به مناسبت صدمین سالگرد انقلاب سوسیالیستی اکتبر ۲۰۱۷ – ۱۹۱۷ ، مروری بر برخی از آثار لنینیسم و زمینههای تاریخی و اجتماعی آنها- (بخش اوّل)
روز ۲۵ اکتبر (۷ نوامبر به تقویم امروزی) سال ۱۹۱۷، در حالی که جنگ امپریالیستی جهانی اوّل همچنان ادامه داشت، انقلاب سوسیالیستی در روسیه به رهبری حزب انقلابی بلشویکها به پیروزی رسید. کارگران و دهقانان زحمتکش حکومت بورژوازی را برانداختند و روند برقراری حاکمیت شوروی (شورایی) زحمتکشان در سرزمین پهناور روسیه آغاز شد. انقلاب اکتبر روسیه زندگی بهتر، حقوق عادلانهٔ اجتماعی-سیاسی، و دموکراسی اجتماعی-اقتصادی به مردم نوید میداد و شعار صلح را مطرح میکرد. کمیتهٔ نظامی-انقلابی شورای نمایندگان کارگران و سربازان در پتروگراد در ساعت ۱۰ صبح روز ۲۵ اکتبر در ”پیام به شهروندان روسیه “اعلام کرد که ”دولت موقت [بورژوازی] سرنگون شد.
قدرت دولتی به دست کمیتهٔ نظامی-انقلابی که ارگان شورای نمایندگان کارگران و سربازان پتروگراد است، منتقل شده است. آنچه مردم در راه آن مبارزه میکردند: پیشنهاد صلح دموکراتیک، الغای مالکیت اربابی بر زمین، برقراری کنترل کارگری بر تولید، و تشکیل دولت شوروی، محقق شد. زنده باد انقلاب کارگران، سربازان، و دهقانان!»
پیروزی زحمتکشان روس در انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، تأثیر قابلتوجهی بر زحمتکشانی داشت که در حکومتهای سرمایهداری و امپریالیستی در دیگر کشورهای جهان استثمار میشدند، و مرگ و ویرانی و مشقت جنگ زندگی آنها را بیش از پیش تباه کرده بود. کشور شوراها پیشگام تحوّل نوینی در تاریخ بشر و پویندهٔ راهی تازه در گذار از سرمایهداری به سوی سوسیالیسم شد که تا کنون در این مقیاس آزموده نشده بود و ”دستورالعملی “هم برای آن نوشته نشده بود. انقلاب اکتبر دورانی نوین، دوران تاریخی پیروزی سوسیالیسم و حرکت به سوی کمونیسم را در تاریخ بشر آغاز کرد.
حزب بلشویکهای روسیه انقلابی تاریخی را به پیروزی رسانده بود و با به دست آوردن حاکمیت و قدرت دولتی، گام در راهی گذاشته بود که ناشناختههای فراوانی داشت. حزب بلشویک روسیه این وظایف بنیادی را پیش روی خود داشت: ساختن و تحکیم دولت شوروی (شورایی)، نوسازی جامعه بر مبنای نظام اقتصادی-اجتماعی سوسیالیستی، سازماندهی دفاع کشور در برابر تهاجم و تجاوز خصمانهٔ سرمایهداری از قدرت راندهشده، و تقویت ارتباط با پرولتاریای سایر کشورها و پشتیبانی از آنها. همهٔ اینها در شرایطی بود که پرولتاریای روسیه و حزب آن برای ادارهٔ دولت و کشور در عرصههای گوناگون اقتصادی-اجتماعی-سیاسی فاقد کادرهای مُجرّب بود. بهعلاوه، ضدانقلاب نیز خیلی زود مبارزهٔ مسلحانه با حاکمیت نوین را آغاز کرد و حکومت شورایی مجبور شده بود مقاومت دشمنان را با نیروی نظامی سرکوب کند. مبارزه با اِساِرها (سوسیالیستهای انقلابی) و مِنشویکها که در شوراها حضور پُررنگی داشتند نیز در برابر بلشویکها قرار داشت. حزب بلشویک همزمان با دفاع از انقلاب و سرکوب ضدانقلاب، و در هم شکستن تسلیمطلبان داخلی، فعالیت دشوار و پُرمسئولیت ایجاد دولت جدید شوروی را نیز به پیش میبرد که نخستین تجربهٔ جهانی در چنین مقیاسی بود و جای دیگری نبود که بتوان از آن تجربه آموخت. امّا نبوغ سازماندهی و سیاسی لنین و رفقایش در روند انقلاب و ساختمان دولت شوروی، عامل نیرومندی در انجام موفقیتآمیز این وظیفهٔ حزب بود. لنین و بلشویکها به نیروی آفریننده و خلاقیت تودهها به منزلهٔ عاملی اساسی در شکل دادن سازمانهای اجتماعی نوین اعتقاد و اتکا داشتند. دستگاه دولتی سابق در هم شکسته میشد و به جای آن دستگاه نوین دولت پرولتری بر بنیاد شوراهای مردمی ایجاد میشد. تشکیل نیروهای مسلّح نوین از دشوارترین کارها بود. حکومت تازه به دموکراتیک کردن ارتش پرداخت؛ رتبهها و درجههای نظامی لغو شد و فرماندهان نظامی توسط سربازان انتخاب شدند. فرمان ایجاد ارتش سرخ صادر شد.
