بحران بیآبی در خوزستان نتیجۀ مستقیم سیاست های غلطُ غیر کارشناسانهُ و فساد مالی لگام گسیخته در مدیریت منابع عظیم میهن ماست!
آنچه امروز در خوزستان شاهد آن هستیم، مشتی است نمونۀ خروار که مردم میهن ما با آن رو بهرو بوده و هست. از ۲۴ تیرماه امسال اعتراضهایی گسترده در شهرهای مختلف استان خوزستان در اعتراض به بیآبی و شرایط نامناسب زندگی در این استان ازجمله فقر، بیکاری، محرومیت، و تبعیض آغاز شد و بهسرعت به دیگر شهرهای این استان گسترش یافت. دامنهٔ این اعتراضهای مردمی دستکم به ۲۲ شهر ازجمله اهواز، سوسنگرد، ایذه، دزفول، بهبهان، ماهشهر، آبادان، و تعدادی دیگر از شهرهای این استان و دیگر شهرهای ایران کشیده شده است. مسبب اصلی بحران آب و محیط زیست در کشور و در این استان، رهبران رژیم جمهوری اسلامیاند که تولید اقتصادی عقبماندهٔ برنامهریزی شده از سوی آنان از طریق غارت و تخریب منابع طبیعی انجام میشود و نه با بازتولید آنها!
آنچه امروز در میهن ما میگذرد از فاجعهٔ زیستمحیطیای خطرناک خبر میدهد که سالیان سال بهتدریج روی هم انباشته شده و گسترده یافته است. سنگینی و مصائب همۀ این بحرانها بردوش زحمتکشان و لایههای محروم جامعه آوار میشود که بهناچار و ناخواسته بیشترین هزینهها را هم بهخاطر آنها باید تحمل کنند. در چنین شرایطی است که مردم معترض خوزستان به مصائب کمآبی چندین سالهٔ این خطه و بیآبیِ حالحاضر بهجای دریافت آب در گرمای سوزان ۵۰ درجه این سرزمین، گلوله دریافت میکنند و اعتراض مسالمتآمیزشان با خشنترین وجه سرکوب میشود. رویهای که بیش از چهل سال است از سوی حاکمیت با ابزار نهادهای سرکوبگرش به اعتراضهای مردم پاسخ داده میشود و با برپایی بیدادگاههای قوهٔ قضائیهاش به اعتراضها مشکل را بهزعم خود حل میکنند. اینگونه پاسخ به اعتراضهای بهحق مردم هم تنها به اعتراضهای خوزستانیها محدود نمیشود.
هنوز تعداد جانباختههای اعتراضهای خوزستان مشخص نیست، اما بر پایۀ گزارشهای انتشاریافته، از زمان آغاز اعتراضهای مردمی به بیآبی در استان خوزستان تا کنون، “دستکم ۹نفر” بهدست نیروهای امنیتی رژیم جان خود را از دست دادهاند. اسامی هشت جانباختهای که سازمان عفو بینالملل نیز آن را تأیید کرده است عبارتند از: مصطفی عساکره (نعیماوی) در شادگان، قاسم ناصری (خضیری) در کوتعبدالله، عیسی بالدی و میثم عچرش در شهرک طالقانی، حمزه (فرزاد) فریسات در اهواز، مهدی چنانی در شوش، حمید مجدم (جوکاری) در شهرک چمران، و نوجوانی بهنام هادی بهمنی در ایذه. علاوه بر این افراد، اسامی دیگری نیز از جانباختگان منتشر شده که از آن جملهاند محمد عباس الکنانی، محمد عبداللهی، محمد کروشات، و امید آذرخوش (لرستان). مقامهای جمهوری اسلامی هنوز کشتهشدن این شهروندان را تأیید نکردهاند و هنوز هم از تعداد زخمیها، دستگیریها، و بازداشتها آماری دقیق اعلام نشده است.
