بامدادِ روزِ آدینه ۲۶ مردادِ تازه آغاز شده بود که فشارِ خونِ بزرگمردِ سینمای ایران تا پنج درجه پایین آمد. اورژانس را خبر کردند که آمد. از بدِ حادثه، برانکاردِ استاد انتظامی در آسانسورِ ساختمان جا نمیشد. باید او را از طبقه نهم و از پیچ و خَمِ پلهها پایین میآوردند که آوردند. و تا او را به بیمارستانِ باهنرِ تهران برسانند، جان از کالبدش گریخته بود.
استاد عزتِ انتظامی که فروتنی، گشاده دستی، مردمداری و شیفتگیاش به کتاب، زبانزدِ همگان بود، در ۳۱ خردادِ ۱۳۰۳ در محلهی سنگلجِ تهران زاده شد:
”من برایِ شما همیشه همان عزتم. بچهای از سنگلج… همانی که از سیزده سالگی در تماشاخانههای لاله زار با تشویقهای شما بزرگ شدهام. همانی که همراهِ با شما با دردهای ایران بسیار گریستهام و با شادیهایش لبخندها زدهام.“ (من عزتم، بچه سنگلج، غزاله سلطانی، نشرِ سخن ۱۳۹۲).
وی که دانشآموخته رشته برق از هنرستانِ صنعتیِ تهران بود، در زمانِ دانشجوییاش در این هنرستان، همراه با هوشنگِ بهشتی، نصرتِ کریمی، حمیدِ قنبری و محمد علیِ جعفری به کارهایِ هنری روی آورد و رفته رفته به چهرهی ماندگارِ سینما و تآترِ ایران تبدیل شد. سیزده ساله بود که با پیشپرده خوانی در تماشاخانههای لاله زار و سپس با دوبله فیلمها، گام در سپهرِ سینمای ایران گذاشت و به یاری و پشتگرمیِ دکترعبدالحسینِ نوشین، بنیاد گذارِ تآترِ علمیِ کشور، تجربههایِ نمایشی خود را آغاز کرد. نخستین کارِ تآتریِ استاد انتظامی، بازی در نمایشِ اُلتیماتُم نوشته پرویزِ خطیبی و به کارگردانیِ اصغرِ تفکری بود. وی در سالِ ۱۳۲۸ با نقش آفرینی در فیلمِ واریته بهاری ساخته پرویزِ خطیبی، به سینما آمد و با بازیِ درخشانِ خود در فیلمِ گاو ساخته ۱۳۴۸ داریوشِ مهرجویی، آوازهاش از مرزهای کشور فراتر رفت و جایزههایِ هوگویِ نقرهایِ جشنوارههایِ فیلمِ شیکاگو و سه قاره(۱۳۷۰) را به عنوانِ بهترین بازیگرِ نقشِ اولِ مردِ سینمایِ جهان از آنِ خود کرد.
استاد انتظامی به اتهامِ هواداری از حزبِ توده ایران، در سالهای پیش و پس از کودتایِ ۲۸ مردادِ ۳۲ بارها به زندان افتاد. این انتظامی بود که دکتر عبدالحسینِ نوشین را پس از فرار از زندان در ۲۵ آذر ماه ۱۳۲۹، با همهی خطراتی که او را تهدید میکرد برایِ ۱۸ ماهِ آزگار در خانه خود پنهان کرد و راهِ مهاجرتِ او را به بیرونِ از کشور هموار ساخت.
نخستین تجربه های نمایشی انتظامی در کلاس ها و نیز در تاتر فردوسی دکتر نوشین شکل گرفت و وی در برخی از نمایش های نوشین ایفای نقش کرد. انتظامی می گوید:”دوره اصلی بازیگری من از زمانی شروع شد که نوشین مرا به شاگردی پذیرفت و همراه گروه تاتر فردوسی آغاز به کار کردم… بهترین تجربه های من در بازیگری صحنه در تئاترهای فردوسی و سعدی ( که نوشین پی ریخته بود) شکل گرفت”. (یادنامه نوشین،ص ۳۳۹).