از دیگر اقدامهای عاجل حکومت تازه، صدور فرمان زمین به سود دهقانان زحمتکش و دادن زمین به آنها، برابر اعلام کردن همهٔ مردم کشور به عنوان ”شهروند روسیه»، جدا کردن کلیسا و دین از دولت، اعلام آزادی مذهبها، برابری حقوق زنان و مردان، اعلام حق تعیین سرنوشت ملّتها تا حد جدایی و تشکیل دولت مستقل (برای نمونه: فنلاند، و اوکرایین که البته بعداً وارد اتحاد با جمهوری شوروی روسیه شد)، و لغو قراردادهای نابرابر دولت تزاری و حکومت موقت بورژوایی با کشورهای دیگر (از جمله ایران) بود. صدها هزار خانوادهٔ کارگری به ساختمانهایی که پیشتر متعلق به سرمایهداران و مالکان بود انتقال و اِسکان داده شدند. تحصیل و خدمات پزشکی رایگان شد. کاخها به موزه و محلهای تجمع عمومی تبدیل شد. هشت ساعت کار در روز برقرار شد. بیمهٔ خدمات درمانی و از کار افتادگی و بیکاری برقرار شد. بانکها، معادن، و راههای آهن به مالکیت مردمی درآمد، کارخانهها و صنایع بزرگ ملّی شد، و در صنایع نظارت کارگری برقرار شد. پایهگذاری بخش سوسیالیستی اقتصاد آغاز شد. در ماه ژانویهٔ ۱۹۱۸ کمیتهٔ اجرایی مرکزی حزب بلشویک و کنگرهٔ سوّم شوراهای سراسر روسیه ”اعلامیهٔ حقوق زحمتکشان و مردم استثمارشده “را تصویب کردند که برای نخستین بار در تاریخ، ارادهٔ حقیقی طبقات زحمتکش را بیان میکرد، حاکمیت آنها را برقرار میساخت، و نابودی استثمار انسان از انسان، ایجاد سوسیالیسم، و الغای طبقات را هدف خود قرار میداد. در همین اعلامیه بود که موضوعهایی مثل اعلام تشکیل جمهوری شوراها (جمهوری شوروی روسیه)، لغو مالکیت خصوصی بر زمین، ملّی کردن بانکها، الغای قراردادهای سرّی و برقراری صلح دموکراتیک بدول الحاقطلبی و بدون غرامت بین ملّتها، استقلال فنلاند، خروج نیروهای روس از ایران، و تشکیل فدراسیون جمهوریهای شوروی روسیه مطرح شده بود. این اعلامیه بعدها پایه و اساس قانون اساسی شوروی شد که در کنگرهٔ پنجم شوراها در ژوییهٔ ۱۹۱۸ تصویب شد. زحمتکشان و بلشویکها گام به گام طرز ادارهٔ اقتصاد را میآموختند.
همانطور که گفته شد، یکی از عاجلترین اقدامهای حزب بلشویک روسیه از همان نخستین روز پس از پیروزی انقلاب، مبارزهٔ فعال در راه پایان دادن به جنگ جنگ جهانی اوّل و خروج روسیه از آن جنگ بود. به همین دلیل، حزب بلشویک با صدور فرمان صلح، ”به همهٔ ملّتهای درگیر در جنگ و دولتهای آنها، مذاکره دربارهٔ صلح عادلانهٔ دموکراتیک “بدون الحاق و پرداخت غرامت را پیشنهاد داد. این فرمان، یا منشور، در کنگرهٔ دوّم شوراهای نمایندگان که در روزهای ۲۵ و ۲۶ اکتبر ۱۹۱۷ تشکیل شد، طی سخنرانی لنین در روز دوّم کنگره، به اطلاع همگان رسانده شد. در منشور صلح آمده است: ”دولت روسیه رسماً اعلام میدارد که عزم راسخ دارد پیمان صلح را برای پایان دادن به جنگ با آنچنان شرایطی که بدون استثنا برای همهٔ ملیتها به یک اندازه عادلانه باشد، فوراً امضا کند… در عین حال، دولت روسیه حاضر است هر گونه شرایط دیگر برای صلح را مورد بررسی قرار دهد، فقط اصرار دارد که شرایط صلح با نهایت وضوح پیشنهاد شود و از هر گونه ابهام و سریّت عاری باشد… ما مخالف دیپلماسی سرّی هستیم و [در مورد قرارداد صلح] در برابر همهٔ مردم آشکارا عمل خواهیم کرد… به نظر ما، نیرومندی دولت در آگاهی تودههاست. دولت زمانی نیرومند است که تودهها از همهچیز باخبر باشند، دربارهٔ همهچیز بتوانند قضاوت کنند. “امّا بریتانیا و فرانسه و آمریکا و دیگران از پذیرش پیشنهاد صلح دولت شوروی روسیه خودداری کردند. به این ترتیب، حکومت تازهٔ روسیه جداگانه وارد مذاکرات صلح با آلمان و متفقانش در ”قدرتهای محور “شد. مذاکره دربارهٔ صلح در ۲ دسامبر ۱۹۱۷ (کمتر از یک ماه پس از پیروزی انقلاب) در شهر برِست-لیتوفسک (در بلاروس، در نزدیکی مرز لهستان) آغاز شد که حاصل آن برقراری آتشبس و توقف جنگ بود که هنوز به معنای پیمان صلح کامل نبود. مذاکره برای صلح قطعی از روز ۲۲ دسامبر ۱۹۱۷ در برست-لیتوفسک آغاز شد و در ماههای بعدی ادامه یافت. آلمان شرایط سنگینی را برای برقراری