اغراقآمیز نخواهد بود اگر گفته شود در مقطعزمانی کنونی کشور ما از نظر وضعیت درونی و روابط بینالمللی در موقعیتی سرنوشتساز، استثنایی و بسیار بحرانی قرار گرفته است. همینطور، میتوان بهدرستی گفت در این اوضاع حساس، ادامه حیات و عملکرد حکومت دیکتاتوری و در صدر آن علی خامنهای در مقام ولی فقیه، افق آیندهٔ تحولها در میهنمان را تاریکتر و به وضعی بس مخاطره آمیزتر سوق داده و خواهد داد.
سخنان علی خامنه در روز ۲۲ مردادماه در حسینیه خمینی بهروشنی نشان داد که چرا و چگونه کشور ما ۴ دهه پس از انقلاب بهمن در چنین وضعیتی خطرناک و بحرانی قرار گرفته است. بندهایی در سخنوریهای خامنه ای نشانگر این واقعیتاند که مادامی که او یا هر شخصیت دیگری در مقام “نمایندهٔ خدا بر زمین” بههدف “حفظ نظام” برای مردم در همه امور تعیین تکلیف میکند، در همچنان بر این پاشنه خواهد چرخید.
در کل سخنان علی خامنهای در روز ۲۲ مردادماه نکتهیی مهم که جلب توجه میکرد و بسیار مشهود بود، به بنبست رسیدن اصحاب قدرت “نظام” و در صدر آنان شخص خامنهای بود. شخصیتهای اصلی رژیم ولایی، بهغیر از وحدت جناحی بر گرد علی خامنهای راهی دیگر برای برونرفت از بحران حاد و همهجانبهٔ کنونی نمیتوانند ارائه کنند. چهرههای اصلی رژیم بهغیر از اینکه هر از چند گاه یکدیگر را بهسبب فسادهای مالی سرزنش کنند یا وزیری را از کابینه بیرون رانند و گه گاه به وحدت ملی تظاهر کنند، در جهت پاسخدهی به خواستهای مردم و حفظ مصالح کشور کاری از آنان برنمیآید.
“نمایندهٔ خدا بر زمین” در حسینیه خمینی آشکارا از سر استیصال سخنرانی میکرد و حتی برای جلب توجه افکارعمومی اعتراف کرد: “من اشتباه کردم”. توجهبرانگیز اینکه علی خامنهای بلافاصله با انتشار اطلاعیهیی با عنوان “رفع یک ابهام” مدعی شد که بخشهایی از سخنانش در مورد “اشتباهِ” او در صدور اجازه برای انجام مذاکرات هستهای با مقامهای آمریکایی، در رسانهها به “شکل تحریفشدهای” بازتاب یافته است! در این آشفتگی و سردرگمی، حتی عادت “رهبر” به فرافکنی و توجیه کردن درمورد تصمیمهای کلان برای او به امری چالشبرانگیز تبدیل شده است.
علی خامنهای در سخنانش برای مشروعیت دادن به موضعگیریهایش دست بهدامان خمینی شد و گفت: “امام مذاکره با آمریکا را ممنوع کرد، من هم ممنوع میکنم”. خامنهای یک خدعهگر است و بههدف “حفظ نظام” با بهانه حفظ مصالح “اسلام” همانند خمینی بهراحتی فریبکاری میکند. این علی خامنهای بود که بیش از دو سال پیش از ظهور پدیدهٔ دولت “تدبیر و امید”، دستور داد مقامهای مسئول جمهوری اسلامی با دولت آمریکا در عمان وارد مذاکرات مافوق محرمانه شوند و این علی خامنهای بود که رسماً و با دستور ادامهٔ کار مذاکرات را به تیم حسن روحانی سپرد و این شخص علی خامنهای بود که “نرمش قهرمانانه” را برای برداشتن بهاصطلاح “خط قرمزهای نظام” اعلام کرد و انجام داد. این حکم مطلق علی خامنهای بود که از طریق علی لاریجانی، رئیس مجلس، به نمایندگان مجلس بیخاصیت گفته شد که امضا شدن برجام را سریعاً در عرض ۲۰ دقیقه تصویب کنند. همهچیز در این “نظام” بر محور “حاکمیت مطلق ولی فقیه” بنا شده است و همه سیاستهای کلان راهبردی با مشورت و سرانجام با تائید مستقیم مقام ولی فقیه عملیاتی میشوند.
