احمد توکلی گفت؛ متاسفانه فساد اقتصادی سیستماتیک شده و اگر با آن مبارزه نشود قطعا جمهوری اسلامی را ساقط میکند.
به گزارش اعتماد آنلاین؛ احمد توکلی، بارها در مصاحبهها و سخنرانیهای خود هشدارهای تکان دهندهای درباره ضریب نفوذ فساد اقتصلادی در ایران داده است. هشداری که نه مسوولان میتوانند خود را به نشنیدن بزنند و نه ما میتوانیم آن را نشنویم.
برای مثال او گفته است: «متاسفانه فساد اقتصادی سیستماتیک شده و اگر با آن مبارزه نشود قطعا جمهوری اسلامی را ساقط میکند. در این صورت دشمنان ایران را تجزیه و تشیع را ریشه کن میکنند.»چه حسی با شنیدن یا خواندن این جملات ترسناک درباره فساد اقتصادی به شما دست میدهد؟
برای من ترسناک و نگران کننده است، زیرا این تحلیل را نه یک ضد انقلاب یا نیروی سیاسی برانداز در شبکههای ماهوارهای بر زبان میآورد، بلکه تحلیل سیاستمداری است که خودش از ابتدای انقلاب در سیستم سیاسی و مدیریتی کشور مسوولیت داشته و بهتراز دیگران میداند که در سیستم مدیریتی کشور چه میگذرد.
معنی فساد سیستماتیک در اقتصاد سیاسی این است که خود دستگاههای مسوول مبارزه با فساد به درجاتی قابل توجه آلوده شدهاند.
به تعبیر سادهتر یعنی دستمالی که میخواهیم با آن شیشه را تمیز کنیم خودش تمیز نیست. احتمالا توکلی میداند که اعتراف به سیستماتیک شدن فساد این فرصت را به ضد انقلاب و رسانههای بیگانه میدهد تا آن را در بوق و کرنا کنند و تبلیغاتشان را بیافزایند. با این حال او محافظه کاری نکرده وبه صراحت هر چه تمام تر این حرفها را زده است. شاید به این دلیل که خطر و تهدید آنقدر جدی است که تاخیر و لاپوشانی را جایز ندانسته. حتی به نظر میرسد هشدار توکلی چیزی از قبیل تلاش برای دفع مقدر باشد.
قریب به دو دهه است که همه علیه فساد و رانت و ویژه خواریها سخن میگویند. از سوی مسوولان امر پیشگیریها و برخوردهایی هم صورت گرفته اما این برخوردها هنوز نتوانستهاند توقع افکار عمومی را در مبارزه با مفاسد و مفسدان برآورده کنند حتی گاهی این اقدامات نتیجه عکس داده و باعث شده که پدیده فساد مستمرتر و مقاوم تر شود: فسادی که شبیه خوره، سرطان و ایدز است و در صورت عدم درمان و مقابله، میتواند سیستم را از پا بیندازد و زمینگیر کند. لذا طبیعی است که در مواجهه با این سرطان و خوره و ایدز، باید چشم و گوش مان را باز کنیم و جلوتر از دیگران ندیدهها و نشنیدهها را ببینیم و بشنویم.
از همین رو شایسته است تا رسانهها با هوشمندی و استقلال عمل و به دور از هرگونه تهدید و تحدیدی بازخوانی پروندههای مفاسد را که در دو دهه گذشته رخ داده، در دستور کار خود قرار دهند و از قبل آن به کشف حقایق نهفته در این قبیل پروندهها و سرنخهای آن نزدیک شوند. برای مثال به سراغ ثروت های بادآورده بروند و با فراغ بال و بی محظوریت به اطلاع عمومی برسانند و صریحا بگویند چه کسانی و در چه فرآیندی و با چه پوششهایی در این مفاسد دخیلاند و چه قدرتهایی عملا مانع تراشی میکنند تا پروژه مبارزه با ثروت های بادآورده به نتیجه نرسد.
ضمن اینکه از سیاسی شدن- به تعبیر رساتر- از جناحیشدن مبارزه با فساد هم باید اجتناب کرد وگرنه این ماجرا نیز تبدیل به آتوی سیاسی میشود و در رقابتهای سیاسی و مبارزه برای قدرت تبدیل به وجه المنازعه و وجه المصالحه میشود. به نظر میرسد برآورده نشدن توقع جامعه از مبارزه با فساد و از آن طرف گسترش رانتخواری و خطرات ناشی از آن باعث شده تا چهرههایی مانند توکلی به میدان بیایند و به مرگ بگیرند تا مسوولان به تب راضی شوند.
اما در تحلیل این موضوع میشود سه فرضیه را در نظر گرفت:
۱- آنکه رسانه ها به عنوان چشم و گوش جامعه دچار کم کاری، صدمه و آسیب شدهاند.
۲- منفعتطلبی و زیادهخواهی در بخشهایی از نظام تکثیر شده است.
۳- تحلیل نادرست از سرنوشت و آینده نظام باعث شده بخشی از بدنه مدیریتی ناامید شوند و برای ادامه زندگی خود و خانوادهشان، ارزشهای اخلاقی را زیر پا گذاشته و بازه زمانی مدیریتی خود را فرصتی برای زد و بند جهت کسب سرمایه بیشتر تلقی کنند.
هر کدام از این فرضیه ها باعث شده تا فساد، گردن کلفتتر از همیشه شود و سلولهای سرطانیاش شروع به ریشه دواندن کنند.
کوتاه سخن اینکه دومینوی فساد را میشود از کار انداخت. رسانهها میتوانند در مقام چشم و گوش جامعه با دیدهبانی دقیق از فرآیندهای چرخش سرمایه و ارایه گزارشهای صریح به افکار عمومی، فرصتها و بسترهای فساد و تخلف را از مفسدان بگیرند.به واقع اگر ریشه فساد زده نشود ،امکان پیشبینی احمد توکلی درباره اسقاط نظام چقدر محتمل خواهد بود؟