صلح در پیش روی حکومت شوروی گذاشت که شامل حفظ سرزمینهایی بود که آلمان در اشغال داشت. با توجه به اوضاع داخلی و شرایط بینالمللی، خستگی مفرط نیروهای نظامی و زحمتکشانی که باید نیرو و تدارکات به ارتش میرساندند، و تلاش بورژوازی خارجی و روس که خواهان ادامهٔ جنگ روسیه با آلمان بودند و امیدوار بودند که جنگ موجب شکست انقلاب و حکومت انقلابی و احیای رژیم کهنه شود، لنین در جلسه با رفقای کمیتهٔ مرکزی حزب و نمایندگان بلشویک کنگرهٔ شوراها نظر خود دربارهٔ لزوم عقبنشینی و ضرورت برقراری صلح جداگانه با آلمان و تن در دادن به شرایط سنگین آلمان را مطرح کرد، ولی اکثریت به دست نیاورد. لنین پیش از اینها، در سخنرانی خود در دوّمین کنگرهٔ شوراها، دربارهٔ روند مذاکرات صلح گفته بود: ”ما آتشبس سه ماهه پیشنهاد میکنیم و مدّت را هم طولانی انتخاب میکنیم، چون که ملّتها خسته شدهاند و مشتاق استراحت از این کشتار خونینیاند که اکنون چهارمین سال است که ادامه دارد. “لنین اصرار زیادی در تحقق آتشبس و پایان دادن به جنگ داشت، و به همین دلیل میگفت ”پیشنهاد ما نباید لحن اتمامحجت داشته باشد… به دشمنان امکان نمیدهیم که آشتیناپذیری ما را وسیلهای برای پنهان کردن نیّت خود کنند و تمام حقیقت را از ملّتها پوشیده نگاه دارند. “امّا در داخل رهبری و اعضای حزب بلشویک، گروه ”کمونیستهای چپ “که بوخارین هدایت آن را در دست داشت، اصرار میکرد که باید بر ضد آلمان جنگ انقلابی اعلام گردد. ولی لنین معتقد بود که باید عقبنشینی کرد و شرایط سنگین صلح را پذیرفت تا حکومت تازه فرصت پیدا کند ”نفسی بکشد». لنین در مطلبی با عنوان ”تزهای مربوط به مسئلهٔ انعقاد فوری صلح جداگانه و الحاقآمیز “که روز ۸ ژانویه ۱۹۱۸ در جلسهٔ کمیتهٔ مرکزی مطرح کرد، باز هم به بررسی ضرورت تحقق صلح و پایان دادن به جنگ پرداخت. او نوشت: ”برای موفقیت سوسیالیسم در روسیه مدّت معیّنی لازم است که طی آن حکومت سوسیالیستی باید کاملاً دستش باز باشد تا بتواند بر بورژوازی، ابتدا در کشور خود پیروز گردد و کار سازماندهی تودهیی وسیع و عمیقی را روبهراه کند. وضع انقلاب سوسیالیستی در روسیه باید پایه و اساس هر گونه تعیین وظایف بینالمللی حکومت شوروی ما باشد. “او در مقابل مخالفانش در کمیتهٔ مرکزی که خواستار ”جنگ انقلابی “بودند و پیمان صلح با امپریالیسم را خیانت به سوسیالیسم میدانستند، نوشت: ”کسی که در لحظهٔ معیّنی که برای ادامهٔ جنگ نیرو و توان ندارد، شرایط صلحی را امضا میکند که به صرفهٔ ملّت ضعیف نیست بلکه به سود یک گروه امپریالیستهاست، مرتکب کوچکترین خیانتی به سوسیالیسم نمیشود… از هنگام پیروزی دولت سوسیالیستی در یک کشور، باید مسائل را نه از نظر ارجحیت این یا آن امپریالیسم، بلکه صرفاً از دیدگاه تأمین بهترین شرایط برای رشد و تقویت انقلاب سوسیالیستی که اینک آغاز شده است حل کرد… ما با انعقاد صلح جداگانه به حداکثر میزانی که برای لحظهٔ کنونی ممکن است، از شرّ هر دو گروه متخاصم امپریالیستی خلاص میشویم و از خصومت و جنگ میان آنها که بندوبستشان را بر ضد ما دشوار میسازد، استفاده میکنیم و برای دوران معیّنی دستمان باز میشود تا انقلاب سوسیالیستی را ادامه دهیم و پایههای آن را محکم کنیم.»
”کمونیستهای چپ “به رهبری بوخارین، و بخش دیگری از رهبری حزب به سرکردگی تروتسکی خواهان ادامهٔ جنگ بودند و با انعقاد پیمان صلح مخالفت میکردند، به این دلیل که ”انقلاب جهانی “را به تأخیر میاندازد و انقلاب (جهانی) را باید از طریق جنگ با امپریالیسم جهانی برانگیخت. آنان امکان پیروزی سوسیالیسم در یک کشور را انکار میکردند و حفظ انقلاب اکتبر را فقط به شرط پیروزی انقلاب سوسیالیستی در جهان ممکن میدانستند. امّا در همهٔ این روزها، لنین از تلاش برای قانع کردن کمیتهٔ مرکزی به ادامهٔ مذاکرات صلح و برقراری صلح دست برنداشت، تا بالاخره توانست توافق اکثریت کمیتهٔ مرکزی در مورد امضای فوری پیمان صلح را به دست آورد. به اعتقاد لنین، برانگیختن انقلاب جهانی هیچ وجه مشترکی با مارکسیسم نداشت.