اگرچه قبلاً رژیم جمهوری اسلامی میتوانست با سرکوبهای خشن و با حدّت و شدّت بیشتر تظاهرات مردمی را کنترل و مهار کند و سپس با ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه سکوتی قبرستانی در کشور حاکم سازد، اما امروز تجزیه و تحلیل واقعبینانۀ روند تحولات سیاسی اخیر کشور نشانگر این واقعیت است که رژیم دیگر به راحتی قادر به مرعوب کردن تودههای مردم نیست یا بهعبارت دیگر ترس مردم فرو ریخته است و فاصلهٔ زمانی حضور مردم جانبهلبرسیده از فقر و اختناق در خیابانها کمتر و دامنهٔ آن گستردهتر شده است. شکی نیست که با شعلهور شدن آتش مبارزه با رژیم ضد مردمی و استبداد “ولایی” بر حملات ارگانهای سرکوبگر رژیم نیز افزوده میشود. طبیعی است در چنین شرایطی معترضان دو راه بیشتر در پیشِ رو نداشته باشند: یا از حق اعتراضشان چشمپوشی کنند یا در مقابل رفتار خارج از عرف سرکوبگران بهنحو مقتضی از خود دفاع کنند. طبیعیست که پافشاری بر راهکارهای مسالمتآمیز ازجمله تلاش فعالان مدنی، حزبها، سازمانهای سیاسی، و دیگر نیروهای اجتماعی مانند حقوقدانان و نهادهای بینالمللی میتوانند جمهوری اسلامی را به پذیرش حق اعتراض مردم و توقف بازداشت، شکنجه، و کشتار معترضان وادار کنند. تشویق مردم به اتحاد و همبستگی، حضور حداکثری و ایستادگی در مسیر مبارزه، محدود ساختن خشونت و آسیبهای وارده به مردم معترض، میتوانند در عبور از این گذرگاه سخت و تاریخی مؤثر باشند و تقویت جنبش مردمی و تنفس آزادانهتر جنبش سراسری مردم را موجب شوند. مسئلهٔ تأملبرانگیز و مهمی که توجه به آن در اوضاع حساس کنونی ضروری است این نکته است که با وجود افشا شدن ماهیت عمیقاً ضد مردمی و ارتجاعی رژیم و انزجار گستردۀ تودهها از جمهوری اسلامی، جدا و رویگردان شدگان از حاکمیت باید از تجربۀ تلخ تاریخی دیگر کشورها درسهای لازم را بیاموزند و در دام خشونت لجامگسیخته و خانمانسوز رژیم علیه مردم گرفتار نشوند. در این عرصه حصارهای انحصارطلبی و مرزهای “خودی و غیرخودی” تحمیلی از سوی ارتجاع حاکم را درهم شکسته و در راه دفاع از حقوق مدنی و شهروندی همۀ مبارزان راه آزادی و بهبودی و سعادت مردم باید کوشید. زندگی شرافتمندانه و انسانی حق همۀ انسانهاست.
اعتراضهای اخیر در استان خوزستان بهدلیل کمبود شدید آب و دامنۀ این اعتراضها به دیگر نقاط کشور و فریاد و فغان آنان حکایت از آن دارند که حاکمان مسئولیتگریز نامتعهد گوشی شنوا ندارند.
