بنا بر تبلیغات حکومتی و رسانههای مجاز کشور، پس از عملیات “وعدۀ صادق”، یعنی حملۀ موشکی و پهپادی سپاه پاسداران به خاک اسرائیل به دستور خامنهای، جمهوری اسلامی در همهٔ عرصههای نظامی و دیپلماتیک به “پیروزیهای بزرگی” دست یافته و اسرائیل نیز “تنبیه” شده و “سیلی” خورده است.
پس از عملیات “وعدۀ صادق”، کابینۀ جنگی اسرائیل نیز- که تکتک اعضای آن باید به جرم جنایت علیه بشر محاکمه و مجازات شوند- برای کشور ما خط و نشانهایی بسیار خطرناک کشید. هفتۀ گذشته سپهبد خرزی حالیوی، رئیس ستاد ماشین جنگی اسرائیل، تأکید کرد که حملهٔ ایران به اسرائیل “با پاسخ [مناسب اسرائیل] روبهرو خواهد شد.” چنین بود که جمعۀ گذشته اسرائیل به تأسیسات نظامی ایران در نزدیکی اصفهان حملهٔ محدودی کرد که خوشبختانه خسارت جدّی و تلفاتی به بار نیاورد.
در جریان این آتشافروزیها، برخی از چهرههای سیاسی و برنامهسازان و نظریهپردازان در داخل و خارج کشور با استدلالهای گوناگون و گاه متناقض، اما در مجموع با استناد به ضرورت نمایش “عِرق ملی”، “دفاع از میهن”، و ابراز انزجار از جنایتهای اسرائیل در غزه، همان تبلیغات حکومت مبنی بر “موفقیتآمیز” بودن عملیات “وعدۀ صادق” و “پیروزی” جمهوری اسلامی را تکرار کردند. از سوی دیگر، برخی مانند رضا پهلوی نیز همچنان منتظرند که اسرائیل با حملۀ گستردهتر به ایران زمینۀ “براندازی” جمهوری اسلامی را فراهم کند، و با وجود این، بیشرمانه خود را ایراندوست معرفی میکنند.
روشن است که دولت اسرائیل با زیر پا گذاشتن گستاخانهٔ قوانین بینالمللی، به پشتوانهٔ دولت آمریکا و امپریالیسم جهانی، بهویژه در ماههای اخیر در سرزمینهای اشغالشدهٔ فلسطین، مسئول اصلی کشتار گستردهٔ غیرنظامیان، تجاوز، و جنگافروزی در منطقه است. حملۀ موشکی روز ۱۳ فروردین اسرائیل به ساختمان متعلق به کنسولگری ایران در دمشق یکی از این آتشافروزیهای اسرائیل بود. هیچ دولت یا نهاد متعهد به حقوق بینالمللی نباید در برابر این تجاوز ساکت بماند. پاسخ دیپلماتیک محکم و مقتضی در دفاع از حاکمیت ملی کشورها در چنین مواردی ضروری و موجه است. اما در زیر حکومت ولایی، که دغدغۀ آن فقط و فقط “حفظ نظام” برای ادامۀ تسلط انحصاری “اسلام سیاسی” و صدور انقلاب اسلامی و برقراری خلافت اسلامی در منطقه است، امر خطیر دفاع از حاکمیت ملی نیز به خطر افتاده است.
