مصاحبهٔ نامهٔ مردم با رفیق عُمر الدیب، مسئول بخش روابط بینالمللی و عضو هیئت سیاسی حزب کمونیست لبنان
س: چند سالی است که کشورهای منطقه با چالشهای عمدهای از درون و بیرون مواجهاند، از فساد و رکود اقتصادی گرفته تا غارت خارجی و داعش و جنگ. از این نظر، وضعیت در لبنان چگونه است؟ مردم لبنان در حال حاضر با چه معضلهای اقتصادی و سیاسی عمدهای روبرویند؟
ج: به علّت سیاستهایی که حزبهای فرقهگرا و گروهگرای حاکم دنبال میکنند، لبنان در حال حاضر در بحران سیاسی و اقتصادی ژرفی قرار دارد. در واقع، مشکل و معضل اصلی در خود نظام سیاسی کشور است که نظامی است سرمایهداری بر پایهٔ رژیم سیاسیای گروهگرایانه که آن را «دموکراسی رضایتی» مینامند. در این رژیم، هر تصمیمی به رضایت یا توافق همهٔ حزبهای اصلی که گروههای جداگانه و عمده [مذهبی، قومی، مرامی] در کشور را نمایندگی میکنند نیاز دارد. به این ترتیب، چون هر کدام از جناحها یا گروههای پارلمانی حق وِتو دارند، این نظام سیاسی شکننده، نفاقافکنانه، و خودویرانگر است. از سال ۱۹۹۰/۱۳۶۹ که جنگ داخلی به پایان رسید، تا کنون کشور ما شاهد رشد نیروهای نولیبرال بوده است که در آن زمان به طور عمده زیر رهبری رفیق حریری بود. این وضع نتیجهٔ سازشی کلی و منطقهیی بود که در آن سوریه کنترل امنیت و مناسبات بینالمللی، و عربستان سعودی و آمریکا کنترل اقتصاد را از طریق حریری به دست گرفتند. حاصل این سازش، فاجعهبار بود. در صحنهٔ سیاسی، کشور ما شاهد حمله به سندیکاها و اتحادیههای کارگری و نیروهای سکولار (خواهان جدایی دین از حکومت) دموکراتیک بود. در عرصهٔ اقتصادی، روند بازسازی (پس از جنگ) با اتکا به وامهای داخلی و خارجی برنامهریزی و اجرا شد. اکنون بدهی کشور به مرز ۱۰۰ میلیارد دلار رسیده است که در حدود ۱۸۰درصد تولید ناخالص ملّی کشور است، و در سطح دنیا، سوّمین بدهی بزرگ دنیا است! فساد گسترده در رژیم گروهگرایانهٔ کنونی حاکم بر کشور نیز فاصلهای عظیم میان ثروتمندان نوکیسهٔ دارای پیوندهای نزدیکی با حزبهای حاکم (که از فساد سیاسی موجود سود میبرند) و اکثریت مردمی که از فقر، بیکاری، بدهی فزاینده، و مزایای اجتماعی و اقتصادی ناچیز رنج میبرند، به وجود آورده است. کشور ما اکنون در برههای حسّاس و مقطعی خطرناک قرار دارد و برای اینکه از هم نپاشد، به تغییری عمده و بنیادی در سیاستهای اقتصادی و مالی نیاز دارد. آنچه وضعیت را وخیمتر کرده است، ناامنی و حملههای نظامی مداوم، نخست توسط اسرائیل و بعدتر توسط گروههای تروریستی است. مردم لبنان از راه مقاومت تودهیی و مردمی برای دفاع از منافع خود مبارزه کردهاند، ولی دولت ما ضعیف و منفعل است و از تنظیم سیاستی درست برای دفاع ملّی و مسلّح کردن ارتش با سیستمهای دفاعی پیشرفته و مناسب خودداری کرده است، و پیوسته به خواستها و نقشههای آمریکا در منطقه عمل میکند. این نیز سیاست عمدهٔ دیگری است که باید از اساس تغییر کند. حزب ما دولت مقاوم سکولار دموکراتیک را در برابر نظام نولیبرالی گروهگرای فاسد کنونی مطرح کرده است.
