رویدادهای ماه های اخیر، ازجمله سخنان تهدیدآمیز دونالد ترامپ و تصمیم او مبنی بر امضا نکردن تائیدنامهٔ نوبتی برجام، ادامهٔ سخنان تحریکآمیز بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر دولت اسرائیل، ماجرای “استعفای” سعد حریری، نخستوزیر لبنان، زیر فشار عربستان و متهم کردن ایران به بیثبات کردن اوضاع لبنان، تهدیدهای خطرناک دولت عربستان، در واکنش به حملهٔ موشکی حوثیهای یمن به ریاض، و “اعلام جنگ” دولت بحرین به ایران، همگی، نشانگر شکلگیری روندی بهشدت خطرناک است که میتواند لبنان و کشورهای منطقهٔ خلیجفارس را درگیر جنگی خانمانسوز کند.
سخنان محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، در گفتگوی تلفنی با وزیر خارجهٔ بریتانیا و متهم کردن ایران به اقدام نظامی مستقیم بر ضد کشورش و این ادعا که “عمل تهران با تسلیح موشکی حوثیها در یمن میتواند اقدام جنگی محسوب شود”، در کنار گفتههای عادل الجبیر، وزیر خارجه عربستان، در گفتگو با شبکه خبری سیانان آمریکا، که حزبالله لبنان را به دست داشتن در این حمله موشکی متهم کرد، جای هیچگونه خوشبینیای در زمینهٔ وجود خطرهایی بسیار جدیای که منطقه و کشور ما را تهدید میکند، باقی نمیگذارد. محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، همچنین در مصاحبهٔ مفصلی با روزنامهٔ “نیویورکتایمز”، علی خامنهای، ولی فقیه رژیم را “هیتلر جدید” خواند و کوتاه آمدن در برابر او را سیاستی ناکارآمد ارزیابی کرد. ولیعهد رژیم ارتجاعی و ضدِ مردمی سعودی، سازشکاریِ برخی کشورهای غربی در برابر آدولف هیتلر، رهبر آلمان نازی، را یادآور شد که نتیجهٔ آن تشویق او به دنبال کردن برنامههایی توسعهطلبانه و بروز جنگ دوم جهانی بود. بهرام قاسمی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، در پاسخ، سخنان ولیعهد عربستان را “ناپخته، ناسنجیده و سخیف” خواند و گفت که چنین رفتار و سخنی باعث شده “کسی در جهان و عرصهٔ بینالملل اعتباری برای اینگونه سخنان وی قائل نشود.”
در راستای تحریکهای سیاسی مثلث ترامپ، عربستان سعودی و دولت اسرائیل بر ضدِ ایران و خطرهایی که از این لحاظ کل منطقه را تهدید میکند همچنین به سخنان بنیامین نتانیاهو، که روز ۱۲ آبانماه، در “چتم هاوس” لندن، و در پی دیدارش با خانم می، نخستوزیر بریتانیا، بیان کرد، نیز باید توجه کرد. نتانیاهو ازجمله مدعی شد: “ایران بهدنبال ایجاد یک پل زمینی از تهران تا طرطوس در حاشیهٔ مدیترانه است؛ در یمن حضور دارد؛ و میخواهد اینجا امپراتوری خود را گسترش بدهد.” نتانیاهو در ادامهٔ همین سخنان افزود: “آنها میخواهند شیعهها را به همه جای خاورمیانه صادر کنند. این خبر بدی است. اما خبر خوب اینکه همه عربها در منطقه دارند نسبت به اسرائیل ملایم میشوند.”
دولت حسن روحانی نیز در واکنش به این رویدادها، در نامهیی که بهوسیلهٔ غلامعلی خوشرو، نمایندهٔ ایران در سازمان ملل متحد، به دبیرکل سازمان ملل متحد و رئیس دورهای شورای امنیت آن ارائه شد، سخنان مقامهای سعودی را تکذیب کرد و گفت: ایران “قویاً ادعاها و اتهامهای بیاساس مقامهای سعودی علیه جمهوریاسلامی ایران را محکوم کرده و آن را اظهاراتی مخرب، تحریکآمیز و در تناقض آشکار با بند ۴ مادهٔ ۲ منشور ملل متحد در ممنوعیت تهدید به توسل به زور میداند.”
