مارکسیستها همواره استدلال کردهاند که رهایی زنان باید در کانون مبارزه برای سوسیالیسم جای داشته باشد. در صدوسیوپنجمین سالگرد درگذشت کارل مارکس (۱۴ مارس ۱۸۸۳) و در سالی که بشریت دویستمین سالگرد تولد بنیادگذار سوسیالیسم علمی را جشن میگیرد، به آموزههای مارکسیستی در رابطه با ضرورت مبارزه برای عدالت جنسیتی در جامعه نظری میافکنیم.
وجود تقسیم کار بر مبنای جنسیت در تمامی جامعههای شناخته شده، سبب شده است که برخیها مدعی شوند نابرابریِ اجتماعی [زن با مرد] زاییدهٔ ناهمسانیهای آمیختگی در ساختار مغز و یا زیستشناسی، ازجمله آسیبپذیری زنان در دوران بارداری و نیازهای بچهآوری، “طبیعی” و “اجتنابناپذیر” است. دیگران میپندارند که در مرحلهیی از زمان پیش از تاریخ، مردان بهعلت داشتن زور بیشتر یا رفتار خشونتآمیز بیشتر، ازجمله ترساندن و تجاوز، توانستند بر زنان برتری یابند.
برخی بر این باورند که دو منبع حرکت در تاریخ وجود دارد – یکی مبارزهٔ طبقاتی و دیگری مبارزهٔ ادامهدار بین زنان با مردان برای دستیابی به برابری جنسیتی. آنان ادعا میکنند که مناسبات میان جنسیتها – و یا دستکم مناسبات مرد با زن – در نزد پیشینیان ما شکل گرفته یا این رابطهها در ژنهای ما جای گرفته و ثابت شدهاند. چنین نگرشی این واقعیت را نادیده میگیرد که مناسبات زن و مرد با یکدیگر در درازای زمان دگرگون شده است و این دگرگونیها در همه سرزمینها و فرهنگها ادامه دارد.
برای مارکسیستها ریشهٔ ستم نباید در “داده”های ژنتیک، بلکه در روند دوگانهٔ تولید مواد مورد نیاز زندگی مانند غذا، پوشاک، مسکن و ابزار و همچنین بازتولید انسانها و سامانههای اجتماعی باید جستجو شود. همانطور که پروفسور “مری دیویس” در کتابش بهنام زنان و طبقه میگوید، ستم به زنان “گِرِهیی در تاریخ و نه در زیستشناسی” انسان است. با رشد سرمایهداری، این پدیده خود را در قالب تضاد میان سرشت خصوصی بازتولید، مانند نقش زنان در خانه و ماهیت اجتماعی تولید یعنی دستمزد برای کار زنان در خارج از خانه، نشان داد.
یافتههای کهنشناسی و دیگر گواهیهای بهدستآمده، نشانگر تأیید بیشازپیش نظر انگلس در کتاب منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت (۱۸۸۴) است که ستم بر زنان همراه با جامعهٔ طبقاتی پدید آمد و اینکه خاستگاه بهرهکشانهٔ طبقاتی و ستم به زنان را در پیدایش مناسبات مالکیت بر اساس انباشت خصوصی- بهویژه در بهمالکیت درآوردن آنچه پیش از آن متعلق به جامعه و همگان بود از سوی مردان- باید یافت. انگلس، نقش کارساز زیستشناسی در تقسیم کار جنسی را تصدیق میکند. بااینهمه، چنین تقسیمبندی نابرابر در آغاز کار خود بهرهکشانه عمل نمیکرد و در جامعههای “بدوی” گوناگون این تقسیمبندی یکسان نبود. او بر این باور بود که اهمیت اجتماعی توانایی بچهآوری زنان و نقشهای متفاوت زنان و مردان در تولید “مازاد” فراتر از نیاز تولیدکننده برای خود و خانوادهاش قرار دارد. این مازاد تولید، شالودهٔ پدید آمدن مالکیت خصوصی و رشد نظامهای بناشده بر اساس ازدواج تکهمسری و خانوادهٔ مردسالار را ریخت که بهمنظور انتقال ثروت انباشتشده به فرزندان پسر بود. انگلس اعلام کرد: “بروز نخستین تضاد طبقاتی در تاریخ همزمان با پیدایش ستیز میان زن و مرد در ازدواج یکتاهمسری است و نخستین بهرهکشی طبقاتی با بهرهکشی از جنس زن بهدست مرد همزمان است.” زنان چه در درون خانواده و چه در دنیای گستردهتر کار، بهطورکلی، زیردست بودند و اغلب مجبور بودند با کار در خانه و بچهداری همزمان با کسب درآمد در داخل و خارج خانه سروکار داشته باشند.