علی خامنهای در مقام “رهبری”، در بیش از دو دههٔ گذشته پشتیبان اصلی اجرا شدن برنامههای نولیبرالی تعدیل اقتصادی بود که تعیینکنندهٔ گرایش اصلی اقتصاد ملی به سوی “اقتصاد بازار” شده است. وضعیت کنونی اقتصاد ملی و از درون تهی شدن آن و پدید آمدن جامعهیی “زرسالار” که دلار (آمریکایی) بر آن سلطه دارد، تولید ارزشافزا در آن وجود ندارد، بیعدالتی، فقر و بیکاری در سراسر آن بیداد میکنند، همگی، حاصل سیاستهایی است که بهجای بهکارگیری برنامههای ملیای مدون در مسیر توسعه، اقتصاد ایران را همواره بر محور ثروتاندوزی و سودآوری شخصی از طریق انباشت سرمایههای کلان خصوصی و شبهخصوصی سازماندهی کردهاند. تمامی جناحهای مطرح در بهاجرا درآودن سیاستهای اقتصادیای که مدرنترین شیوههای استثمار نیروی انسانی و محیط زیست را بههدف سودآوری شخصی در کشورمان رایج کرده است، بهطورمتحد همراه یکدیگر دست به عمل زدهاند و علی خامنهای محور این همداستانی بوده است. روشن است که وضعیت فاجعهبار و ضعف ساختاری اقتصاد ملی اکنون به خطری راهبردی و مهلک برای کشورمان تبدیل شده است. مسئولیت بهوجود آمدن این وضعیت که دولت ترامپ میتواند اینچنین بهسهولت و بهراحتی با چرخش قلم اقتصاد میهنمان را فلج کند برعهده اصحاب “نظام” و شخص
علی خامنهای است، و این یک”اشتباه کردم” یا خطا نیست، بلکه چیزی همسان خیانت به مردم است
اینکه در روز ۲۲ مردادماه علی خامنهای بهجای پرداختن به وضعیت اقتصادی، در مورد سیاستهای ارزی و توزیع سکهٔ طلا اینگونه فضل فروشی میکند نیز همان خدعهگری معمول او است. اینکه تاروپود اقتصاد درحال از هم پاشیده شدن است و گذران معیشت مردم هرچه بیشتر رو بهوخامت میرود خامنهای آنها را به نحوهٔ عرضه شدن ارز و سکه و فسادهای مالی مرتبط میکند و تنزل میدهد و از نامهٔ رئیس قوهٔ قضائیه در مورد تشکیل کمیتههای سهنفره بهمنزلهٔ دادگاههای مبارزه با فساد همچون گام مثبت و مهم در مقابله با بحران اقتصادی سخن میگوید. باید هشدار داد که برپایی این نوع دادگاههای خودسر و خارج از روند کنترل دموکراتیک و قانونمند میتواند در حکم مرحلهٔ نخست تکوین تشکیل انواع کمیتهها مانند “دادگاههای مرگ” با ۳ قاضی در کشتار زندانیان سیاسی در ۱۳۶۷ باشد و همچون ابزاری در سرکوب وسیع بهکار گرفته شود.
پوچی و استیصال در سخنان خطرناک و خدعهآمیز خامنهای آن جا برملا میشود که او در کسوت حاکم مطلق در مورد آینده حکم صادر میکند و در مقام “نمایندهٔ خدا بر زمین” پیشگویی نیز میکند: “دو کلمه دراینباره به مردم بگویم جنگ نخواهد شد و مذاکره نخواهیم کرد.” از همان ابتدا که نمایندگان علی خامنهای زیر نظارت مستقیم و کامل در عمان وارد مذاکرات مستقیم با دولت آمریکا شدند و تا همین الآن که رژیم ولایی با انواع چراغ سبز نشان دادنها به دولت ترامپ درحال کنش و واکنش با رژیم آمریکا است، کیست که نداند رهبری رژیم آگاه بوده است که در چارچوب ادامهٔ سیاستهای غیرعاقلانه و ماجراجویانهٔ آن بر هیچ اساسی نمیتوان گفت که جنگ نخواهد شد!
علی خامنهای در سالهای اول دهه اول انقلاب بههمراه هاشمی رفسنجانی و تحت رهبری خمینی در بهشکست کشاندن انقلاب و سرکوب دگراندیشان و بنیانگذاری دیکتاتوری ولایی نقشی مستقیم داشته است. علی خامنهای در مقام ولی فقیه در طی سه دهه گذشته صدمههای اقتصادی و سرکوب شدید سیاسی و اجتماعی را موجب شده و سد راه هرگونه فرصتی بهمنظور انجام تحولهایی ملی و ترقیخواهانه در کشورمان بوده است. در اوضاعواحوالی فوقالعاده حاد که درحال دامنهدار شدن در کشورمان است، شخص علی خامنهای بنا بر موقعیت و قدرت او که برآمده از حاکمیت مطلق ولایت فقیه است، به عنصری بسیار خطرناک برای آینده کشور تبدیل شده است.
