روزنامه ‘نیویورک تایمز’ در گزارشی، عقبنشینی آمریکا از سوریه را مشروط بر اینکه در آن کیفیت اجرا، زمانبندی، مشورت با متحدان و صاحبنظران و بهرهمندی از اهرمهای موجود لحاظ شود، صحیحترین کار دانست.
در این گزارش که به قلم ‘جون فینر’ و ‘رابرت مالی’ در روزنامه نیویورک تایمز انتشار یافته، آمده است: رئیسجمهور ‘ترامپ’ از همان روزهای اول که سر کار آمد یکی از اولویت ها و در واقع آرزوهای او این بود که پای آمریکا را از جنگهای هزینه بر در اقصی نقاط جهان بیرون بکشد.
اما تیمی که ترامپ در حلقه خود ساخته، همواره مخالف این تفکر در مورد عدم مداخله در درگیریهای برون مرزی است و در این موضوع با او کشمکش دارد. البته این منتقدان، منطق محکمی پشت سر استدلال خود دارند و معتقدند هر ستیزهای که آمریکا پای خود را از آن بیرون کشیده، اوضاع آن بدتر شده است.
اما به هر حال ترامپ اخیرا در این کشمکش موفق شد حرف خود را به کرسی بنشاند و تصمیم گرفت همه دو هزار نیروی آمریکایی حاضر در سوریه را و ۷ هزار سرباز آمریکایی حاضر در افغانستان باید به خانه برگردند.
دعوا میان ترامپ و تیم امنیت ملیاش بالا گرفت و بر سردرگمیها پیرامون دوراهی مهم ماندن و یا رفتن از سوریه افزود.
سوالهای بسیاری بیپاسخ ماند.
آیا آمریکا سریع و یکجا از سوریه خارج می شود یا به تدریج؟
ایا آمریکا منتظر میماند تا ‘داعش’ کاملا در هم بشکند و آنگاه خارج شود و یا اینکه معتقد است که داعش همین حالا هم شکست خورده است؟
آیا آمریکا از متحدان کرد خود در سوریه محافظت میکند یا نه؟
آیا آمریکا هنوز هم به تعهدش برای اینکه یکبار برای همیشه به حضور ایران در سوریه خاتمه بدهد یا نه؛ همچنان پایبند هست یا نه؟
شکی نیست که در این تصمیم گیری ترامپ یک نقص ساختاری وجود دارد. ترامپ در این تصمیم گیریاش پروسه (روند) تصمیمگیری سیاسی در دولت را رعایت نکرده است.
منتها این مساله چندان مایه تعجب نیست.
نکته تعجب برانگیز این است که از این تصمیم شوک آور ترامپ، نه فقط جمهوریخواهان که بطور سنتی طالب حضور نظامی آمریکا در درگیریهای استراتژیک هستند، بلکه این بار دمکرات ها هم با آنها هم کلام شدهاند و به این تصمیم ترامپ معترض هستند.
در مورد سوریه، مخالفان این تصمیمگیری ترامپ که روز به روز هم بر شمارشان افزوده میشود، باید قدری تحمل و قبول کنند که به غلط به فردی نسبت گناه میدهند.
مادامیکه این تصمیم ترامپ به مرحله اجرا در نیامده است؛ ما هیچ چیز راجع به کم و کیف آن نمیدانیم.
اما یک چیز قابل قبول است. اینکه اصل قضیه که ترامپ تشخیص داده اکنون وقت رفتن از سوریه و کم کردن گستردگی نظامی آمریکا در افغانستان است کاملا تصمیم شایستهای است.
مشکل فقط در نحوه اجرای این تصمیمگیری است. زمان بندی آن است. اهرم های ضعیف در دست آمریکا برای حسن اجرای این تصمیمگیری است.
