ستارهٔ درخشنده و بیزوال در کهکشان روشن ادبیات ایران
تو از هزارههای دور آمدی
در این درازنای خونفشان
به هر قدم نشان نقش پای توست
در این درشتناک دیولاخ
ز هر طرف طنین گامهای رهگشای توست
بامداد چهارشنبه ۱۹ مردادماه ۱۴۰۱ هوشنگ ابتهاج (سایه) شاعر مردم و میهنمان درگذشت.
رفیقی هنگامی که سایه از نود سالگی عبور کرد از او پرسید: شده که به مرگ فکر کنی؟ جواب داد: مرگ را مثل افتادن برگی از درخت میبینم!
حتا اگر گذرا به شعرهای سایه نگاهی بیندازیم گویی تاریخ پیروزیها و شکستهای حرکتهای اجتماعی و سیاسی میهن را بازخوانی میکنیم، اما نه با کلمات رایج تاریخنویسی بلکه با واژگان شفاف و پاکیزه شعر سایه و حقیقت ساده و ملموس مضمونهایش. راز محبوبیت او و شعرش همین سادگی و حقیقتی است که از خصیصههای مردم عادی و زحمتکش میهنش گرفته است، چنان که در سخنانی در یادمان دوستی درگذشته گفت: همچنانکه شالوده این سالن بار و ساختارش بهدوش دارد این مردم عادی و زحمتکش شالودهٔ اجتماع ما هستند. بیشتر اوقات با بقال یا میوهفروش محلمان از اینجا و آنجا حرف میزدم بهشرطی که پی نمیبردند من سایه شاعرم چون بلافاصله رابطه سادهمان بههم میریخت. این نگاه سایه به عرصه جامعه در شعر او پژواکی قوی پیدا میکرد که علاوه بر تیراژ کمنظیر آثارش از یکسو و باور دوستداران شعرش به سخن او حاصل آن بود. شعر او همیشه آن چیزی بوده است که بر او گذشته است یا رویدادی است که بر عواطفش اثر گذاشته، یا دریافتی است از واقعیتی موجود یا سپری شده یا برانگیختن شعور انسان به تواناییهایش. در شعر «بر سواد سنگفرش راه»، مردادماه ۱۳۳۱، پس از رویداد خونین سی تیرماه ۱۳۳۱ با خطاب «ای جلاد ننگت باد» خشمش از رژیم شاه را فریاد میکند. در شعر «گالیا» آنچه سروده اتفاق افتاده است، نخستین عشق و رویگردانی از آن در رویدادهای سرنوشتساز سال ۱۳۳۱: «… عشق من و تو ؟ …آه / این هم حکایتی است… / یاران من بهبند:/ در دخمههای تیره ونمناک باغشاه/ در عزلت تبآور تبعیدگاه خارک. …» شعر «بهار غمانگیز» را در سال ۱۳۳۳ پس از کودتای ۲۸ مرداد سرود: «بهار آمد گل و نسرین نیاورد. …» در شعر «در کوچهسار شب» که تاریخ ۱۳۳۷ را دارد شاید «دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند» اندوه عمیق او پس از تیرباران خسرو روزبه قهرمان ملی در سال ۱۳۳۷ باشد. رفیق ابتهاج پس از کودتا و سلطه فضای ترور و وحشت کودتایی مدتی کوپل حزبی رفیق روزبه بود و خانه خودش و آلما برای مدتی یکی از مخفیگاههای روزبه بود. او در بخشی از شعر «خون بلبل» ورود روزبه به خانهاش را شرح میدهد: «…عصا را به کنج سرا تکیه داد/ کله برگرفت و قبا برگشاد/… سرا بود ایمن، سبکدل نشست/ سلاح و کلاهش به نزدیک دست…». رفیق سایه شعرهایی در استقبال از انقلاب ازجمله شعر «بهنام شما» (زمانه قرعهٔ نو میزند بهنام شما) و همچنین شعر ترانه «ایران ای سرای امید» سرود اما در اسفندماه ۱۳۵۷ شعری سرود بهنام «آزادی» که بیانگر تردید در نیل به آزادی بهرغم شرحی که از جانفشانیهای مردم در این شعر میدهد. در پایان شعر میگوید: «ای آزادی!/از رهِ خون میآیی/ اما/میآیی و من در دل میلرزم/این چیست که در دستِ تو پنهان است؟/ این چیست که در پای تو پیچیدهست؟/ای آزادی!/آیا/ با زنجیر/ میآیی؟… » سایه در مثنوی «بانگ نی» از مبارزات مردم ایران و سلطه بیداد میگوید:«… بس که بیداد از پسِ بیداد رفت/ مهربانی رد و داد از یاد رفت…». در همین شعر از سرنوشت رفیق فرزانه احسان طبری همچون «سیلیِ سیلِ سنگ» بر «جانِ نازآیینِ آن آینه رنگ» نام میبرد و در ادامه میگوید: «…آن چه بود آن کین و آن خون ریختن/ آن زدن، آن کشتن، آن آویختن/… آن همه فریادِ آزادی زدید/ فرصتی افتاد و زندانبان شدید…».
شعر زندهیاد رفیق سایه هیچگاه در برابر استبداد سستی نگرفت و بههیچ بهانهای زوال پیدا نکرد، چه بهلحاظ هنری، چه بهلحاظ محتوا، چه در دفاع از شأن انسان و تلاش انسان برای آیندهای روشن و برانگیختن این تلاش در مخاطب شعرهایش، چه در دفاع از صلح، دفاع از عدالت اجتماعی، و در دفاع از آزادی.
حزب تودهٔ ایران درگذشت هوشنگ ابتهاج را به خانواده او، به هواداران و اعضای حزب تودهٔ ایران، به همهٔ هنرمندان، شاعران، و نویسندگان ایران، به دوستداران هنر و ادبیات پیشرو کشور، به یاران و دوستدارانش تسلیت میگوید.
حزب تودۀ ایران
۲۰ مرداد ۱۴۰۱
نامه مردم