س: دربارهٔ نقشهها و هدفهای آمریکا (و متحدانش) در مورد کشورتان، در چارچوب طرح خاورمیانهٔ جدید و درگیریهای نظامی کنونی در سوریه، نظرتان چیست؟ نظر حزب شما در مورد جنبش صلح در لبنان و چشمانداز پایان گرفتن جنگ کنونی در سوریه و برقراری صلحی عادلانه، دموکراتیک، و پایدار چیست؟
ج: آمریکا میخواهد کل منطقهٔ خاورمیانه را زیر کنترل خودش داشته باشد تا سلطهاش را بر حکومتهای این منطقه برقرار و حفظ کند، و جریان نفت و گاز ارزان را به سوی خودش تأمین و تضمین کند. همچنین، همراه با متحدانش در صدد است که از هرگونه هماهنگی و همیاری میان ملّتهای منطقه پیشگیری کند. این روزها، در پی ظهور قدرتهای سیاسی و اقتصادی دیگر در عرصهٔ جهانی، و با توجه به هدف این قدرتهای نوظهور در هماهنگ کردن سیاستهایشان با یکدیگر و در پیش گرفتن سیاستهایی که مکمل یکدیگر باشند، آمریکا بیش از پیش به سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن در منطقهٔ ما متوسّل میشود. بهعلاوه، از آنجا که امنیت اسرائیل همچنان اولویت بالایی برای کشورهای عضو ناتو دارد، برای آنها مهم است که هر رقیب احتمالی در منطقه را ضعیف کنند. “تفرقه بینداز و حکومت کن” استراتژی کهنهای است که از زمان استعمار بریتانیا و فرانسه تا دورهٔ کنونی امپریالیسم آمریکا به کار گرفته شده است. این خطمشی علیه کشورهایی به کار برده شده است که تلاش داشتهاند حدّی از استقلال را حفظ کنند، یا صرفنظر از ماهیت حکومتشان، چه ملّیگرا، سوسیالیستی، یا سرمایهداری، و چه دموکراتیک یا دیکتاتوری و خودکامه، طرح و برنامههای منطقهیی خاص خودشان را داشتهاند. آمریکا، در بستر بحرانهایی که با آنها روبروست، و مواجه با ظهور قدرتهای تازه، از زمان اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ با دامن زدن به درگیریهای فرقهیی، ملّی، و قومی، این خطمشی را با شدّت و حدّت دنبال کرده است. از همهجور درگیری و نفاقی سوءاستفاده شده است، از سنّی-شیعه گرفته تا عرب-کُرد یا عرب-ایرانی یا ترک-کُرد، و در همهٔ موارد، از ماشین عظیمی سود برده شده که ابزارهای گوناگونی مثل رسانهها، پول، مذهب، جاسوسی، و حمایتهای تسلیحاتی را در خدمت داشته است. از این گذشته، گروههای تروریستی از افغانستان گرفته تا سوریه، به کمک همان ماشین تخریب و مداخله قدرت گرفتند. البته باید گفت که پدیدار شدن و قدرت گرفتن این جریانهای تروریستی بیارتباط به سیاستهایی نبود که برخی از حکومتهای منطقه در پیش گرفتند و موجب فقر و فشار و ظلم گستردهای در برخی از این کشورها شد. علاوه بر آن، این حکومتها از ابزارهای مذهبی خودشان نیز برای ایجاد تفرقه در میان مردم استفاده کرده بودند. این روند، چالشی تاریخی برای جامعههای ماست که کشورهای نامتحد ما را به تفرقهٔ باز هم بیشتری تهدید میکند، و آنها را ضعیف میکند و ضعیف نگه میدارد تا برتری و چیرگی اسرائیل و منافع آمریکا و متحدانش در ناتو تأمین شود. جنگ سوریه به مرحلهٔ بسیار حسّاسی رسیده است. امیدواریم که این جنگ با راهحلی سیاسی به پایان برسد و از راه برقراری دولتی سکولار و دموکراتیک و تحقق حقوق فرهنگی و اقتصادی خلق کُرد در درون کشوری متحد، امکان انجام اصلاحات لازم تأمین شود. خیزش مردم سوریه در سال ۲۰۱۱ برای احقاق حقوقشان را گروههایی که مورد پشتیبانی ترکیه، قطر، و عربستان سعودی بودند ربودند و به انحراف کشاندند. امروزه مردم سوریه در پی یافتن راهی برای پایان دادن به این درگیری خونین و ویرانی کشورشان هستند. اکنون با ضعیف شدن مواضع آمریکا و متحدانش در سوریه، این امکان وجود دارد که پس از شکست کامل داعش و النصره، بتوان این جنگ را از راه توافقهای داخلی با حمایت سازمان ملل متحد به پایان رساند. چنین توافقی میتواند درها را به روی مردم سوریه بگشاید تا به مبارزهٔ مسالمتآمیزشان برای تغییر و پیشرفت و ترقی ادامه دهند.