فارغ از اینکه اوضاع جنگ سوریه چقدر فاجعه بار است و نیز صرف نظر از اینکه مسیر این ستیزه به کجا دارد رهنمون می شود و نیز فارغ از اینکه سیاست آمریکا در قبال سوریه قبلا چه بوده، اما به هر حال مساله این است که آمریکا در سوریه هیچ منافع قابل دسترس که در خطر باشد ندارد. هیچ منفعتی در دفع داعش از آخرین استحکاماتش ندارد. هیچ منافعی در مراقبت از جان کردها که البته نقطه اتکای واشنگتن در مبارزه با تروریستها بودند، ندارد. هیچ منافعی در حمایت از متحدانش در برابر تهدیدهایی که همچنان در سوریه باقیست، ندارد.
اگر هم فرض گیریم آمریکا منافعی در سوریه دارد؛ باز هم یک مشکل باقی می ماند اینکه حفظ و حراست از یک چنین منافعی، بوسیله یک نیروی نظامی کوچک و در کوتاه مدت، مطلقا امکان پذیر نیست.
ترامپ کشور را فریب داد و ادعا کرد که داعش شکست خورده است.
این نگرش که معتقد است حضور چکمه پوشان آمریکا در سوریه ضروری است تا داعش را از آخرین استحکاماتش دفع کند در حقیقت معنایش این است که آمریکا باید برای همیشه در سوریه بماند. علتش مشخص است. چون داعش یک تهدید آنی نیست. داعش یک ایدئولوژی است برای نسل های آینده. شکست دادن این ایدئولوژی انحرافی، در یک مقطع زمانی خاص و محو کردن آن برای همیشه مطلقا میسر نیست.
اما منتقدان تصمیم ترامپ یک استدلال دیگر برای توجیه دارند و آن جمهوری اسلامی ایران است.
این یک هدف آرمانی است، اما تحقق آن یک توهم است.
نیویورک تایمز مدعی شد: رژیم تهران اکنون دهها هزار نیروی ایرانی و نیروی نیابتی در سوریه دارد که با مسکو و با رژیم ‘بشار اسد’ هم پیمان شده اند و جنگ را بردهاند.
منتقدان تصمیم ترامپ، او را بابت اینکه اخیرا بیان کرد: ‘نیروهای ایرانی میتوانند هر کاری دلشان خواست در سوریه انجام بدهند’، تحسین میکنند. یقینا منظور ترامپ از این اظهار نظر؛ وجود اسرائیل به عنوان سدی محکم در برابر ایران در سوریه است. اسرائیل تا به حال با موفقیت توانسته در حد نسبتا چشمگیری جلوی ارسال سلاح از ایران به داخل خاک سوریه را بگیرد. اما اساسا، جایگاه تهران در سوریه امن است.
یکی از خطاهای دیگر ترامپ در این پروسه، مکالمه تلفنی ناگهانی او با ‘رجب طیب اردوغان’ رئیسجمهوری ترکیه است که کردها آن را یک خیانت آشکار به خود قلمداد کردهاند.
کردها از نیروهای اصلی مبارزه با داعش بودند اما اکنون در خطر حمله ترکیه و رژیم سوریه قرار دارند.
آمریکا اگر واقعا قصد خروج از سوریه را دارد،؛ باید این عقبنشینی به گونهای باشد که تضمین بدهد جان کردها در امان خواهد بود و درگیری ای میان آنها با رقبایشان رخ نمیدهد.
یک عقب نشینی کاملا شایسته و مسوولانه میبایست بر منوال ذیل باشد:
ترامپ باید گزینه خروج تدریجی را برای این عقبنشینی مد نظر قرار بدهد و عاقلانه از فرصت زمان استفاده کند.
ترامپ باید مطلقا از این فکر بیرون بیاید که با خروج از سوریه کار کنترل نقاطی که در دست کردهاست را به ترکیه بسپارد.
این تصمیمی است بسیار خطرناک. بلکه لازم است در دوره غیبت طولانی مدت آمریکا، کردها بیایند و با رژیم سوریه به تفاهم برسند. این ایده مستلزم آن است که بعضی از نهادهای دولت سوریه به شمالشرق منتقل شود. کردها قابلیتها و ظرفیتهای نظامی خود را حفظ کنند، اما در عین حال از این مطالبه خود که میخواهند یک منطقه خودمختار در منطقه در اختیار داشته باشند، کوتاه بیایند.