از ماهها پیش و در پی سفر ترامپ به عربستان سعودی، در اردیبهشت ماه، و جوش خوردن معاملهٔ ۳۰۰ میلیارد دلاری فروش اسلحه آمریکا به عربستان و همچنین راهاندازی “ارتش اسلامی”- مرکب از پرسنل نظامی از کشورهای مرتجع عربی بهفرماندهی ژنرال پاکستانی، رحیل شریف- از سوی رژیم سعودی، حزب تودهٔ ایران هشدار داده بود که رویدادهایی نگرانکننده در منطقه درحال شکلگیریاند. پس از سفر ترامپ به منطقه، بُعدهای خطرناک نقشههای امپریالیسم آمریکا و دولتهای ارتجاعی منطقه بهتدریج و هرروز بهشکلی روشنتر برملا و در معرض قضاوت افکارعمومی قرار میگیرند. سخنان تهدیدآمیز ترامپ در سازمان ملل و در پی آن تشدید تنش در کل منطقه و کارزار هماهنگ تبلیغاتی آمریکا، اسرائیل، بریتانیا و عربستان سعودی بر ضد جمهوریاسلامی، از تدارک برنامهیی حسابشده خبر میدادند و میدهند که میتواند به درگیریهای نظامیای جدید در منطقه منجر شود. برخلاف تصورات خام علی خامنهای و رهبری رژیم، و همچنین عدهای از گروه اُپوزیسیون هوادار رژیم ایران دربارهٔ دونالد ترامپ و ارزیابی انتخاب ترامپ بهمنزلهٔ یک “فرصت تاریخی”، همهٔ شواهد، از آغاز ریاست جمهوری ترامپ تا امروز، از پیروی او و نزدیکانش از سیاستهای هارترین جناح جنگطلب حزب جمهوریخواه آمریکا بر ضد ایران حکایت دارد. برای نمونه، اگرچه تصمیم دونالد ترامپ مبنی بر امضا نکردن تائیدنامهٔ نوبتیِ برجام در رابطه با اجرای تعهدات طرف ایرانی، در مهرماه، بهمعنای کنار گذاشتن یکپارچهٔ موافقتنامه و خروج یکباره از آن نیست، اما واضح است که رویارویی خصمانه و فشار آمریکا بر ایران و متحدانش در منطقه را همچون مانع کاملاً غیرقابلپذیرشی در رابطه با سلطهٔ همهجانبهاش بر خاورمیانه، افزایش میدهد. در شرایط کنونی سؤال اساسی در مقابل مردم، نیروهای مترقی و میهندوست این است که: چه باید کرد و با خطر تنشهای خطرناک و تبدیل شدنش به درگیریهای نظامی چگونه باید مقابله کرد؟ روشن است که رژیم حاکم بر ایران- که سیاستهای ماجراجویانه و تنشآفرینش در منطقه زمینهیی جدی برای بهانهتراشیهای امپریالیسم و متحدان مرتجع منطقهایاش بهوجود آورده است- از این شرایط برای تشدید فشار در داخل و ایجاد “صف واحدی” در مقابل خطر خارجی استفاده خواهد جست، و باید تصور کرد که در این روند همچنین شدت موضعگیریهای تقابل طلبانه سپاه و رهبری آن، همچون بخشی از تصمیمگیرندگان سیاستهای کلان رژیم، بهطور چشمگیری افزایش یابد. سخنرانیهای متعدد و بعضاً ناپخته و تحریکآمیز فرماندهان مختلف سپاه در هفتههای اخیر نشان روشنی از نقش روزافزون سپاه و فرماندهان آن در تصمیمگیریهای کلان سیاسی حاکمیت است. نباید فراموش کرد که نیروهای ارتجاعی حاکم بر میهن ما بهمدت هشت سال با سیاستهای ماجراجویانهشان ایران را به رویارویی با کشورهای منطقه و محکومیت ایران در شورای امنیت کشاندند و از تحریمهای مخرب کشورهای امپریالیستی بر ضد مردم میلیاردها دلار ثروت ملی کشور را بهبهانهٔ دُور زدن تحریمها بهغارت بردند. همچنین نباید فراموش کرد که سالها برای رهبری رژیم “جنگ نعمت” بود و شعار “جنگ، جنگ تا پیروزی” بهقیمت نابودی هستی صدها هزار جوان میهن ما و تخریب اقتصادی-اجتماعی بیسابقهٔ کشور تمام شد.
