاب بهمن ۵۷ و ازآنجمله حزب تودۀ ایران برای به قدرت رسیدن حکومتی که امروز در میهن ما حاکم است انقلاب نکردند. بلکه موجسواران و انحصارطلبانِ واپسگرا انقلاب مردمی ۵۷ را در نبود جبههای واحد از نیروهای ملی و مترقی ربودند و بهنفع خود مصادره کردند. شوربختانه همان نیروهای ملی و مترقی که در آن هنگام نتوانستند جبهه و ستادی مردمی برای حفظ دستاوردهای انقلاب تشکیل دهند خود از نخستین قربانیان حاکمان جدید شدند. درسی که تا به امروز از سوی نیروهای پیشروی کشور جدی گرفته نشده است.
رخدادهای دههها و بهویژه سالهای گذشته در ایران نه کلافی سردرگم و مبهم و نه پدیدههایی مجرد، پراکنده، اتفاقی و بیمنطقاند. کشتار ”دیماه خونین“ سال جاری در آستانۀ چهلوهفتمین سالگرد انقلاب بهمن نیز در خلأ رخ نداد. بسیاری از تحلیلگران، جامعهشناسان و از جمله حزب ما بروز چنین خیزشی را بر بستر ناخشنودی ژرف و گستردۀ جامعه از حکومت پیشبینی میکردند. اما دامنه و گسترۀ سرکوب، کشتار و خشونت در خیزش دیماه چنان بود که همگان را به حق بهتزده کرده است. چنین حجمی از قهر، جنایت و خشونت در تاریخ معاصر ایران در کنار ”فاجعۀ ملیِ“ کشتارِ زندانیان سیاسی در تابستان سال ۶۷ بیسابقه است. هنوز همۀ ابعاد این کشتار هولناک روشن نیست. از همینرو همۀ نیروهای مترقی از ابتدا خواهان تشکیل ”کمیتۀ مستقل حقیقتیاب“ برای بررسی تمامی ابعاد این فاجعه شدند.
خیزشی که در روز ۷ دیماه و در آغاز برپایۀ خواستهای اقتصادی و در اعتراض به سقوط آزاد پول ملی آغاز شد در طی چند روز به دیگر شهرهای کشور سرایت کرد و سپس با خشونتی وصفناشدنی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه سرکوب شد. کشتاری که در طی آن حتی برپایۀ آمار دولتی ۳۱۱۷ تن کشته شدند. به این تعداد باید شمار چندین هزار نفری مجروحان و دهها هزار نفری دستگیرشدگان را نیز افزود. دستگیرشدگانی که هماینک در انتظار صدور احکام ظالمانۀ خویش قرار دارند.
خیزشِ خونین دیماه دربردارندۀ سه درس بزرگ است
این خیزش از جهت نیروهای اجتماعی شرکتکننده، طرح خواستها و رویکردهای سَلبی و ایجابی، میزان خشونت و سرکوب بهکار برده شده در آن از سوی نیروهای حکومتی و همچنین میزان توطئه و دخالت بیگانگان (بهویژه اسرائیل و آمریکا) نیازمند کندوکاو و بررسی موشکافانه است. بهدلیل سانسور و عدم شفافیت در زمینۀ خبررسانی در سایۀ حکومت جمهوری اسلامی روایتهایی گوناگون و گاه متناقض پیرامون خیزش خونین دیماه نقل میشود. شوربختانه تا آن هنگام که این خیزش و چگونگی عوامل دخیل در این کشتارِ خونین از سوی یک کمیتۀ مستقل ارزیابی و تأیید نشده، نمیتوان پیرامون بسیاری از زوایای آن بهطور قاطع به داوری نشست. ازهمینرو در اینجا تنها به بازتاب سه آموزۀ کلی از این خیزش که با یکدیگر نیز بهگونهای ژرف در پیوندند اکتفا میشود:
یکم: در این خیزش برای چندمین بار شاهد آن بودیم که تنها نارضایتی عمومی و خشم مردم از حکومت به یک انقلاب و دگرگونی بنیادین نمیانجامد. این تنها بخشی از ملزومات و ”ضروریات عینی“ بروز یک انقلاب است. برای آنکه اما یک انقلاب به منصه ظهور بپیوندد نیاز به پختگی و فراهم بودن ”عامل ذهنی“ نیز هست. تا زمانی که شکل و محتوای اعتراضات عمومی از سوی ”ستادی معتبر و ملی“ سازماندهی و هدایت نشود، خشم و نارضایتی مردم تنها به اعتراضها و شورشهایی مقطعی میانجامد و رژیم میتواند آنها را سرکوب کند. بنابراین همگام با رشد و پختگی ”شرایط عینیِ“ بروز انفلاب باید ”شرایط ذهنیِ“ انقلاب نیز به بلوغ و نضج لازم برسد. در غیاب حضور و عاملیت یک آلترناتیو ملی و مترقیِ معتبر، جایگزینهای قلابی، دستنشانده و مزدور عرصه را برای خودنمایی مهیا خواهند دید و فرصت مییابند بر بستر نارضایتی مردم تلاش کنند تا خیزش را بهسود خود مصادره کنند.