در افغانستان هم ترامپ راه درستی را در پیش گرفته است.
جنگ افغانستان ۱۷ سال است که بی هدف ادامه دارد و یک بن بست واقعی است.
در واقع این جنگ از ۱۰ سال پیش توجیه و عقلانیت استمرارش را از دست داد. این فقط خون آمریکاییهاست که در این جنگ ریخته می شود و پولشان که هزینه میشود. جنگ به بد مسیری افتاده و اصلا معلوم نیست هدفش چیست.
منتها اینجا هم ترامپ به خطا رفت و خود را به غلط ‘یک مذاکره کننده بزرگ’ خطاب کرد. این مساله باعث شد تا آمریکا آن کارت های کمی را هم که در دست دارد را از دست بدهد و در ازا آن هیچ چیزی گیرش نیاید.
تنها عایدی ترامپ از این نگرش و اظهار نظر، عقبنشینی آمریکا از افغانستان است که یک برگ برنده و مشوق در دستان ‘طالبان’ خواهد بود؛ همان طالبان که امروز در مذاکرات با دیپلماتهای خود ترامپ که پیرامون صلح است، قفل شده است.
اصلا مشکل چیز دیگری است.
ریشه اصلی همه انتقادها به تصمیم گیری ترامپ، مساله ‘عصر ترامپ’ است.
منتقدان با این واقعیت مشکل دارند و هرگز نمیتوانند آن را هضم کنند. اصولا ترامپ هر کاری که میکند و هر تصمیمی که میگیرد گویا باید با آن مخالفت شود.
اگر قرار است مخالفتی در کار باشد این اپوزیسیون باید اصولی و قاعدهمند باشد. نباید اعتقادات فدای پیروز شدن محض باشد.
دولت ترامپ هر راهی را که می رود به هر حال یک سری نابسامانیهایی درست میشود که لازم است سر و سامان داده شود و فقط استدلال منتقدان دلسوز مد نظر قرار گرفته شود.
شکی نیست که کشور آمریکا با تهدیدهایی جدی روبروست که لزوم استفاده از قوای نظامی را توجیه میکند.
اما وقتی حضور در یک درگیری نظامی طولانی می شود، آنجاست که باید نسبت به هزینه هایی که این ستیزه ها هم بر دوش آمریکا و هم بر گرده مردمان بومی در افغانستان و عراق تحمیل میکند، حساس شد و راجع به آن سوال کرد.
باید سوال کرد که چرا در یمن؛ همدست جنایات جنگی میشویم. چرا در ستیزههایی مانند سوریه مجبور میشویم شرکایی ناخوشایند داشته باشیم.
همین رویکردهاست که احساسات ضد آمریکایی را تحریک میکند. در مبارزه با تروریسم هم همین بازخورد وجود داشت.
حتی در بهترین حالت ممکن هم عقبنشینی از سوریه فوقالعاده درهم و برهم و با تاوانی سخت همراه خواهد بود. اما این توجیه آن نیست که ما در جنگهای ابدی بمانیم و آنگاه بخواهیم موقر و متین از آن خارج شویم.
سزاوار است که به اهداف خود انضباط دهیم و اصلا در همان بدو امر که میخواهیم وارد یک معرکه جنگ بشویم با عقل سلیم وارد عمل شویم.
بدیهی است که خروج از سوریه و محدود کردن حضور نظامی در افغانستان، نتایج مصیبتباری به همراه خواهد داشت.
کیفیت اجرا، زمان بندی، نبود مشورت کافی با متحدان و صاحب نظران امر و عدم بهرهگیری درست از اهرمهای موجود، مسلما اثر سوء خود را بر موفقیت کار خواهد گذارد.
با همه این اوصاف، اگر همه این مراحل به درستی انجام بگیرد، عقبنشینی صحیحترین کار است.