س: مناسبات دولت لبنان با ایران، عربستان سعودی، و اسرائیل این روزها چطور است؟ توازن قدرت در منطقه را با توجه به حضور “اسلام سیاسی” چگونه ارزیابی میکنید؟
ج: مناسبات خارجی رسمی لبنان متمایل به آمریکا، عربستان سعودی، و متحدانشان در دنیا و منطقه است. دولت ما تلاش دارد که فاصله از نیروهای دیگر مثل روسیه و ایران یا چین را حفظ کند و اگرچه شاید نسبت به این کشورها موضعی خصمانه نداشته باشد، ولی از همکاری و همیاری با آنها نیز خودداری میکند. چند سال پیش، دولت ما از دریافت ۱۰ فروند جت جنگندهٔ میگ۲۹ که هدیهای از طرف روسیه بود، به این بهانه که ما پول سرویس و نگهداری آنها را نداریم، خودداری کرد. ولی حالا دولت آمریکا هر سال مقداری تجهیزات نظامی قدیمی و از رده خارج شده به ارتش ما میدهد و از دادن تسلیحات پیشرفته به ما پرهیز میکند تا برتری اسرائیل حفظ شود. هیچ دولت مستقلی که بخواهد منافع مردم خودش را تأمین کند چنین سیاستهایی را نمیپذیرد و در پیش نمیگیرد. سیاستهای کنونی، سیاست کشور و دولتی تحت استیلا و فرمانبردار است. در مورد توازن قدرت باید بگویم که روشن است که طرحهای اعلامشدهٔ آمریکا و متحدانش در بیشتر منطقهٔ ما با شکست روبرو شده است. با وجود این، مرتب برای ایجاد درگیری و تفرقه نقشههای تازهای میکشند. مسئلهٔ اصلی در هر نیروی فرقهگرا یا قومی این است که چه عمدی یا غیرعمدی، عاملی است در تفرقههای فزاینده در منطقه. به همین دلیل است که ما میگوییم چنین نیروهایی از اساس در بحراناند. حتّی وقتی که شعار مقابله با نقشههای تفرقهافکنانهٔ آمریکا را سر میدهند، باز هم طرح گروهگرایانهای را دنبال میکنند که خودش عاملی برای تفرقه و درگیریهای بیشتر است. تنها جنبش رهاییبخش واقعی که بدیل این وضع است، جنبش مقاومت سکولار دموکراتیک در سطح منطقه بر ضد اسرائیل و نیروهای اسرائیل و رژیمهای واپسگرا و فرقهگرا در منطقه است. این پیشنهاد حزب کمونیست لبنان است که ما آن را تنها برنامهٔ جامع برای رهایی، اتحاد، و پیشرفت کشورهای منطقه میدانیم.