در هفتههای اخیر بودند کسانی که در رسانههای اجتماعی و فضای مجازی آشکارا یا ضمنی “تنبیه” شدن اسرائیل به دستور خامنهای را ستایش کردند. برخی حتی از موضع “اپوزیسیون” این پیشگویی ولی فقیه را پذیرفتهاند که اسرائیل در حال نابودی است و جمهوری اسلامی در این امر نقش اساسی داشته است. جالب آنکه این عده همچنین پذیرفتهاند که توازن قوا چنان به نفع جمهوری اسلامی تغییر یافته است که اسرائیل قدرت و اراده و اجازۀ حملۀ متقابل را ندارد! این عده دانسته یا ندانسته با کسانی مانند سعید لیلاز همنظر شدهاند. او هفتۀ گذشته در مصاحبه با روزنامهٔ “اعتماد” گفت: “ما در صحنهٔ خاورمیانه بُرد ژئوپلیتیک داشتهایم […] ماجرای طوفانالاقصی به همهٔ جهان نشان داد (ازجمله خود من) که اسرائیل پوشالیترین رژیم منطقه است. اسرائیل هیچچیز نیست.”
گمانهزنی در مورد احتمال مجهز شدن دیکتاتوری ولایی به سلاح هستهیی نیز موضوع دیگری است که اوضاع را پیچیدهتر و خطرناکتر میکند. بهمن سال گذشته علیاکبر صالحی، رئیس سابق سازمان انرژی اتمی، در مصاحبهای تلویزیونی در پاسخ به این سؤال که ایران به سلاح هستهیی دست یافته است، گفت: “ما همهٔ آستانههای علم و فنّاوری هستهیی را داریم. […] یک خودرو شاسی میخواهد، موتور، فرمان و… میخواهد. شما میفرمایید ساختید؛ میگویم بله، ولی هرکدام برای کار خودشان است.”
سران سپاه و ارتش نیز یکهتاز میدان شدهاند و با رجزخوانیهای خطرناک به اسرائیل هشدار میدهند که با استفاده از سلاحهای قویتر میتوانند صدمات بسیار مهلکی به آن وارد کنند. از جمله، هفتهٔ پیش سرتیپ حقطلب، فرمانده سپاه حفاظت و امنیت مراکز هستهیی ایران، گفت که “مراکز هستهیی دشمن صهیونیستی شناسایی شده و اطلاعات لازم از همهٔ اهداف در اختیار است و برای پاسخ به اقدام احتمالی آنها دستها روی ماشهٔ شلیک موشکهای قدرتمند برای نابودی اهداف مشخص است.” او افزود که اگر اسرائیل بخواهد “از تهدید حمله کردن به مراکز هستهیی ایران برای تحت فشار قرار دادن جمهوری اسلامی استفادهٔ ابزاری کند، تجدیدنظر در دکترین و سیاستهای هستهیی ایران و عدول از ملاحظات اعلامی گذشته محتمل و قابلتصور” است. همهٔ این سرداران و نظریهپردازان سرمست از “پیروزی وعدۀ صادق” تصوّر میکنند که آمریکا و متحدانش از اسرائیل دفاع نمیکنند و به عامل بازدارندۀ حملههای اسرائیل تبدیل شدهاند.
از سوی دیگر، اسرائیل نیز بارها وعدۀ حملۀ تلافیجویانه را داده است و همواره موضوع تهاجم به مراکز هستهیی ایران را مطرح کرده است. دولتمداران آمریکایی نیز بارها از حمله با استفاده از بمبهای سنگین سخن گفته است.
در پی کنش و واکنشهای خطرناک اخیر بین اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران وضعی پدید آمده است که هر دو طرف خود را در عرصههای نظامی و دیپلماتیک پیروز میدان میدانند. از یک سو حکومت ولایی میگوید ۳۰۰ موشک و پهپاد را عامدانه و بدون قصد وارد آورد خسارت، فقط برای “تنبیه کردن و سیلی زدن” به اسرائیل پرتاب کرده است. از سوی دیگر اسرائیل مدعی است که بهوسیلهٔ “گنبد آهنین” توانسته است ۹۹درصد از آن موشکها و پهپادها را منهدم کند، البته به کمک متحدانش. اکنون هر دو میگویند که انگشتشان روی ماشه است و در مرحلۀ بعدی این ماجراجویی نظامی خطرناک، با هدف قرار دادن و ویران کردن مراکز هستهیی طرف مقابل، ضربۀ کاری و مهلکی وارد خواهند کرد. آنچه وضع را خطرناکتر میکند آن است که بنا بر محاسبات اشتباه سران جمهوری اسلامی در سیاست خارجی، گویا آمریکا- اصلیترین و بزرگترین حامی دولت آپارتاید اسرائیل- میتواند عامل بازدارندۀ وقوع این فاجعه باشد!