لنین بالاخره موفق شد توافق کمیتهٔ مرکزی را جلب کند که دستکم مذاکرات صلح با آلمان به درازا کشانده شود تا بتوان تصمیم لازم را گرفت. هیئت مذاکره کننده به سرپرستی تروتسکی با آلمانها و دیگر نمایندگان قدرتهای محور (عثمانی، بلغارستان، و اتریش-مجار) روز ۱۰ فوریه ۱۹۱۸ وارد مذاکره شد، ولی برخلاف تصریح و تأکید لنین، تروتسکی در جریان مذاکره اعلام کرد که حکومت شوروی از امضای پیمان صلح خودداری میکند، به جنگ با آلمان پایان میدهد، و ارتش خود را مرخص میکند. این موضع تروتسکی موجب قطع مذاکرات شد. دولت آلمان از این موضع استفاده کرد و آتشبس را بر هم زد و روز ۱۸ فوریه دست به حملهٔ مجدد به روسیه زد و تا نزدیکی پتروگراد (پایتخت آن زمان روسیه) پیش آمد. کمیتهٔ مرکزی حزب بلشویک عصر همین روز تشکیل جلسه داد که در آن لنین پس از مبارزهای طولانی و شدید با تروتسکی و ”کمونیستهای چپ “موفق شد برای نخستین بار اکثریت آرا را به نفع امضای قرارداد صلح به دست آورد. روز ۱۹ فوریه ۱۹۱۸ تلگرامی دربارهٔ موافقت دولت شوروی روسیه با امضای قرارداد صلح مطابق شرایط آلمانها برای دولت آلمان مخابره شد که در آن آمده بود: ”شورای کمیسرهای ملّی خود را ناگزیر میشمارد که در اوضاع و احوالی که به وجود آمده، آمادگی خود را برای امضای رسمی پیمان صلح مطابق با شرایطی که دولت آلمان در برست-لیتوفسک طلب کرده است، اعلام دارد. “روز ۲۳ فوریه پاسخ فرماندهی آلمان دریافت شد که شامل شرایط سنگینتری برای پیمان صلح بود. این وضعیت را لنین پیش از این در ”سخنرانی دربارهٔ جنگ و صلح در جلسهٔ کمیتهٔ مرکزی “در روز ۲۴ ژانویه ۱۹۱۸ پیشبینی کرده بود. او در آن سخنرانی با صراحت گفته بود که ”بدون شک صلحی که حالا ما مجبوریم منعقد کنیم شرمآور است، ولی اگر جنگ آغاز شود دولت ما نابود خواهد شد و دولت بعدی صلح را منعقد خواهد کرد “و در مخالفت با تروتسکی و بوخارین (کمونیستهای چپ) که مخالف انقعاد صلح بودند گفته بود: ”اگر آلمانها به تعرض بپردازند، مجبور خواهیم بود به امضای هر گونه قرارداد صلح تن بدهیم و آنوقت البته این قرارداد صلح بدتر خواهد بود. “و متأسفانه همینطور هم شد. کمیتهٔ مرکزی حزب بلشویک جلسهای فوری تشکیل داد و با اکثریت آرا پیشنهاد لنین دربارهٔ امضای قرارداد صلح با شرایط تازهٔ آلمان را پذیرفت. در اعلامیهٔ دفتر تشکیلات کمیتهٔ مرکزی در مورد ”مسئلهٔ مربوط به صلح جداگانه و الحاقآمیز “و تصمیمهای این جلسه آمده است: ”ضرورت مسلّم امضای قرارداد صلح اشغالگرانه با آلمان که به طور غیرقابل تصوّری سنگین است، در لحظهٔ کنونی (۲۴ فوریه ۱۹۱۸) پیش از هر چیز ناشی از آن است که ما ارتش نداریم و نمیتوانیم از خود دفاع کنیم. بورژوازی خواهان جنگ است چون که خواهان سرنگونی حکومت شوروی و سازش با بورژوازی آلمان است. “پس از تصویب کمیتهٔ اجرایی مرکزی سراسری روسیه و سپس شورای کمیسرهای ملّی، روز ۲۴ فوریه قراری در این مورد صادر شد و این تصمیم به اطلاع دولت آلمان رسانده شد.
در مدّتی که بحث و بررسی دربارهٔ صلح در حکومت شوروی در جریان بود، تهاجم مجدد آلمان همچنان ادامه داشت. شورای کمیسران خلق شوروی پیامی را که لنین روز ۲۱ فوریه ۱۹۱۸ با عنوان ”میهن سوسیالیستی در خطر است! “به مردم نوشته شده بود، منتشر کرد. بسیج نیروهای مردمی برای دفاع از کشور دوباره آغاز شده بود. در همین روزها بود که ارتش سرخ پایهگذاری شد و به همین مناسبت در کشور شوروی هر سال روز ۲۳ فوریه به عنوان روز ارتش جشن گرفته میشد.
لنین در مطلبی با عنوان ”درس سنگین ولی لازم و ضروری “که در شمارهٔ ۲۵ فوریه ۱۹۱۸ پراودا چاپ شد، بار دیگر به توضیح موضوع جنگ و صلح و بررسی آنچه گذشت پرداخت و نوشت: ”هفتهٔ از ۱۸ تا ۲۴ فوریه سال ۱۹۱۸ به عنوان یکی از بزرگترین تحولات تاریخی در تاریخ انقلاب روسیه- و جهان- ثبت خواهد شد. این هفته، هفتهٔ تعرّض نظامی آلمان امپریالیستی به جمهوری شوروی سوسیالیستی، درس تلخ و موهن و سخت ولی در عین حال درس ضروری و مفید و سودمندی بود… ما طرفدار دفاع از جمهوری شوروی سوسیالیستی روسیه هستیم… [ولی] ما با عبارتهای انقلابی دربارهٔ ”جنگ انقلابی “اعلام جنگ بیامان میکنیم… از نظر دفاع از میهن، تبهکاری یعنی درگیر جنگ شدن با دشمن بینهایت قویتر و آمادهتر، هنگامی که میدانی ارتش نداری. ما از نظر دفاع از میهن موظفیم سنگینترین، ظالمانهترین، ددمنشانهترین، و ننگینترین قرارداد صلح را امضا کنیم، البته نه برای اینکه در برابر امپریالیسم تسلیم شویم، بلکه برای اینکه به طور جدّی و فعال، جنگیدن را یاد بگیریم و برای آن آماده شویم. “لنین در مخالفت با نظر بوخارین و تروتسکی که ادامهٔ جنگ با آلمان را تضعیف امپریالیسم آلمان و تقویت جنبش انقلابی آلمان میدانستند که بهزودی به انقلاب منجر خواهد شد، نوشت: ”اگر لیبکنشت در عرض دو-سه هفته بر بورژوازی پیروز گردد، ما را از همهٔ دشواریها نجات خواهد داد. امّا اگر ما تاکتیک امروز خود را در مبارزه با امپریالیسم امروزین به این امید معیّن کنیم که لیبکنشت حتماً باید در چند هفتهٔ آینده پیروز گردد، فقط شایستهٔ مسخره کردن خواهیم بود و باعظمتترین شعارهای انقلابی معاصر را به عبارتپردازی انقلابی تبدیل خواهیم کرد. “(گفتنی است که انقلاب آلمان در نوامبر ۱۹۱۸ با سرنگونی قیصر و برقراری جمهوری وایمار آغاز شد. لیبکنشت و روزا لوکزامبورگ که هر دو از رهبران قیام کارگران برلن در ژانویهٔ ۱۹۱۹ برای تعمیق و ارتقای جنبش به انقلاب پرولتری بودند، پس از سرکوب قیام به دست ضدانقلاب کشته شدند.)