بهدرستی میتوان گفت علی خامنهای در سطح جامعه بیاعتبار است و حتی وجههٔ فقاهتیاش نیز در میان معتقدان به دین اسلام بیارزش شده و زیر سؤال رفته است. او به نماد سیاستمداری دیکتاتور و منفور تبدیل شده است. او اکنون در همان وضعیتی است که صدام حسین در سالهای منتهی به سقوطش از قدرت قرار داشت، و خود نیز به این مسئله آگاه است. دستگاه تبلیغاتی “نظام” با درک این خطر بزرگ مدتهاست که با تلاشی بیهوده درصدد حفظ جایگاه ولایت فقیه و جلوگیری از افول علی خامنهای برآمده است. حجتالاسلام صدیقی در آبانماه ۹۵ در برابر فرماندهان سپاه گفت: “در مورد رهبری و در برخورد با این کانون قداست و پاکی باید ادب را رعایت کنیم چون او رئیسجمهور و وزیر نیست بلکه او بلندگوی خداست پس باید حریم او را حفظ کنیم و بدانیم که هر کس با ولایت درافتاد، ورافتاد.” صدیقی بار دیگر در خردادماه ۹۶ در خطبه نماز جمعه تهران گوشزد کرد: “بیانات رهبری مانند همیشه بلندگوی خداوند است” [!]. او خود بهوضوح میداند که خرافات و سوءِاستفاده از اعتقادهای دینی مردم دیگر در جامعه خریداران زیادی ندارد و اصولاً این سوال مهم میتواند مطرح شود که اگر علی خامنهای “نماینده خدا بر زمین” است پس چرا اینگونه بهعجز افتاده است و توان آن را ندارد تا برای دفاع از حکومت و ولایت کاری انجام دهد؟
اینکه چه کسی بر مسند قدرت ولایت فقیه تکیه زند، تغییری تعیینکننده در ماهیت دیکتاتوری حاکم بهوجود نخواهد آورد. حزب تودهٔ ایران، بارها بر این واقعیت عینی تأکید داشته است که نهاد قدرتمند، ضد دموکراتیک و ضد مردمی ولایت فقیه، همچون محور برقراری توازن قدرت بین جناحهای قدرت زورگو، در راستای حفظ منافع اقتصادی سرمایههای غیرمولد تجاری و مالی و در پیوند با بورژوازی بوروکراتیک عمل خواهد کرد. بنابراین، ماهیت واپسگرای و سرکوبگر این حکومت همچنان همین خواهد بود.
روشن است که مسیر تحول کشورمان هنوز هم پس از سپری شدن یک قرن از انقلاب مشروطیت گذر از مرحلهٔ دیکتاتوری به مرحله دموکراتیک در سطح ملی است، اما با درنظر داشتن وضعیت بغرنج منطقه و سیاستهای تجاوزگرانه دولت ترامپ، نیروهای ملی و ترقیخواه میباید بسیار هوشمندانه و درعینحال قاطع بهخاطر مصالح ملی و آینده میهن، در تدارک برپایی وسعترین جبههٔ ضد دیکتاتوری قدم به میدان بگذارند. واقعیت این است که کشورمان در موقعیتی بس پیچیده و پرخطر قرار گرفته است. از یک جهت امکان برافروخته شدن آتش جنگ و سقوط کامل اقتصادی در کنار همداستانی نیروهایی خطرناک در منطقه بر گرد دونالد ترامپ را میباید مدنظر داشت، و از جهت دیگر بنا بر این واقعیت عینی که رژیم ولایت فقیه استحالهناپذیر است و بنابراین “تداوم نظام” هرروز به بحرانها و تهدیدهایی خطرناکتر بر ضد میهنمان دامن خواهد زد، میباید به جلو گام برداشت و برنامهیی تدوین کرد و در مسیر آن اقدامهای ضرور را موردتوجه قرار داد. در اوضاع مشخص کنونی توجه و دقت به این تضادها و پیچیدگی اشاره شده در بالا، در تحلیل نهایی، نشان میدهد که در میان این دوگانهٔ متضاد “رفُرم پذیری یا براندازی” حکومت، نخستین گام اساسی و ناگزیر: خروج همزمان خامنهای از صحنه و حذف کامل حاکمیت مطلق ولایت فقیه در حیات سیاسی ایران است.
نامۀ مردم