حسین امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه، روز پنجشنبۀ گذشته در نیویورک، در گفتوگو با شبکهٔ تلویزیونی “سیانان” آمریکا، گفت: “امیدوار هستیم آمریکا رژیم اسرائیل را متوقف کند و اجازهٔ ماجراجویی جدید به این رژیم ندهد.” آمریکای مورد اشارۀ امیرعبداللهیان همان طرفی است که در سازمان ملل متحد حاضر نشد حملۀ غیرقانونی اسرائیل به ساختمان کنسولگری ایران در دمشق را محکوم کند، که اگر میکرد، میتوانست مانع واکنش ماجراجویانۀ جمهوری اسلامی ایران شود. این همان دولت آمریکاست که نهتنها تلاشی برای متوقف کردن ماشین جنگی اسرائیل نمیکند، بلکه در کشتار ۳۳هزار فلسطینی در شش ماه گذشته، از جمله بیش از ۱۵هزار کودک، کمک نظامی مستقیم رسانده است.
واقعیت آن است که هنوز مشخص نیست که در روزهای منتهی به عملیات “وعدۀ صادق” چه قرار و مدارهایی بین جمهوری اسلامی ایران و دولت آمریکا گذاشته شد. در آن روز چه اطلاعات نظامی رد و بدل شد که حملۀ ۳۰۰ موشک و پهپاد به اسرائیل در مجموع بیاثر بود، یا بنا به ادعای مضحک رئیسی، “محدود و تنبیهی بود و اگر شدیدتر بود، چیزی از اسرائیل نمیماند”؟
بخش عمدۀ سیاست خارجی حکومت ولایی نمادین و نمایشی و برخلاف مصالح و حاکمیت ملی است. با واژهسازیهای مندرآوردی، همراه با رجزخوانیهای ماجراجویانه و خطرناک برای حفظ آبروی “رهبری”، کشتی سیاست خارجی به این سو و آن سو کشانده میشود. برای مثال، بعد از همهٔ قدرتنماییها و آتشافروزیهای ظاهراً نمایشی اخیر، ادعا میشود که سیاست “صبر راهبردی” در برابر اسرائیل تمام شده است. فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری نیز اعلام کرد که در صورت “خطای راهبردی” اسرائیل، “آمادهٔ فرمان فرمانده کل قوا برای اصابت قرار دادن اهداف خود بهخصوص با سوخو ۲۴ هستیم و از همینجا به دشمنان ایران توصیه میکنم خطای راهبردی نکنند.”