سرانجام تلاشهای لنین و همراهانش نتیجه داد و پیمان صلح برست-لیتوفسک در نهایت در روز ۳ مارس ۱۹۱۸ به امضا رسد. کنگرهٔ هفتم حزب بلشویک (نخستین کنگرهٔ حزب پس از پیروزی انقلاب) در روزهای ۶ و ۷ مارس ۱۹۱۸ برگزار شد که یکی از مصوّبههای آن، تأیید قرارداد صلح با آلمان بود. در همین کنگره بود که نام حزب بلشویک به ”حزب کمونیست (بلشویک) روسیه “تغییر داده شد. کنگره از گروه ”کمونیستهای چپ “خواست که به فعالیت انشعابگرانهٔ خود که وحدت حزب را به خطر میانداخت، پایان دهد. مدّتی بعد در همان سال، ”کمونیستهای چپ “خطای خود در مورد صلح را پذیرفتند و فعالانه به کار حزبی و دولتی ادامه دادند. چهارمین کنگرهٔ شوراهای سراسری روسیه نیز در ۱۴ مارس تشکیل شد. قرارداد صلح برست-لیتوفسک در این کنگرهٔ شوراها نیز تأیید و تصویب شد. صلح جداگانهٔ جمهوری شوروی روسیه با آلمان و متفقانش فرصتی برای سامان دادن به اقتصاد کشور، شکل دادن و تحکیم ارتش سرخ، و تقویت اتحاد زحمتکشان برای ساختمان سوسیالیسم به دست داد و به این ترتیب مرحلهٔ نوینی در زندگی دولت شوروی آغاز شد. در نوامبر سال ۱۹۱۸، در روزهای پایانی جنگ جهانی اوّل، وقتی که آلمان به نیروهای متفق تسلیم شد، پیمان برست-لیتوفسک عملاً لغو شد، امّا همین چند ماه که روسیه از جنگ خارجی فارغ بود، فرصتی به حکومت نوین پرولتری داد که بتواند به مقابله با ضدانقلاب داخلی و نیروهای رژیم سرنگون شده و ”گارد سفید “بپردازد. روز ششم ژوییهٔ همان سال، اِساِرهای چپ برای بر هم زدن صلح و تحریک کردن مجدد آلمان به جنگ با روسیهٔ شوروی، سفیر آلمان را ترور کردند و به قتل رساندند که بر اثر برخورد هشیارانهٔ حکومت شوروی موضوع حل و فصل شد. در همان ماه، پنجمین کنگرهٔ شوراها قراری دربارهٔ اخراج نمایندگان اِساِرهای چپ از شوراها تصویب کرد.
پس از عقد پیمان صلح برِست-لیتوفسک، امید امپریالیستهای آمریکا و بریتانیا و فرانسه به از میان بردن انقلاب و جمهوری شوروی نقش بر آب شد. از همین زمان بود که این متحدان پیشین روسیه در جنگ، همراه با ضدانقلاب داخلی، و آتشبیاری کادِتها (مشروطهطلبان)، سوسیالیستهای انقلابی (اِساِرها)، مِنشویکها، و نظامیان رژیم سابق (گارد سفید)، آتش جنگ داخلی علیه حکومت پرولتری را در روسیهٔ شوروی برافروختند که در حدود سه سال (تا پایان سال ۱۹۲۰) ادامه یافت. چرچیل که در آن دوره وزیر جنگ بریتانیا بود، در برههای از این جنگ به خود میبالید که ”لشکرکشی ۱۴ دولت “را علیه کشور شوراها سازمان داده است! در همین ایّام بود که اِساِرها لنین را هدف گلوله قرار دادند (۳۰ اوت ۱۹۱۸) که البته منجر به مرگ او نشد ولی زخمی کاری به او زد که یکی از عوامل مرگ او در ژانویهٔ سال ۱۹۲۴ شد، قرارداد صلح برِست-لیتوفسک فسخ شد (نوامبر ۱۹۱۸)، و بر اثر مداخلهٔ نظامی خارجی و ویرانی و خرابی اوضاع کشور، سیاست ”کمونیسم جنگی “و کنترل شدید بر تولید و توزیع و خواروبار و به اجرا گذاشتن اصل ”هر کس کار نکند نباید بخورد “موقتاً (تا اواخر سال ۱۹۲۰) برقرار شد.