استاد انتظامی پس از گذراندنِ دوره زندانِ خود در ماههای پس از کودتا، به هانوفرِ آلمان رفت و در سالِ ۱۳۳۶ پس از دانشرستگی از کلاسهایِ سینما و تآترِ کالجِ شبانه هانوفر آلمان به ایران بازگشت. سپس در اداره هنرهای دراماتیکِ تهران به کار آغاز کرد و در همین روزگار، نمایشهای بازرس(نیکلایِ گوگول) و جعفر خانِ از فرنگ برگشته(حسنِ مقدم) را بر صحنه بُرد. همچنین در نمایشهای چوب به دستهای ورزیل و آیِ باکلاه و آیِ بی کلاه(نوشته غلامحسین ساعدی) و به کارگردانیِ جعفرِ والی، دو سرِ پل به کارگردانیِ اسمائیلِ شنگله و بلبلِ سرگشته کارِ علیِ نصیریان ایفایِ نقش کرد. وی در همان دوره، در دانشکده هنرهای زیبایِ دانشگاه تهران، به یاریِ استادانی همچون رفیق دکتر رکنالدین خسروی، دکتر حمیدِ سمندریان، استاد بهرامِ بیضایی و اسمائیلِ شنگله به فراگیریِ آکادمیکِ تآتر پرداخت. عزتِ انتظامی بازیگری صاحب سبک و سختگیر بود که هیچ گاه به خاطرِ دستمزدِ بیشتر در فیلمهای جِلف و سَبُک بازی نکرد. نوآوری در بازیها، تواناییِ فراوان در ایفایِ نقشهای حسی و درونی و پیچیده، نرمش پذیری و بذله گوییهای فیالبداهه، از ویژگیهای هنریِ این استادِ بزرگ و بزرگوار تآتر و سینما و تلهویزیون بودند که گَرته برداریِ از آنها آسان نبود و هیچ کس در وانماییِ این نقشها به گَردِ او نرسید. در فروتنیاش همین بس که وقتی استاد علیِ حاتمی به او زنگ زد و خواست در فیلمِ کمال الملکِ او بازی کند نپذیرفت و گفت جمشیدِ مشایخی در سریاِل سلطانِ صاحبقران، نقشِ ناصرالدین شاه را چنان استادانه در آورده که آدم لذت میبرد؛ و من دیگر چه چیزی را میتوانم به آن نقش بیافزایم؟ بیهوده نیست که استاد مشایخی با شنیدنِ خبرِ درگذشتِ او گفت:”ای کاش من به جایِ او مُرده بودم.“
وقتی از او پرسیده بودند ”در بازیگری چه نقطه اوجی مانده که به آن نرسیده باشید؟“ گفته بود: ” نقطه خاصی در هنر وجود ندارد که بگویم به آن رسیدهام یا نرسیدهام. همین که میتوانستم مدتی در سینما کار کنم و جزوِ کسانی باشم که تماشاگری به من توجه کند و این را از من بپرسد، راضیام.“ وی با آنکه در سالهای دهه سی بارها به زندان افتاده بود اما به رویکرد مستقیمِ سینماگران در سیاست چندان باور نداشت و میگفت هنرمندان باید از راههای هنری حرفهای سیاسیشان را بر زبان آورند: ”البته من… نمیتوانم به مسائلِ جامعهام بی تفاوت باشم.“ و چنین نیز هم بود. چنانکه در ۲۶ اسفندِ ۱۳۹۴ در نامهای به حسنِ روحانی، رئیس جمهور از او خواست به وعدههای انتخاباتیاش در زمینه آزادیِ میرحسینِ موسوی، مهدیِ کروبی و زهرا رهنورد عمل کند.
استاد انتظامی، بازیهای رشک برانگیزِ خود را در فیلمهایِ گاو(داریوشِ مهرجویی)، حاجی واشنگتن( علیِ حاتمی) و ناصرالدین شاه آکتورِ سینما( محسنِ مخملباف)، دشوارترین تجربههایِ سینماییِ خود میدانست. این در حالی بود که او در بیش از پنجاه فیلمِ سینمایی و ۴۰۰ نمایشِ تله ویزیونی همچون بازیگر و کارگردان نقش داشته است. استادیاش در بازیگری چندان بود که مسعودِ کیمیایی بازیِ او را در فیلمِ حُکمِ خود افتخاری بزرگ برای خویش دانست و اصغرِ فرهادی- برنده جایزه اُسکار- در رثایِ استاد گفت:“نامِ شکوهمندِ انتظامی، با بازیهایِ به یاد ماندنی و بالاتر از آن، با اخلاقِ پدرانه و منشِ احترام برانگیزش، همیشه در یادها میماند؛ هرچند جایِ خالیِ او هرگز پُر نخواهد شد.”
استاد انتظامی در سالهایِ بازیگریاش به جایزههایی پُرشمار دست یافت که برخی از آنها چنیناند: تندیسِ بهترین بازیگرِ نقشِ مکملِ مرد، جشنواره فیلمِ سپاس ۱۳۴۹ برایِ فیلمِ آقایِ هالو(داریوشِ مهرجویی)؛ سیمرغِ بلورینِ بهترین بازیگرِنقشِ اولِ مرد از جشنواره فیلمِ فجر در سالهای ۱۳۶۷ (برایِ فیلمِ گراند سینما)؛ ۱۳۷۰ (برایِ فیلمهایِ خانه خلوت و ناصرالدین شاه آکتورِ سینما)، ۱۳۸۰ (خانهای رویِ آب)؛ ۱۳۸۲(فیلمِهایِ گاوِ خونی و روزِ فرشته) و جایزه بهترین بازیگرِ نقشِ مکملِ مرد از جشنواره جهانیِ فیلمِ بیروت در ۱۳۸۷.
واپسین فیلمِ سینماییِ وی راهِ آبیِ ابریشم، ساخته محمدِ بزرگنیا و بهترین اثرِ او زندگیِ پُرفراز و نشیب و انسانیاش بود.
در باره زندگی و هنرنماییهایِ وی تاکنون دهها جُستار و نقدِ سینمایی و کتابهای آقایِ بازیگر( هوشنگِ گُلمکانی)، من عزتم، بچه سنگلج(غزاله سلطانی) و جادویِ صحنه(اعظمِ کیان افراز) نوشته شدهاند. استاد انتظامی همچنین در سالِ ۱۳۸۲به عنوانِ یکی از چهرههایِ ماندگارِ کشور برگزیده شد و سه سال بعد(۱۳۸۵) دفترِ یونسکو در پاریس، آیینِ گرامی داشتِ او را برگزار کرد. نیز به همتِ شهرداریِ منطقه یکِ تهران، خانه وی در سالِ ۱۳۹۱ به یک موزه هنری تبدیل شد.
حزبِ توده ایران درگذشتِ جبران ناپذیرِ این انسانِ بزرگ و هنرمندِ برجسته کشور را به بازماندگانِ وی، جامعه هنریِ ایران و نیز به همه مردمِ کشور تسلیت میگوید.
نامۀ مردم