
اکثریت اندیشمندان برجسته آمریکایی معتقدند که هژمونی آمریکا در جهان بنا به دلایل مختلف در حال افول است، آنها سال دقیق اعلام رسمی پایان سلطه آمریکا بر جهان را اعلام کردند.
خبرگزاری مهر، دهه سوم قرن بیست و یکم شاهد تحولی ریشهای در ساختار نظم بینالملل بوده است، در این مرحله، جهان از مرحله تکقطبی تحت سلطه آمریکا وارد هرج و مرج ژئوپلیتیک منتقل شد که نقشه جهانی را بازسازی کرد.
مجله «نیو استیتسمن» در تازه ترین شماره خود، تیتر «سقوط بزرگ» را برای خود انتخاب کرد که توصیفی دقیق از یک لحظه تاریخی سرنوشتساز بود. جان گری نویسنده این مقاله در نشریه مذکور، این سقوط را نتیجه یک تصادف گذرا یا شکست نظامی در یک میدان نبرد سنتی ندانست، بلکه تاکید کرد که این سقوط حاصل فرسایش داخلی طولانیمدت و تصمیمات استراتژیک انزواگرایانه بود که نشانههای آن با بازگشت دونالد ترامپ به صحنه و برچیدن سیستماتیک ائتلافهای آشکار شد.
جان گری معتقد است که قدرت آمریکا مشروعیت خود را تنها از زرادخانه نظامی خود نمیگرفت، بلکه از توانایی آن در رهبری یک نظام لیبرال جهانی که منافع متحدانش را تأمین میکرد، ناشی می شد، ولی با اتخاذ رادیکال سیاست «اول آمریکا» واشنگتن نقش خود را به عنوان ضامن امنیت جهانی از دست داد، که قدرتهای منطقهای و بینالمللی را به جستجوی جایگزینها و ائتلافهای جدید دور از چتر آمریکا سوق داد.
العهد در تشریح مطالب این مجله می افزاید که این تحول نه تنها نفوذ سیاسی آمریکا را تضعیف کرد، بلکه منجر به فروپاشی اعتماد به دلار به عنوان ارز ذخیره جهانی شد، که قلب تپنده امپراتوری اقتصادی است. خروج آمریکا از توافقنامههای تجاری و اقلیمی و درگیری مداوم آن با نهادهای بینالمللی، خلأ عظیمی را ایجاد کرد که قدرتهایی مانند چین و روسیه با هوش استراتژیک خود به سرعت آن را پر کردند، و جهان تکقطبی را به خاطرهای در کتابهای تاریخ تبدیل کردند.
بر اساس این گزارش، امانوئل تاد، متفکر فرانسوی، دیدگاهی عمیقتر ارائه میدهد که بر زیرساختها و ساختار اجتماعی ایالات متحده تمرکز دارد. وی در کتاب خود با عنوان «شکست غرب» که در ژانویه ۲۰۲۴ منتشر شد، اشاره کرد که کاهش سطح آموزش، افزایش نرخ مرگ و میر و فروپاشی بافت خانواده، نشانههای اولیه این فروپاشی بود. وی به شکاف طبقاتی عظیم و تقسیم اجتماعی شدید در آمریکا اشاره کرد که آن را از ایجاد اجماع ملی در مورد هر مسئله استراتژیک ناتوان کرده است.
جان میرشایمر، اندیشمند آمریکایی هشدار داد که آمریکا با سوق دادن روسیه و چین به سمت یک ائتلاف نزدیک، مرتکب یک اشتباه استراتژیک فاحش شده است. از نظر او شکست آمریکا ناشی از «توهم هژمونی» است که واشنگتن را به توسعه نظامی فراتر از توان خود سوق داد، که در نهایت منجر به شکست اعتبار نظامی و سیاسی آن در برابر قدرتهای منطقهای در حال ظهور شد.
در مقابل، توماس فریدمن، که از سرسختترین معتقدان به جهانیسازی بود، در مقالات اخیر خود در روزنامه نیویورک تایمز نوشت که آمریکا مزیت رقابتی خود را نه به دلیل کمبود قدرت، بلکه به دلیل از دست دادن «قطبنمای اخلاقی و فنی» از دست داده است. وی می افزاید که اتکای بیش از حد به سلاح تحریمها، منجر به «تجزیه شبکه جهانی» شد که آمریکا آن را اداره میکرد. فریدمن معتقد است که سال ۲۰۲۶ سال بیداری به این واقعیت است که آمریکا دیگر قادر به تحمیل استانداردهای خود بر جهان نیست.
فرانسیس فوکویاما نیز در مطالعات خود در سال ۲۰۲۵ هشدار داد که کشوری که به نهادهای مستحکم خود افتخار میکرد، اکنون از فلج سیاسی رنج میبرد که مانع از اتخاذ تصمیمات سرنوشتساز میشود و سیاست خارجی را گروگان درگیریهای حزبی داخلی کرده است. این ضعف نهادی، این تصور را در جهان ایجاد کرده است که آمریکا دیگر یک شریک قابل اعتماد نیست. این نوع بیثباتی قاتل خاموش هر امپراتوری است، زیرا توانایی پیشبینی و برنامهریزی بلندمدت را از دست میدهد.
سقوط امپراتوری آمریکا از دیدگاه این متفکران، نتیجه تلاقی بحرانهای داخلی و خارجی در یک بازه زمانی واحد است. جنگی که آمریکا را ساقط کرد، تنها جنگ توپ و موشک نبود، بلکه جنگ بر سر ارزشها، نهادها و ثبات اقتصادی بود. بر اساس مقاله این مجله آمریکایی، نابودی امپراتوری آمریکا تجسم سیاست رها کردن مسئولیت بینالمللی و عقبنشینی به پشت مرزها بود و به نظر میرسد سال ۲۰۲۶ به عنوان سال اعلام رسمی پایان عصر آمریکا و آغاز دوران چندقطبی خواهد بود.