باید پرسید که آیا شخص خامنهای، مشاوران سیاسی حکومت، نظریهپردازان هوادار سیاست خارجی تنشآفرین حکومت، یا آنان که بر اثر جوّسازی حکومتی و عِرق ملی و انزجار از جنایتهای اسرائیل از “عملیات پیروزمند وعدۀ صادق” دفاع میکنند، نمیدانند که در صورت ادامۀ سلسله حملههای تلافیجویانه بین دو طرف، آمریکا قطعاً پشت اسرائیل را خالی نخواهند کرد؟ آیا در این صورت مردم کشور ما در وضعیت فاجعهباری قرار نخواهد گرفت که پیش از این به مدت هشت سال شاهد آن بودهایم؟
آیا غیر از این است که بهرغم خشم و انزجار بینالمللی در برابر جنایتهای اسرائیل در فلسطین و منطقه، جمهوری اسلامی ایران هیچ پشتیبانی دیپلماتیک مهمی ندارد و بیش از پیش منزوی شده است؟ کجاست آن “قطب” پرقدرت تخیلی که قرار بود بر محور “چرخش به شرق” یا عضویت در گروه بریکس در پشتیبانی از جمهوری اسلامی تشکیل شود و بایستد؟ آیا غیر از این است که سیاست خارجی ضدّملی جمهوری اسلامی و عملیات برونمرزی نیابتی و نظامی آن با هدایت نیروی قدس سپاه در چند دهۀ اخیر در منطقه، زیر لوای “مقاومت اسلامی” و “عمق استراتژیک” مورد نظر خامنهای، در نهایت امنیت کشور را در خطر جدّی قرار داده است؟
خامنهای و هوادارانش پاسخی به این پرسشها نمیدهند و خود را در برابر مردم پاسخگو نمیدانند، زیرا برای آنان، در سیاست خارجی و داخلی، موضوع اصلی “حفظ نظامِ” بهاصطلاح “ضدّاستکباری” است. خامنهای و دستگاه تبلیغات حکومتی با جوّسازی و بهرهگیری از سیاستهای تجاوزگرانۀ اسرائیل فعلاً توجه بخشی از افکار عمومی و نظریهپردازان را به سوی خارج منحرف کردهاند، اما روشن است که پیکار اصلی در داخل کشور و میان زنان و جوانان و زحمتکشان و رژیم استبدادی است.
در حالی که کشور از جانب دولت تجاوزگر اسرائیل تهدید میشود، حکومت دینی در داخل کشور در وضعی نامتعادل و در ترس دائم از خیزشهای اعتراضی مردم برای تحقق دموکراسی و عدالت اجتماعی قرار دارد. اما این حکومت جز تشدید سرکوب راهکار دیگری نمیداند یا نمیخواهد در پیش بگیرد. اجرای خشونتآمیز “طرح نور” بنا به نظر واپسگرایانۀ خامنهای، که اخیراً اعلام کرد “حجاب محدودیت شرعی و قانونی است، کشف حجاب حرام شرعی و سیاسی است”، نمونهای از گسترش سرکوب وحشیانه بهدلیل ترس از مردم حقطلب است. این روزها نهفقط خانوادههای جانباختگان خیزشهای اخیر زیر فشار قرار گرفتهاند و دستگیر و به زندان انداخته میشوند، کار به جایی رسیده است که خبررسانی و انتقاد کسانی مانند عباس عبدی در روزنامۀ مجاز اعتماد، یاشار سلطانی روزنامهنگار، یا حسین دهباشی طرفدار جمهوری اسلامی آرمانی نیز برای “امنیت روانی جامعه” خطرناک تلقی میشود و برای آنان حکم حضور در دادگاه صادر میشود.
مردم ایران در چنبرۀ خطرناک آتشافروزیهای دولت تجاوزگر اسرائیل و ماجراجوییهای دیکتاتوری ولایی گرفتار شدهاند. این وضع تهدید مهلکی برای آیندۀ کشور ما است. افزایش تنشهای نظامی یا وقوع جنگ بین دو رژیم ضدّمردمی ایران و اسرائیل نهفقط هیچ کمکی به مبارزهٔ رهاییبخش فلسطین نمیکند، بلکه ادامهٔ پیکار حقطلبانهٔ زنان و مردان زحمتکش ایران را نیز با دشواریهای جدّی روبهرو خواهد کرد.
در شرایط مشخص کنونی، مهمترین وظیفۀ عاجل نیروهای چپ و ملی مترقی کشور برپایی جنبش ضدّجنگ و دفاع از صلح برای تداوم پیکار آزادیخواهانه است. حزب تودۀ ایران بار دیگر بر ضرورت تلاش همزمان برای مبارزه با استبداد حاکم و ایجاد کارپایهٔ مشترک برای دفاع از صلح و حاکمیت ملی تأکید میکند.
به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۲۰۶، ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