دربارهٔ رفتار کودکانهٔ ”چپگرایی “در داخل حزب کمونیست روسیه
لنین در ماه مه ۱۹۱۸ جزوهای با عنوان ”دربارهٔ رفتار کودکانهٔ چپگرایی “نوشت که در چند شمارهٔ روزنامهٔ پراودا منتشر شد. مخاطب لنین در این نوشتار، گروه کوچک ”کمونیستهای چپ “در داخل حزب کمونیست روسیه بود که بوخارین از رهبران اصلی آن بود و در جریان صلح برست-لیتوفسک موضعی چپگرایانه داشت. لنین به برخورد اقناعی با چنین مخالفانی اهمیت میداد و معتقد بود که ”ضرورت و فایده دارد که روی قضاوتها و نظریات کمونیستهای چپ مکث شود… زیرا آنها مشخصهٔ دورهای هستند که از آن در حال گذاریم؛ و برای ما آموزندهاند، زیرا از جملهٔ بهترین افرادیاند که لحظهٔ کنونی را درک نکردهاند و از لحاظ معلومات و صداقت و وفاداری خیلی برتر از نمایندگان معمولی همان دیدگاههای اشتباه، یعنی اِساِرهای چپ هستند. “او ضمن اشاره به دریافت تزهایی که کمونیستهای چپ به کمیتهٔ مرکزی دادهاند، ”که این یک رسم و عادت خوب مارکسیستی است»، مینویسد که در این تزها ”چپها جرئت نکردهاند این سؤال قدیمی را به صراحت مطرح سازند که آیا انعقاد صلح برست صحیح بوده است یا نه. “امّا به نوشتهٔ لنین، ”حقیقت ساده و روشن راه خود را از میان اظهارات و طفره رفتنهای چپها در مسئلهٔ جنگ و صلح در هر حال باز و هموار میسازد. تنظیم کنندگان تزها ناگزیر اذعان کردهاند که عقد پیمان صلح به تشدید درگیریهای دولتهای امپریالیستی منجر شده است… به همین علّت، مخالفان عقد پیمان صلح در عمل نادانسته آلت دست امپریالیستها بودند و در دام آنها افتاده بودند، زیرا تا زمانی که انقلاب سوسیالیستی بینالمللی چند کشور را فرا نگیرد و به اندازهای نیرومند نباشد که بتوند بر امپریالیسم بینالمللی پیروز شود، تا آن زمان، وظیفهٔ مستقیم سوسیالیستهایی که در یک کشور (بهویژه عقبمانده) پیروز شدهاند، این است که با کشورهای نیرومند امپریالیستی جنگ نکنند ومنتظر باشند که جنگ و ستیز میان خود امپریالیستها آنها را ضعیفتر کند و انقلاب را در کشورهای دیگر نزدیکتر کند. “لنین سپس با اشاره به اینکه ”انفجارهای انقلابی در کشورهای دیگر و پیشرفتهتر، یک ماه پس از تنفسی که از لحظهٔ عقد پیمان صلح حاصل شده است، اکنون نزدیکتر به وقوع است “نتیجه میگیرد که ”حق کاملاً بهجانب طرفداران صلح بود که باید حساب تناسب نیروها را دانست و نباید با تسهیل جنگ امپریالیستها با سوسیالیسم، وقتی که سوسیالیسم هنوز ضعیف است و جنگ به سود آن است، به امپریالیستها کمک کرد.»
لنین سپس نمونهای از استدلالهای ”کمونیستهای چپ “را ذکر میکند که: ”انقلاب کارگری روسیه نمیتواند با خارج شدن از راه انقلاب جهانی و با اجتناب مداوم از جنگ و عقبنشینی در برابر فشار سرمایهٔ بینالمللی و با گذشتهایی در قبال سرمایهٔ وطنی، خود را حفظ کند. “او سپس مینویسد: ”پاسخ حزب ما روشن است: در لحظهٔ کنونی باید عقبنشینی کرد و از جنگ پرهیز کرد. “لنین با انتقاد از اینکه ”چپها با کلمات بازی میکنند “مینویسد که ”باید حقیقت تلخ را ساده و روشن و صریح به اطلاع تودهها رساند و گفت: ممکن است و حتّی احتمال دارد که گروه جنگطلب در آلمان باز هم تفوق پیدا کند (به این معنا که فوراً به ما حمله کند)… تاکتیک ما، اگر نخواهیم به هوچیها گوش کنیم، انتظار کشیدن، وقت گذراندن، پرهیز از جنگ، و عقبنشینی است. “لنین البته توضیح میدهد که بلشویکها با تمام وجود از انقلاب و میهن سوسیالیستی دفاع خواهند کرد: ”وقتی ما نمایندهٔ طبقهٔ حاکم و مسلّط شدیم که به ایجاد سوسیالیسم پرداخته است، از همه میخواهیم دفاع از کشور را جدّی تلقی کنند… [ولی] اگر نیروها آشکارا کم است، آنوقت مهمترین وسیلهٔ دفاع، عقبنشینی به داخل کشور است… امّا کمونیستهای چپ حتّی اشارهای به این نکته نمیکنند که به اهمیت مسئلهٔ تناسب نیروها پی بردهاند. “در اینجا لنین به تغییر بنیادی شرایط بر اثر پیروزی انقلاب اکتبر اشاره میکند که پیش از آن، حزب بلشویک قاطعانه با شرکت در جنگ و دفاع از میهن در رژیم بورژوایی مخالف بود، امّا پس از پیروزی انقلاب، دفاع از حاکمیت پرولتری در برابر تجاوز خارجی را وظیفهٔ بلشویکها و سیاست درست میدانست، اگرچه به علّت فرسودگی نیروهای نظامی و تناسب نیروهای به زیان حاکمیت تازه، قاطعانه خواستار پایان دادن به جنگ و برقراری صلح بود.