س: نظر و تحلیل شما دربارهٔ تغییر وضعیت بینالمللی و بهویژه نفوذ سیاستهای ترامپ چیست؟
ج: در چند ماه گذشته شاهد واگرایی و اختلافهای فزایندهای در سطح بینالمللی بودهایم، بهویژه بر اثر سیاستهای دولت تازهٔ آمریکا که حاکی از جریان جدیدی است که سعی دارد مسائل و مشکلات خودش را به هزینهٔ دیگران، هم مخالفان و هم متحدان، حل کند. اقدامها و تحریمهای این دولت برضد روسیه، ایران، کوبا، چین، و ونزوئلا، و نیز علیه اتحادیهٔ اروپا، ژاپن، ترکیه، کانادا، و دیگران، نشان از ضعف این دولت دارد تا قدرت آن. سال گذشته، ترامپ و خانوادهٔ او توافقهایی را به ارزش ۵۰۰ میلیارد دلار با شماری از کشورهای پیرامون خلیج فارس، به طور عمده با عربستان سعودی، امضا کردند که در واقع بازگرداندن درآمدهای نفتی این کشورها به بازارهای آمریکا با توسل به خطمشی ایجاد ترس و ارعاب در منطقه بود. نشست سران ۷ کشور صنعتی پیشرفتهٔ جهان (جی ۷) و نیز نشست شانگهای به موازات آن، دو آیندهٔ محتمل برای بشر را نشان داد: ادامهٔ ائتلاف امپریالیستی قدیمی که از هماکنون درگیر تضادهای داخلی خودش است، و قدرتهای بالندهٔ جدیدی که قوانین و مقررات تازهای را برای همکاری و توسعه در چارچوب جهانی چندقطبی ترسیم میکنند. بهرغم این واقعیت که این ائتلافهای تازه هنوز جایگزینی برای سرمایهداری نیستند، و بیشتر نیروهای شرکت کنندهٔ در آنها خودشان قدرتهای سرمایهداری رو به رشد هستند، ولی در مجموع در مقابل امپریالیسم و سیاستهای تجاوزکارانه و تفرقهآمیز، و تحریمها و جنگهای آن قرار میگیرند. سیاستهای ترامپ بازتابی است از بحران سرمایهداری و راهحلهایی را دنبال میکند که حافظ منافع طبقهٔ سرمایهدار محافظهکار حمایتگرا و نژادگرای آمریکاست، و به سیاستهای حکومتهای فاشیستی اروپا در قرن گذشته شباهت دارد. این وضع فقط یا به ضعف موقعیت استراتژیک آمریکا منجر خواهد شد، یا به افزایش جنگ و خونریزی برای حل کردن بحرانهای آمریکا و درگیر کردن اقتصادهای نوظهور و بالنده در این گونه درگیریهای نظامی.
س: توازن نیروهای طبقاتی در لبنان و میزان حمایت یا مخالفت مداخلهگران خارجی و نفوذ آنها در این نیروها چگونه است؟
ج: نیروهای نولیبرال حاکم در لبنان در سه دههٔ گذشته موفق شدهاند سرکردگی و رهبری خودشان را بر دیگران جناحهای بورژوازی لبنان تحمیل کنند. این کار از راه اعمال مجموعهای از سیاستهای اقتصادی و مالی صورت گرفت که با هدف حمایت از بخش بانکی و شرکتهای مِلکی، و به حاشیه راندن صنعت و کشاورزی و همهٔ بخشهای دولتی طراحی شده بود. همزمان، با ایجاد سندیکاهای قلابی جدید به منظور در اختیار گرفتن رهبری اتحادیهٔ سراسری سندیکاها، اتحادیههای صنفی و سندیکاهای واقعی را در هم کوبیدند. همهٔ حزبهای گروهگرای حاکم در پیشبُرد این سیاست شرکت داشتند که “جریان مُستقبَل” [حزب آینده] سعد حریری آن را هدایت میکرد. به این ترتیب، در نبود تولید داخلی، و با توجه به اقتصاد شکنندهٔ لبنان و وابستگی آن به پولهایی که مهاجران لبنانی از کشورهای دیگر به داخل میفرستند، حالا کشور ما در برابر فشارهای خارجی بسیار حسّاس و آسیبپذیر شده است. دولت آمریکا هم قوانین تازهای وضع کرده است که در کوچکترین جزئیات سیاستهای پولی ما دخالت میکند. آمریکا از راه تحریمهای تازهای که بر حزبالله لبنان اعمال کرده است، حتّی حسابهای شخصی مردم لبنان را هم کنترل میکند. آمریکا با بهرهگیری از وضعیت مالی شکنندهٔ لبنان قادر است که به کشور ما فشار آورد و بخشهایی از آن را کنترل کند.
