با پیوستن اِلیوت آبرامز به تیم بولتون – پومپئو، سهگانهٔ شرارتِ دولتِ ترامپ با هدف دخالت مستقیم در رویدادهای ونزوئلا شکل گرفت.
در جریان رخدادهای اخیر ونزوئلا و مداخلهٔ آشکار و بیپروای آمریکا و برخی از کشورهای اروپا و آمریکای لاتین در امور داخلی ونزوئلا، روز ۵ بهمن، مایک پومپئو، وزیر امور خارجی آمریکا، اعلام کرد که الیوت آبرامز را به سِمَت ”فرستادهٔ ویژهٔ “سیاست خارجی آمریکا در امور جاری ونزوئلا و مسئول اجرای سیاستهای آمریکا در این مورد منصوب کرده است. در گزارشگونهای که در شمارهٔ قبل نامهٔ مردم دربارهٔ رویدادهای جاری ونزوئلا داشتیم، به اختصار الیوت آبرامز را معرفی کردیم. در این نوشته، کارنامهٔ سیاه و جنایتبار این شخصیت بدنام را با جزئیات بیشتری بررسی میکنیم.
الیوت آبرامز، که اکنون برای مشاوره دادن به مایک پومپئو، جان بولتون (مشاور امنیت ملّی ترامپ)، و دولتِ ترامپ در امر ”تغییر رژیم “در ونزوئلا به کار گمارده شده است، سالها پیش از این نیز در استخدام وزارت امور خارجی آمریکا بوده و از آنجا بازنشسته شده است. حالا او در شرایطی وارد معرکه میشود که بهرغم اوجگیری تلاشهای ارتجاع خارجی و داخلی برای برکنار کردن نیکولاس مادورو و دولت قانونی او، مخالفان مادورو هنوز موفقیت سیاسی چندانی به دست نیاوردهاند. به نظر میرسد که گزینهٔ دخالت مستقیم آمریکا- که ترامپ پیش از این به آن اشاره کرده بود- و به راه انداختن مناقشه و خونریزی تازهای در این منطقه از جهان، بیش از پیش در دستور کار نیروهای امپریالیستی قرار میگیرد، بهویژه که خوآن گوآیدو، رهبر کودتای ضد دولتی ونزوئلا، نیز روی خوش به مداخلهٔ نظامی مستقیم نشان داده است. و اینجاست که ”خدمات “شخصی مثل اِلیوت آبرامز به کار کودتاچیان میآید. موضوع بهقدری جدّی شد که شمار زیادی از دولتهای جهان، از جمله چین و روسیه و آفریقای جنوبی، و حتّی گروه لیما (شامل چند کشور آمریکای لاتین و کارایبب و کانادا) نیز که در تابستان ۹۶ اساساً برای ”حلوفصل بحران “ونزوئلا تشکیل شد، با مداخله و حملهٔ نظامی آمریکا به ونزوئلا بهصراحت مخالفت کردند.
آبرامز در دولت جورج بوش پسر، عضو شورای امنیت ملّی بود و در اجرای کودتای آمریکایی برضد هوگو چاوز در سال ۱۳۹۱ مستقیماً شرکت داشت. هفتهنامهٔ انگلیسی آبزروِر در همان زمان نوشت: ”شخصیت مرکزی در این کودتا، آبرامز بود که در کاخ سفید، مدیر ارشد امنیت ملّی در امر ‘دموکراسی، حقوق بشر، و عملیات بینالمللی’ است. او عضو نظریهپردازانی است که به مبارزه با مارکسیسم در قارهٔ آمریکا اولویت میدهند.“