لنین در ادامهٔ نوشتارش به انتقاد از سیاستهای داخلی کمونیستهای چپ میپردازد. در بحث دربارهٔ ملّی و مصادره کردن و سپس سوسیالیستی کردن، لنین باز به وظیفهٔ معیّن در شرایط معیّن اشاره میکند و با انتقاد از کمونیستهای چپ که در فاصلهٔ چند ماه پس از پیروزی انقلاب خواستار سوسیالیستی کردن فوری و قاطعانهٔ وسایل تولید بودند، مینویسد: ”سوسیالیستی کردن با مصادرهٔ ساده این تفاوت را دارد مصادره را میتوان با قاطعیت، بدون مهارت در احتساب صحیح و توزیع صحیح انجام داد، ولی سوسیالیستی کردن بدون چنین مهارتی ممکن نیست. “او سپس به طرح سیاست سرمایهداری دولتی در دوران گذار به سوسیالیسم اشاره میکند که برای آن اهمیت زیادی قائل بود و آن را نظامی برتر از اقتصاد دهقانی میدانست. لنین مینویسد: ”سرمایهداری دولتی در برابر وضع کنونی کارها در جمهوری شوروی ما، گامی به پیش خواهد بود… ریشهٔ اشتباه اقتصادی کمونیستهای چپ در اینجاست که دوران انتقال از سرمایهداری به سوسیالیسم را که به ما حق میدهد خود را جمهوری سوسیالیستی شوراها بنامیم، نفهمیدهاند. آنها محیط خردهبورژوایی را به عنوان دشمن عمدهٔ سوسیالیسم در کشور ما نمیبینند. آنها با علم کردن مترسک سرمایهداری دولتی، نشان میدهند که فرق اقتصادی کشور شوروی و کشور بورژوایی را نفهمیدهاند… اصطلاح جمهوری شوروی سوسیالیستی به معنای عزم راسخ حکومت شوروی برای گذار به سوی سوسیالیسم است، و بههیچوجه اذعان به این نکته نیست که مقررات جدید اقتصادی، سوسیالیستی است. “لنین سپس با برشمردن عناصر نظامهای مختلف اجتماعی-اقتصادی موجود در روسیه در دولت پرولتری، یعنی اقتصاد پدرشاهی، تولید خردهکالایی (از جمله دهقانانی که غلّهٔ تولید میکردند)، سرمایهداری خصوصی، سرمایهداری دولتی، و سوسیالیسم، میپرسد مبارزه در اینجا بین کدام نظامهاست؟ و چنین پاسخ میدهد: ”سرمایهداری دولتی در اینجا با سوسیالیسم مبارزه نمیکند، بلکه خردهبورژوازی به اضافهٔ سرمایهداری خصوصی با هم و یکجا، هم با سرمایهداری دولتی و هم با سوسیالیسم مبارزه میکنند. خردهبورژوازی در برابر هر گونه مداخلهٔ دولتی، علیه حساب و کنترل دولتی-سرمایهداری و دولتی-سوسیالیستی مقاومت میکند. “او سپس از کمونیستهای چپ چنین انتقاد میکند: ”کمونیستهای چپ ما در گفتار دشمنان بیرحم خردهبورژوازی هستند، ولی در عمل ضمن پیکار با سرمایهداری دولتی، فقط به آن [خردهبورژوازی] کمک میکنند، به آن خدمت میکنند، و نظریات آن را بیان میکنند، و سخت در اشتباهند. “لنین در شرایط مشخص آن زمان، سرمایهداری دولتی را از لحاظ اقتصادی برتر از اقتصاد سرمایهداری خصوصی و خردهبورژوایی مسلّط میدانست و معتقد بود که ”در آن برای حکومت شوروی هیچ خطری نیست، چون که دولت شوروی دولتی است که در آن حکومت کارگران و تهیدستان برقرار شده است. “لنین در ادامهٔ همین بحث به نمونهٔ سرمایهداری دولتی آلمان اشاره میکند: ”در اینجا ما با آخرین دستاوردهای تکنیک سرمایهداری بزرگ معاصر و با سازمانی منظم مواجهیم… سوسیالیسم بدون تکنیک سرمایهداری در مقیاس بزرگ که بر پایهٔ تازهترین کشفهای دانش نوین ساخته شده است، بدون سازمان منظم دولتی که دهها میلیون نفر را در امر تولید و توزیع فرآوردهها به رعایت معیاری واحد وادار سازد، غیرقابل تصوّر است… در عین حال، سوسیالیسم بدون سلطهٔ پرولتاریا در کشور نیز غیرقابل تصوّر است. این هم جنبهٔ الفبا دارد… وظیفهٔ ما آموختن سرمایهداری دولتی آلمانهاست و با تمام نیرو باید آن را یاد بگیریم… معلمان سوسیالیسم بیخودی دربارهٔ یک دورهٔ کامل گذار از سرمایهداری به سوسیالیسم نگفتهاند، و بیجهت دردهای طولانی زایمان جامعهٔ نوین را خاطر نشان نکردهاند… سرمایهداری انحصاری دولتی در صورت وجود یک دولت واقعاً انقلابی دموکراتیک به طور حتم و ناگزیر، گام و حتّی گامهایی است که به سوی سوسیالیسم برداشته شده است… سرمایهداری انحصاری دولتی کاملترین تدارک مادّی سوسیالیسم و درگاه آن است؛ پلهای از نردبان تاریخ است که بین آن و پلهای که سوسیالیسم نامیده میشود، هیچ پلهٔ واسطهای وجود ندارد.»