آنچه در خیزش دیماه نیز شاهد آن بودیم خیزِ بلند و خیالپردازانه رضا پهلوی و رسانههای مزدور ”ایران اینترنشنال“، ”منوتو“ و همچنین ”بیبیسی فارسی“ برای تصاحب و مصادرۀ این خیزش بود. سلطنتطلبان در خیزش دیماه تلاش کردند آنچه را که نتوانسته بودند در خیزش ”زن، زندگی، آزادی“ در سال ۱۴۰۱ به دست آورند این بار با کمک آمریکا و اسرائیل و با موجسواری بر روی نارضایتی عمیق مردم از حکومت جمهوری اسلامی، اعتراضات را به نفع خود مصادره و تلاش کنند تا آن را همچون برگۀ تأییدی برای مقبولیت خود نشان دهند. البته آنان موفق نشدند و پروژۀ ربودن خیزش مردم از سوی رضا پهلوی به شکست انجامید. اما اشتباهِ محض خواهد بود چنانچه نیروهای سیاسیِ مترقی درسهای لازم را از خیزش دیماه نگیرند و باز بهمانند گذشته و روال خوگرفته به فعالیتهای خود ادامه دهند.
دوم: جامعۀ ایران امروز پس از گذار از دیماه خونین ۱۴۰۴ با پیش از آن تفاوتی عمیق دارد. صفبندیهای سیاسی در درون جامعه و همچنین در میان نیروهای سیاسی کشور در حال دگرگونی و جابجایی است. باید این دگرگونیها را همراه با خطرها و همچنین پدیدآمدن ظرفیتهای جدید در مبارزه علیه رژیم ولایت فقیه دید و بازشناخت. جامعۀ ایران از مرحلۀ طرد رژیم و طرح خواستهای سَلبی فراتر رفته و در تلاش است تا با پالایش نیازها و آرمانهای خود و باتوجه به شرایط در داخل و خارج از کشور خواستهای ایجابی خود را هرچه روشنتر بیان کند. اگرچه باید گفت که نخستین گامهای جامعۀ ایران برای بیان خواستهای ایجابی خود در خیزش بزرگ ”زن، زندگی، آزادی“ در سال ۱۴۰۱ برداشته شد. امروز و در این هنگامۀ بحرانی نیروهای ملی و مترقی، سندیکاها، سازمانهای مدنیِ زنان، دانشجویان، هنرمندان، فرهنگیان، بازنشستگان و دیگر بنیادهای مردمنهاد، باید بتوانند با بسیج هرچه بیشتر نیرو و ارائه راهکارهای منطقی و خردمندانه برای گذار از شرایط موجود و رسیدن به فردایی بهتر، مهر و نشان خود را بر خواستهای ایجابیِ تودههای مردم و تحولات آیندۀ کشور بزنند.
سوم:این خیزش که در روزهای نخست بهشکل اعتراضهای مسالمتآمیز و مدنی بهپیش برده میشد با گذشت زمان هرچه بیشتر به خشونت کشیده شد و در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه در سایۀ قطع سراسری اینترنت باخشونت و شدتی وصفناپذیر و بیسابقه سرکوب شد. رژیم حتی بهعمد و برنامهریزیشده برای زهرچشم گرفتن از مردمِ معترض به نمایش پیکرهای بیجان معترضان در کیسههای سیاهرنگ در رسانههای مختلف اقدام کرد تا مردم را از پا گذاشتن در کف خیابان بترساند. اما چرا این خیزش به خشونت کشید و به این شکل خونین سرکوب شد؟
زیرا نیروهای اقتدارگرا که از پشتیبانی تودههای مردم برخوردار نیستند، همواره راهحل را در اعمال قهر و کشتار میبینند. در این خیزش نیز مانند همیشه شاهد اعمال قهر و خشونت از سوی حکومت جمهوری اسلامی بودیم. اما از سوی دیگر در این خیزش شاهد تزریق و تبلیغ علنی قهر و خشونت از خارج از کشور از سوی سیاستمداران آمریکایی و اسرائیلی و همچنین ”موساد“ و اجرای آن از سوی مزدوران آنان در داخل کشور بودیم. البته همانگونه که پیشتر نوشته شد هنوز اطلاعات کافی و تأیید شده از سوی یک کمیتۀ مستتقل از تمامی ابعاد جنایتهای صورت گرفته وجود ندارد. اما آنچه هماکنون میتوان گفت و آموزهای که از این خیزش میتوان گرفت آن است که هم نیروهای ارتجاعیِ حاکم و هم دشمنان قسمخوردۀ بیگانه برای تزریق خشونت به جنبش اعتراضی و مدنی مردم ایران تلاش میکنند و در صددند خیزشهای اعتراضی مردم را به خشونت بکشانند. نیروهای سیاسی ملی و مترقی باید این مؤلّفه را نیز در نظر بگیرند و اجازه ندهند که اعتراضهای مدنی و بهحق مردم صحنۀ اعمال قهرِ دولتی و همچنین به میدانی برای دخالت و عاملیت کشورهای امپریالیستی و اسرائیل تبدیل شود.