س: چند ماه پیش انتخابات سراسری در لبنان برگزار شد. ارزیابی شما از موازنهٔ کنونی میان حزبهای گوناگون در لبنان و رهبری سیاسی و دولتی پس از انتخابات چیست؟ حفظ این موازنه با چه دشواریهایی روبروست؟
ج:انتخابات اخیر توازن نیروی تازهای در پارلمان لبنان به وجود آورد. اکثریت پارلمان از دست نیروهای ائتلاف “۱۴ مارس” که متحد آمریکا و عربستان سعودی است خارج شد و به دست نیروهای ائتلاف “۸ مارس” که متحد سوریه و ایران است افتاد. [ائتلاف ضد سوریهٔ ۱۴ مارس در تظاهرات بزرگ سال ۲۰۰۵ پس از ترور رفیق حریری با شرکت جریان مستقبل، حزب فالانژ و چند سازمان دیگر، با هدف پایان دادن به حضور نظامی سوریه در لبنان شکل گرفت که به نتیجه هم رسید. سعد حریری (فرزند رفیق حریری) رهبر اصلی این ائتلاف است. ائتلاف ۸ مارس نیز در سال ۲۰۰۵ از اتحاد حزبالله و حزب اَمَل و چند سازمان دیگر در حمایت از سوریه تشکیل شد. [نبیه بَری و میشل عون از رهبران این ائتلافاند.] از سال ۲۰۰۵ تا کنون، این نخستین بار است که چنین اتفاقی روی میدهد. ولی باید بگویم که به دلیل عملکرد “دموکراسی رضایتی” در لبنان، این تغییر به معنای تغییری عمده و بنیادی در سیاست رسمی لبنان نیست. دولت همیشه یک دولت ائتلاف ملّی است که در آن همهٔ حزبهای پارلمانی نمایندگی دارند و هیچ حزب واحدی نمیتواند اکثریت داشته باشد. همچنین، یکسوّم کرسیهای وزارت به اقلیت داده میشود که به آن امکان وِتو کردن میدهد. بر اساس توافق کنونی، نخستوزیر از اقلیت (ائتلاف ۱۴ مارس) است که زمانی هم که متحدانش اکثریت را داشتند نیز نخستوزیر بود. تغییری را که صورت گرفت میتوان این طور خلاصه کرد که دولت “رضایتی” به رهبری حریری در زمانی که ائتلاف او اکثریت را داشت، به دولت “رضایتی” به رهبری او تغییر کرد بدون اینکه او اکثریت را داشته باشد. مسئله، از دید ما، سیاستهایی است که این دولتها اجرا میکند، که در هر حالت تفاوتی نمیکند. اینها سیاستهایی است گروهگرایانه، به سود بورژوازی و به زیان منافع طبقهٔ کارگر لبنان.
س: هدفهای عمدهٔ مبارزهٔ کمونیستها، و به طور کلی نیروهای چپ و ترقیخواه در کوتاهمدّت و میانمدّت کداماند؟ ارزیابی شما از امکان تحقق این هدفها چیست؟
ج: سرمایهداری اکنون در بحران است. مسائل و مشکلات آن رو به افزایش و گسترش است. ائتلافهای سرمایهداری به قدرت و قوّت گذشته نیستند. درگیریهای درونی پدید آمده است. ظهور و قدرتگیری حزبهای فاشیستی و ناسیونالیستی افراطی نشانهای واقعی از وجود بحران در نیروهای لیبرال و سوسیال دموکراسی است. نظم جهانی در حال دگرگونی است. دنیا از وضعیت تکقطبی به سوی دنیایی چندقطبی میرود. همهٔ اینها نشانههایی کافی است حاکی از آنکه سرمایهداری در رفع بحرانش موفق نبوده است و مسائل آن ساختاری و سرشتی است. این بدان معناست که کمونیستها و به طور کلی نیروهای چپ در اعتلای مبارزه با سرمایهداری- به مثابه نظمی در حال شکست و نابودی- و ترویج و اعتلای جایگزین سوسیالیستی، چه در کشورهای سرمایهداری قدرتمند و چه در دیگر کشورها، در میانمدّت نقش بزرگی به عهده دارند. هماهنگی میان همهٔ این نیروهای چپ در این مبارزه، امری ضروری است. ما در برنامههایمان باید بر ضرورت تاریخی بدیل سوسیالیستی تأکید کنیم. شکلگیری ائتلافی گستردهتر با نیروهای مقاومت دموکراتیک و سکولار نیز امری لازم و ضروری است، بهویژه در منطقهٔ ما.
نامۀ مردم