نکتهٔ بعدیای که لنین در بحث با ”کمونیستهای چپ “مطرح میکند، موضوع تلفیق ”مصالحه با بورژوازی “و به خدمت گرفتن آن در بخش سرمایهداری دولتی، از یک طرف، و ”سرکوب غارتگران و سرمایهدارانی که مقررات شوروی را نقض میکنند»، از طرف دیگر، است. لنین در اینجا نیز با نقل قول از مارکس، مثل همیشه به لزوم توجه به شرایط ویژه و مشخص هر لحظه در تعیین سیاست و خطمشی حزب اشاره میکند. او نخست ”تذکر فوقالعاده جالب “بوخارین (که او را ”مارکسیست و اقتصاددان بسیار بامعلوماتی “میداند) در ”موضوع مربوط به حقوقهای گزاف کارشناسان “تأیید میکند و ضمن اشاره به عبارتی که بوخارین از سخنان مارکس (که در کتاب انگلس ”مسئلهٔ دهقانی در فرانسه و آلمان “ذکر شده است) نقل کرده بود که ”در شرایط معیّن، برای طبقهٔ کارگر مصلحت خواهد بود که با پرداخت بهای بازخرید از شرّ این باند [سرمایهداران] نجات یابد (یعنی زمین و کارخانه و دیگر وسایل تولید را از بورژوازی بخرد)»، خود نیز از مارکس نقل میکند که ”کارگران در شرایط معیّنی ابداً از اینکه خسارت بورژوازی را جبران کنند و آن را بازخرید کنند، خودداری نمیکنند. “لنین امّا در عین حال مینویسد که ”مارکس دست خود و رهبران و شخصیتهای آیندهٔ انقلاب سوسیالیستی را از لحاظ شکلها و شیوهها و وسایل تکوین و تحوّل انقلاب نمیبست و بهخوبی میدانست که مسائل جدید زیادی مطرح خواهد شد، و تمام اوضاع در در روند تحوّل و انقلاب تغییر خواهد کرد، و اینکه وضعیت در جریان انقلاب به کرّات و به طور ریشهای عوض خواهد شد. “همهٔ اشارهٔ لنین در این زمینه، به شرایط ویژهٔ روسیهٔ پس از انقلاب اکتبر و تفاوتهای آن با شرایط ویژهٔ انگلستان سالهای دههٔ ۱۸۷۰ است که مارکس آن را در نظر داشته است. به همین دلیل هم، لنین از کوشش برای ”تلفیق شیوههای سرکوب (در مقابل محتکران و غارتگران و رشوهخواران) با شیوههای مصالحه یا بازخرید در مورد سرمایهداران با فرهنگ که با سرمایهداری دولتی روی موافقت نشان میدهند و میتوانند آن را اجرا کنند “صحبت میکند و ”اطلاق سازشکاری “به این مورد اخیر را به این معنا میداند که ”شخص اصلاً بلد نیست دربارهٔ وظایف اقتصادی سوسیالیسم فکر کند. “او در ادامهٔ همین بحث، و با انتقادی سخت به مِنشویکها و اسارهای چپ که مواضع در ظاهر افراطی چپ در مقابل سیاستهای حزب بلشویک در این زمینه داشتند، مینویسد: ”رهبری و مدیریت به سرمایهداران- برای انجام وظایف اجرایی در مدّت کار- داده میشود، که شرایط آن توسط حکومت شوروی تعیین گردیده… رهبری و مدیریت از جانب حکومت شوروی به سرمایهداران نه به منزلهٔ سرمایهدار، بلکه به عنوان کارشناس فنّی یا سازمانده با پرداخت دستمزد گزاف داده میشود… ما، حزب پرولتری، آنها را باید به کار بگماریم، چون که افراد کاردان و مجرّب دیگری وجود ندارد. “و در جایی دیگر مینویسد: ”ایجاد یا پیاده کردن سوسیالیسم، بدون آموختن از سازماندهندگان تراستها غیرممکن است، چون که سوسیالیسم اختراع نیست، بلکه اقتباس و کاربرد چیزی که تراستها ساختهاند به وسیلهٔ پیشاهنگ پرولتری است که زمام حکومت را به دست گرفته است… باید از آنها [کارشناسان خبرهٔ سرمایهداری] سلب مالکیت کرد، کارشکنی آنها را در هم شکست و عقیم گذارد، و آنها را به مثابه یک قشر یا گروه، تابع حکومت شوروی کرد.»
نکتهٔ آخری که لنین در این نوشتهاش بر آن تأکید میکند، ”معمول ساختن انضباط کار “و مبارزه علیه ”بیانضباطی خردهبورژوایی “در تولید و در محلهای کار است. این هم یکی از مواردی بود که مِنشویکها و اِساِرها و ”کمونیستهای چپ “در پشت پردهای از جملهپردازیهای چپگرایانه با آن مخالفت میکردند و رعایت اصل مدیریت و مرکزیت دموکراتیک در کارخانهها، و بهکارگیری کارشناسان بورژوایی در سرمایهداری دولتی را بازگشت به نظام سابق میدانستند. لنین در اثر خود با عنوان ”وظایف نوبتی حاکمیت شوروی “به تفصیل بیشتری دربارهٔ این موارد، و دیگر وظایف سازمانی انقلاب سوسیالیستی و مبانی اقتصادی دولت پرولتری در دورهٔ گذار از سرمایهداری به سوسیالیسم توضیح داده است، و جزوهٔ ”دربارهٔ رفتار کودکانهٔ چپگرایی “پاسخی به مواضع انتقادی ”کمونیستهای چپ “نسبت به برخی از نکات مطرح شده در ”وظایف نوبتی حاکمیت شوروی “بوده است. علاقهمندان را به خواندن این هر دو اثر دعوت میکنیم.
نامۀ مردم