جنگ ”شر مطلق“ است
ما بارها گفتهایم که جنگ را برای مردم ایران ”شر مطلق“ میدانیم و بر این باوریم که جنبش آزادیخواهانه و عدالتجویانۀ مردم ایران تنها در سایۀ صلح میتواند پیشرفت کند. حزب تودۀ ایران مخالف جنگ و تجاوز نظامی بیگانگان به خاک میهن عزیزمان است و انجام حتی صدها ساعت مذاکرۀ بدون نتیجه را بهتر از یک ساعت جنگ و درگیری نظامی میداند. دولت های شرور و جنگطلب ترامپ و نتانیاهو تلاش میکنند با درخواستها و شرطهای برآوردهنشدنی ایران را به جنگی خانمانسوز بکشانند. باید در این جهان پرآشوب که امپریالیسم زورگویانه موازین بینالمللی را به چالش میکشد، دوراندیشانه و خردمندانه بهپیش رفت و از فضای ضدجنگ در منطقۀ خاورمیانه و همچنین مخالفت دولتهای منطقه و دیگر کشورها با آغاز جنگ و یک درگیری نظامی دیگر استفاده کرد. در این راه باید برای تشکیل جبهۀ کشورهای طرفدار صلح و علیه جنگ در سطح دولتهای منطقۀ خاورمیانه تلاشها را دوچندان کرد.
نیروهای وابسته به بیگانگان با ”سفیدشویی خیانت“ به میهن و مردم، با التماس و لابه از دولت آمریکا و اسرائیل درخواست میکنند تا با تهاجم نظامی علیه ایران فرصتی را برای آنان پدید آورند تا به هر شکل ممکن و به هر قیمتی، بر فراز دردها و رنجهای مردم میهنمان و به بهای نابودی زیرساختهای کشور قدرت را فراچنگ خود آورند. برخلاف نیروهای اپوزیسیون واپسگرا بهمعنای واقعی که خواهان حملۀ نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران هستند حزب تودۀ ایران مدافع صلح و خواهان تقویت و گسترش جنبش صلحخواهی است و در این شرایط حساس نیروهای ملی و مترقی را فرامیخواند تا بر تلاشهای خود برای پیشگیری از جنگ بیفزایند.
تو مگو همه به جنگند و زِ صلح من چه آید
تو یکی نِهای هزاری تو چراغِ خود برافروز
مولانا
مبارزه برای اتحاد نیروهای ملی و مترقی باید تشدید شود
حکومت جمهوری اسلامی توان و ارادۀ انجام اصلاحات دمکراتیک در کشور را ندارد. تجربۀ زیسته مردم ایران در گذار از ۴۷ سال رژیم ولایت فقیه نشان میدهد که نمیتوان انتظار انجام هیچگونه اصلاحات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را از ”بالا“ و بهسود مردم از سوی این رژیم داشت. از سوی دیگر در خلال این سالها شاهد بودهایم که کوچکترین اصلاحات را مردم میهنمان از ”پایین“ و در سایۀ مبارزۀ سیاسی، اجتماعی و مدنی و در اثر فشار اعتراضات و اعتصابها و شرکت در تظاهرات در کف خیابان بر حکومت تحمیل کردهاند. دور و دیر نیست که دوباره خشم انباشتۀ مردم فوران کند و رژیم را بار دیگر به رویارویی بطلبد. در این شرایط حساس چه باید کرد؟
به نظر ما راه نجات ایران از چنگال دیکتاتوری حاکم و جلوگیری از جنگ و دخالت بیگانگان اتحاد فعال نیروهای ملی و پیشرو، عدالتطلب و آزادیخواه کشور و تشکیل ستادی مشترک برای هدایت و پیشبرد مبارزهٔ اعتراضی برحق مردم کشور است. دیر یا زود رژیم ولایت فقیه نیز به سرنوشت دیکتاتوری پهلوی در ایران دچار خواهد شد. بدون آمادگی نیروهای ملی مترقی و آزادیخواه کشور برای چنین روزی خطری جدی میهن ما و تمامیت ارضی،حاکمیت ملی و آیندهٔ آن را تهدید میکند و ممکن است تمامی دستاوردهای جنبشهای مردمی در دهههای گذشته به خطر بیفتد. تاریخ همه نیروهایی را که در راه اتحاد نکوشیدند مسئول خواهد دانست.
به نقل از «بسوی آینده» شمارۀ ۱۴، بهمن ماه ۱۴۰۴