استان خوزستان که بخش مهمی از آنرا شهروندان عرب میهن ما تشکیل می دهند نهتنها با نفت و گاز و پتروشیمیاش، بلکه با کرخه و کاروناش، با شادگان و هورالعظیماش میشناسند که سدههایی متمادی در این دیار جاری و گسترده و زنده بوده و زیستهاند. خوزستان مهمترین استان تأمینکنندۀ ارز و اقتصاد کشور است. نامش با نفت و گاز و رودخانههای زیاد گره خورده است. بیش از ۸۵ درصد نفت کشور در این استان تولید میشود و بیش از ۳۰ درصد آبهای کشور در آن جریان دارد. سالانه ۱۵ درصد محصولات کشاورزی کشور را نیز استان خوزستان تأمین میکند. این در حالیست که استان خوزستان هماکنون ردهٔ دوم کشور در بخش حاشیهنشینی را بهخود اختصاص داده و ۲۵ درصد از جمعیت این استان در حاشیهٔ شهرها و با امکاناتی محدود و ناچیز زندگی میکنند. بحران آب تنها عامل اعتراضهای اخیر مردم خوزستان و کشاندن آنان به خیابانها نیست. در کنار نبود آب، وضع آشفته در خدمات برقرسانی، گرانی سرسامآور نیازهای اولیه و خدمات در زمینهٔ سلامت و درمان، بیکاری گسترده و دیگر بحرانهای روزافزون را به عاملهای اعتراضها باید اضافه کرد. اعتصابهای متعدد هزاران کارگر صنعت نفتُ گاز و پترو شیمی و مجتمع نیشکر هفتتپه در هفتههای اخیر و طرح خواستهای برحق آنان از سوی کارگزاران رژیم بیپاسخ ماندند. بخشی از این اعتصابها و اعتراضها متوجه دشواریهای روزمره در روال تأمین ضروریترین و حیاتیترین نیازهای زندگی این زحمتکشان است. سالهاست اکثر قریب بهاتفاق تودههای مردم هر روز که از خواب برمیخیزند میبینند در اثر رشد سرسامآور قیمتها فقیرتر از روز پیش شدهاند و مجبورند گوشت، مرغ، میوه، و لبنیات را یکی یکی و بهتدریج از سفرههایشان حذف کنند. جای بحث ندارد که عملکرد رژیم ضد مردمی ولایت فقیه شرایط زندگی در خوزستان را به وضعیت کنونی درآورده است. امروز مردم در خوزستان با هوای تابستانیای ۵۰ درجه بالای صفر آب ندارند، برقشان برای ساعت های طولانی قطع میشود، تالابشان بهدست انسان خشک میشود، ماهیانشان بر خاک میغلتند و دامهایشان تلف میشوند.
روزنامۀ همدلی، ۲ مردادماه ۱۴۰۰، در این ارتباط مینویسد: “مظاهرات سلیمه، ما مسالمتآمیزیم، چرا تیر میزنی،… ما آب و زمینمون را میخوایم،… خجالت بکشین… زمین… آب… ناموس. …” این صدای زنی است که در چند روز اخیر کلیپ آن در فضای مجازی و رسانهای دست بهدست میشود و وضعیت امروز مردم خوزستان را فریاد میزند، زنی که گفته میشود در اعتراضهای اخیر مردمِ تشنهٔ خوزستان حضور داشته و فریادهایش در حافظۀ گوشیهای تلفن همراه ضبط و البته در حافظۀ تاریخ نیز ثبت شدهاند. این کلمات اگرچه همگی پر از درد است، اما پیامی حیاتی در آن نهفته است. … ابتدا رو به سوی حاکمیت دارد که مردم خوزستان تشنهاند، آب ندارند، خاکشان و زمینشان و همه نمادهای زندگیشان دارد به فنا میرود. فریاد مردم خوزستان، خلاصهشده در صدای این زن، سرشار از خشم و عصبانیت نیز هست؛ آنجا که از گلویش کلمات دیگری نیز فوران میکند: “توکه خاکتو نبردن، آبتو نبردن… خجالت بکشین. …” هر کسی که در این کشور و این استان کارهای هست، باید خودش را مخاطب این سخنان بداند. در پی تحریم یکپارچه و “نه” تاریخی به انتخابات فرمایشی رژیم ولایت فقیه، حمایت تشکلهای کارگری، بازنشستگان، فرهنگیان، هنرمندان، زندانیان سیاسی، وکلا، روزنامهنگاران، مدافعان حقوق بشر و دیگر گروهها و شخصیتهای مترقّی جامعه، از خیزش مردم خوزستان، نشان از اتحادی نانوشته در سرتاسر این فلات بلاکشیده دارد. جبههای ضد دیکتاتوری از احزاب، سازمانها و شخصیتهای ترقّیخواه و ملّی، انقلابی و آزادیخواه میهن، باید متأثر از این اتحاد و دوشادوش آن باشد.
نامۀ مردم