یکی از برگهای خونین در پروندهٔ سیاه آبرامز، نقش مستقیم او در پردهپوشیِ یکی از خونبارترین کشتارهای دهههای اخیر در تاریخ آمریکای لاتین در دورهٔ دولت رونالد ریگان است. در آن کشتار، در روز ۲۰ آذر ۱۳۶۰، نزدیک به ۱۰۰۰ نفر در یکی از روستاهای السالوادور به دست مزدوران آموزش دیده و تجهیز شده توسط آمریکا، به قتل رسیدند. مزدوران، کودکان را گردن زدند، آلتِ کشتهشدگان مرد را بریدند و در دهانشان گذاشتند، و برای عبرت بقیه، در کنار گذرگاهها به نمایش گذاشتند. آبرامز مثل خیلی از موارد دیگر، این بار نیز وقوع چنین جنایتهایی را سرسختانه انکار کرد- حتّی وقتی که گزارش کمیسیون حقیقتیاب السالوادور، آن جنایتها به دست نیروهای مزدور را تأیید کرد- و از ”دستاوردهای “السالوادور دفاع کرد. در آن زمان دولت آمریکا سخت مشغول تأمین مالی، آموزش دادن، و تجهیز نظامی جوخههای اعدام در آمریکای لاتین بود که یکی از آنها، مزدورانِ ضدانقلاب (کُنترا) ساندینیستی نیکاراگوئه بود. این خطمشی آمریکا، در دههٔ ۱۹۸۰ (۱۳۷۰ش) به کشتار دستکم ۵۰هزار نفر در نیکاراگوئه، ۸۰هزار نفر در السالوادور، و ۱۲۰هزار نفر در گواتمالا منجر شد. آبرامز در مقام دستیار وزیر امور خارجی آمریکا در امر حقوق بشر (۹۸۱ تا ۱۹۸۵) و در امور قارهٔ آمریکا (۱۹۸۵ تا ۱۹۸۹) نقشی محوری در این قساوتها و کشتارها داشت. در همین سالها بود که گروههای مزدور سازمان داده شده توسط آمریکا فقط در سه کشور قارهٔ آمریکا ۲۵۰هزار نفر را کشتند که بیشتر آنها هم غیرنظامی بودند: معلم، دکتر، دهقان، کارگر، دانشآموز، کشیش (از جمله اسقف بزرگ السالوادور، اسکار رومِرو، که در کلیسا ترور شد)، زن و مرد و جوان و پیر، و اغلب هم از تنگدستان. به زنان تجاوز شد و نوزادان را کشتند. صدها روستای اهالی بومی (بهویژه دهکدههای مایانها در گواتمالا) با خاک یکسان شد. جنایتهای آن روزها در آمریکای لاتین را میتوان با آنچه امروزه داعش مرتکب میشود مقایسه کرد. در همان سالهای اوایل دههٔ ۱۹۸۰ بود که آبرامز به دفاع از دیکتاتور گواتمالا- افرایین مونت- برخاست و ادّعا کرد که او ”پیشرفت قابلملاحظهای “در زمینهٔ حقوق بشر به وجود آورده است و از کنگرهٔ آمریکا خواست که سلاحهای پیشرفته در اختیار مونت قرار دهند چون ”پیشرفت را باید تشویق کرد و پاداش داد! “یا در همان دوره، وقتی که خوزه دوآرته با پشتیبانیِ ارتشِ کاملاً آمریکاییشده در السالوادور حکومت میکرد، آبرامز در حمایت از دوآرته و حمایت از سرکوب چریکهای جبههٔ رهاییبخش فارابوندو مارتی، به نمایندگان دموکرات کنگرهٔ آمریکا میگفت: ”پس شما میگویید که بگذاریم دوآرته سقوط کند و السالوادور کمونیستی شود؟ چطور میتوانیم بدون حمایت از ارتش السالوادور، دوآرته را در قدرت نگه داریم؟”
همانطور که اشاره شد، آبرامز در ماجرای ایران-کُنترا نیز نقشی محوری داشت که در دورهٔ دوّم دولت ریگان در سالهای ۱۳۶۴- ۱۳۶۵، زمانی که جنگ ایران و عراق در جریان داشت، پیش آمد. دولت ریگان پنهانی و برخلاف ممنوعیتهای وضع شده در آمریکا، نهفقط اسلحه به ایران فروخت بلکه از درآمد آن برای تأمین مالی و تجهیز نظامی جنایتکاران ضدانقلابی (کنترا) در نیکاراگوئه استفاده کرد. آبرامز از این پنهانکاری و کار خلاف قانونِ آمریکا کاملاً باخبر بود، ولی هرگز اطلاعاتی را که داشت برملا نکرد، و در نهایت هم محکوم شد، ولی البته نه به خاطر مشارکت در جرم و جنایتی که در نیکاراگوئه