انگلس معتقد بود که در نظام سرمایهداری، “شوهر درون خانواده بورژوا و زن پرولتاریا بهشمار میرود.” جیمز کانلی، رهبر جمهوریخواه مارکسیست ایرلندی، نوشت اگر کارگرِ مرد بردهٔ جامعهٔ سرمایهداری است، آنگاه دربارهٔ کارگر زن که مجبور است در خانه هم کار کند و بهاین ترتیب مورد بهرهکشی دوگانه قرار میگیرد باید گفت زنِ کارگر “بردهٔ آن برده” است. مارکس هم استدلال میکرد که هرگونه پیشرفت اجتماعی به “دگرگونی” در وضع زنان نیاز دارد و اعلام کرد: “میزان پیشرفت اجتماعی با جایگاه اجتماعی جنس زن سنجیده میشود.”
در دوران مبارزه برای ساختمان سوسیالیسم، از نخستین روزهای اتحاد شوروی تا کوبا، یک سده بعد، پیشرفتهایی عظیم در تضمین برابری میان زن و مرد انجام پذیرفته است. در نظام سرمایهداری نیز پیشرویهایی چشمگیر در “جایگاه اجتماعی” زنان صورت گرفته است.
نظام سرمایهداری- تا آنجایی که خطری سود و قدرتش را تهدید نکند- تا اندازه زیادی گنجایش پذیرش حق “برابری” [زن و مرد] در اجتماع را دارد.
مری دیویس، استاد تاریخ کارگری در دانشگاه لندن، استدلال میکند که باید میان ستم و تبعیض فرق گذاشت. هردو باید بهچالش کشیده شوند اما ستم یکی از سازههای سلطهٔ طبقاتی است، “عملکرد جامعهٔ طبقاتی و درعینحال رهآورد آن” نیز است درحالیکه تبعیض شکلهایی چندگانه داشته و با زمان تغییر مییابد. هرچند برتریجویی جنسی، زنستیزی و تبعیض نسبت به زنان همچنان در کشورهای سرمایهداری پیشرفته رایج است، به سرمایه و سرمایهداری بهرهٔ چندانی نمیرساند. “سرمایهداری آزاداندیش” یا لیبرال تا آنجایی که کسب سود و حفظ قدرت سرمایهداران فراهم باشد، با خشنودی آماده است که بهوجود حق برابری در محیط کار و نه در خانه تن دهد. پایان دادن به “سقف شیشهای” (کنایه از بازداری زنان و دیگر گروههای اقلیت از دستیابی به رتبههای بالا)، که از پشتیبانی همهٔ سوسیالیستها برخوردار است، اجازه میدهد تا برای استعدادهای برتر زنان در رقابت برای کارهای با دستمزد بالا- مانند اشتغال در رادیو و تلویزیون و یا حوزههای بالاتر مدیریت- راه باز شود. اما در همان هنگام نقش چنین پیشههایی، ماندگاری سرمایهداری را بیشتر ناروشن میسازد، و دستمزد مساوی در محیط کار، که همهٔ سوسیالیستهای راستین برای آن مبارزه میکنند، میتواند درصورت نبود وجود تشکلیابی در محیط کار راه را برای گرایش کلی سرمایهداری به کاهش دستمزدها در تمامی ردههای تولید و بازتولید نیروی کار هموار کند. مارکسیستهایی مانند کلارا زتکین، آلکساندرا کولونتای، رزا لوکزامبورگ و سیلویا پنکهرست، همگی، منتقد آن گرایشهایی در جنبش فمینیسمی بودند که به پایداری ناهمسانی طبقاتی دامن میزدند. کولونتای در سال ۱۹۰۹ اعلام کرد: “به چه دلیل باید زنان کارگر بهدنبال اتحاد با فمینیستهای بورژوا باشند؟ چه کسی در حقیقت از این ائتلاف بهره خواهد برد؟ بدون تردید زنان کارگر نخواهند بود.” و لوکزامبورگ در ۱۹۱۲ نوشت: “بیشتر آن زنان بورژوا که در مبارزهٔ با ٬امتیازهای ویژه مردان٬ چون شیر عمل میکنند، اگر حق رأی را بهدست آورده بودند در اردوگاه محافظهکاران و روحانیت ارتجاعی همچون برهٔ رام بهاین سو و آنسو میپریدند.” املین پنکهرست، رهبر جنبش دستیابی زنان بهحق رأی در بریتانیا، همراه با دخترش کریستابل، در آستانهٔ جنگ جهانی اول مبارزه را کنار گذاشتند و در پشتیبانی از کارزار “پر سفید” به فعالیت دست زدند، کارزاری که به سرافکندگی مردانی که در نظاموظیفه ثبتنام نکرده بودند میپرداخت.
املین پس از جنگ به حزب محافظهکار پیوست. تندیس وی اکنون در جوار ساختمان پارلمان انگلستان در قلب لندن قرار دارد. لیکن سیلویا پنکهرست، خواهر کریستابل، یک سوسیالیست شد و فدراسیون کارگران سوسیالیست را بنا نهاد و سرانجام یک کمونیست شد.
قرار است امسال پس از کارزاری طولانی در ۹۰ سالگی تصویب قانونی که به برخی زنان حق رأی داد تندیسی از سیلیویا پنکهورست در مقابل کتابخانهٔ یادبود مارکس در منطقهٔ “کلرکنول گرین”، در لندن، برپا شود. مکانی بسیار شایسته و نمادین از این واقعیت که مبارزهٔ زنان و مبارزهٔ طبقاتی دو روی یک سکهاند. در جنبش چپ گرایشی وجود دارد که اصرار دارد “مسئلههای زنان” را بهطورکلی در پیکار طبقاتی بگنجاند. بهسخنی دیگر، رهروان این گرایش برآنند که “سوسیالیسم همهٔ گرهها را خواهد گشود.” از نظر آنان تا آن هنگام، هرگونه توجه ویژه به مسئلهٔ زنان تفرقهانگیز و انحراف از عرصهٔ مبارزهٔ واقعی خواهد بود. مری دیویس، در برابر چنین بحثی، میگوید رهایی زنان باید در کانون مبارزه برای سوسیالیسم جای داشته باشد. او استدلال میکند: “مبارزه برای دستمزد برابر، برای کار برابر، برای برپایی کانونهای مهدکودک با یارانههای دولتی، برای همگانی و اجتماعی کردن کار در خانه و دیگر موضوعهایی که برای زنان مهم هستند مانند حق بارداری و حقوق قانونی کامل درنهایت به سوسیالیسم ختم میشود. افشاگری و کار هدفمند پیرامون چنین مسئلههایی است که سازمانیابی و اتحاد زنان را شدنیتر میکند.”
رهایی کامل سیاسی و اجتماعی زنان برای دستیابی به سوسیالیسم تعیینکننده است. و پیروزی سوسیالیسم، بدون تبدیل کردن مبارزهٔ سازمانیافتهٔ زنان برای حق برابری به بخشی از پیکار در راه آن، تحققپذیر نیست.
نامه مردم