صورت گرفت، بلکه فقط به خاطر دروغگویی! کمیسیون ویژهٔ کنگرهٔ آمریکا که موضوع را تحقیق میکرد، در سال ۱۳۶۷ به این نتیجه رسید که: ”پنهانکاری، فریبکاری، و اهانت به قانون، عناصر مشترک در سیاستهای [دولت آمریکا] در ارتباط با ایران و با کُنترا [ضدانقلاب نیکاراگوئه] بوده است. “همانطور که میدانیم، کُنتراها در نهایت موفق شدند دولت ساندینیست نیکاراگوئه را موقتاً از قدرت بیندازند. چند سال بعد، وقتی جورج بوش پدر رئیسجمهور شد، آبرامز را عفو کرد! در سال ۲۰۱۳، دیکتاتور گواتمالا به جرم نسلکُشی و جنایت علیه بشریت- در راستای تأمین منافع آمریکا- محاکمه و به ۸۰ سال زندان محکوم شد، که در همان زندان درگذشت. ولی نه ریگان و نه آبرامز به جرم دست داشتن در آن جنایتها هرگز محاکمه و محکوم نشدند. ظاهراً آبرامز به پرداخت ۵۰ دلار جریمه و انجام ۱۰۰ ساعت کار داوطلبانه محکوم شد!
در همان دههٔ ۱۳۶۰، زمانی که مانوئل نوریهگا، دیکتاتور مورد حمایت سیا، در پاناما حاکم بود و مخالفان را قلع و قمع میکرد، وقتی کنگرهٔ آمریکا در صدد برآمد که در مورد سر بریدن هوگو سپادافورا (از رهبران مخالف) به دست نیروهای نوریهگا تحقیق کند، باز هم اِلیوت آبرامز بود که به میان آمد و جریان کار را متوقف کرد، و گفت: ”نه، ما به نوریهگا نیاز داریم. او دارد خیلی خوب کار میکند. او دارد با ما کار میکند.”
آبرامز علاوه بر ”کارنامهٔ درخشانی “که در قارهٔ آمریکا دارد، مهرهای مرکزی در اجرای سیاستهای دولت جورج بوش پسر در پشتیبانی از حملههای اسرائیل به غزه پس از پیروزی حماس در انتخابات نیز بود.
به خاطر همین پروندهٔ خونبار اِلیوت آبرامز است که انتصاب او توسط مایک پومپئو را باید نشانهای شوم و پیامآور جنایت و خونریزی در ونزوئلا دانست. به قول جِسی جکسون، از رهبران شناختهشدهٔ جنبش حقوق مدنی در آمریکا، برگماری آبرامز به امور ونزوئلا ”مثل این است که آل کاپون مسئول اجرای نظم و قانون شود. “
در زمانی که خوآن گوآیدو نیروهای خارجی، و از جمله نیروهای نظامی آمریکا را به یاری میخواند، به نظر میآید که بهرغم مخالفتهایی که در جهان و در خودِ آمریکا (از جمله از طرف برخی از سیاستمداران آمریکایی) با دخالت آمریکا در ونزوئلا میشود، دولت آمریکا همچنان در تدارک یک ”جنگ کثیف “دیگر، بمبگذاری و ترور، بهکارگیری مزدوران شبهنظامی، و انواع و اقسام طرحها و توطئههای دیگری مثل ”قانونافزار “است که هرگاه به طور جدّی دنبال ”تغییر رژیم “است، به آنها متوسل میشود. امپریالیسم آمریکا هرگز از فکر غارت و کنترل منابع طبیعی و انسانی قارهٔ آمریکا دست برنداشته است و در سالهای اخیر توانسته است چرخ پیشرفتهای مردمی در این قاره را در کشورهایی مثل آرژانتین و شیلی و برزیل به عقب برگرداند. اکنون ونزوئلا در مرکز هدف قرار گرفته است. بهرغم همهٔ کم و کاستیها در وضعیت اقتصادی-اجتماعی ونزوئلا- که مسئلهٔ داخلی آن کشور است- ونزوئلا و مردمش نیاز به همبستگی بینالمللی در برابر تجاوز خارجی دارند.
نامۀ مردم