در شرایطی که بحران عمیق اقتصادی- اجتماعی رژیم را با دشواریهایی جدی روبهرو کرده است و روند نارضایتی تودهها از این حکومت سیاهکار و ظالم هرروز ابعادی گستردهتر بهخود میگیرد، بخشهایی از نیروهای حاکمیت بر این عقیدهاند که تشدید تشنج و درگیریهای محدود نظامی نهتنها بهضررشان نیست بلکه ضمن منحرف کردن افکارعمومی از وضعیت بهشدت خراب داخلی، میتواند پایههای حاکمیت را نیز بیش از پیش تثبیت کند. نتیجهٔ چنین سیاستهای ماجراجویانه، ضدِ ملی و مخربی بیشازپیش بهزیان منافع ملی و حاکمیت ملی میهنمان خواهد بود. در کنارِ این سیاستهای ماجراجویانهٔ بخشهایی از حاکمیت، ما همچنین سیاستهای ماجراجویانه و مخرب برخی نیروهای بهاصطلاح اُپوزیسیون مانند سلطنتطلبان و مجاهدین خلق را شاهدیم که دوشادوش محافل طرفدار ترامپ و جنگطلبان حزب جمهوریخواه و با دریافت پول و امکانات از عربستان سعودی، امپریالیسم و ارتجاع را به دخالت آشکار در ایران تشویق میکنند. شکست اینگونه سیاستهای ماجراجویانه و ضدِ مردمی در گذشتهیی نهچندان دور و عواقب فاجعهبار آن باید درس تاریخیای آموختنی برای این نیروها باشد. بههرصورت، چنین سیاستهایی نمیتوانند از سوی هیچ نیروی آزادیخواه و مردمیای پذیرفته و تأیید شوند. حزب تودهٔ ایران بار دیگر تأکید میکند که: با هرگونه دخالت خارجی در امور داخلی ایران بهشدت مخالف است. طرد رژیم ضد مردمیِ ولایت فقیه و استقرار حاکمیت مردم و دموکراسی و تحقق حقوق و آزادیهای دموکراتیک و عدالت اجتماعی در ایران، تنها و تنها از درون مبارزهٔ مردم ایران و نیروهای مترقی و آزادیخواه کشور امکانپذیر و دستیافتنی است. سخنان مداخلهجویانهٔ دونالد ترامپ و چشم انتظار داشتن از نیروهای مرتجع، واپسمانده و ضد مردمیای همچون رژیمهای عربستان سعودی و اسرائیل نهتنها به مبارزهٔ مردم ما برای استقرار حاکمیت مردمی کمکی نمیکند، بلکه درعمل حربهیی خواهد بود در دست مرتجعان حاکم و رژیم دیکتاتوری برای سرکوب مبارزهٔ مردم و نیروهای مترقی، آزادیخواه و اصلاحطلب در ایران.
حزب تودهٔ ایران، در ارتباط با تحولات سیاسی کنونی که میتواند دگرباره میهنمان را در وضعیتی تهدیدآمیز قرار دهد، ثبات و حاکمیت ملی را بهخطر بیندازد و اقتصاد و شرایط زندگی مردم و زحمتکشان را با دشواریهایی بیشتر روبرو کند، نگرانی عمیق خود را ابراز میکند. ما همهٔ نیروهای صلحدوست جهان، “شورای جهانی صلح” و همه کشورهای مستقل را فرامیخوانیم تا با راهکرد فاجعهآمیز دولت ایالاتمتحده بهرهبری دونالد ترامپ در رابطه با ایران و همهٔ کشورهای دیگر جهان مخالفتشان را صریحاً اعلام کنند. ما بر این باوریم که، همهٔ اختلاف نظرها و درگیریها در بین کشورها و دولتها، در همهٔ نقاط جهان، میتواند بهصورت صلحآمیز و در چارچوب احترام متقابل به حاکمیت ملی و استقلال یکدیگر حل و برطرف شوند.
ما همهٔ نیروهای میهندوست و صلحطلب میهنمان را فرامیخوانیم تا دوشادوش هم، متحد و منسجم، بر ضدِ جنگ و مداخلهٔ خارجی مبارزه کنند و با طرحهای محفلهای ماجراجو و جنگطلبان وابسته به حاکمیت ولایی مخالفتشان را ابراز کنند. حزب تودهٔ ایران، از تمام نیروها و محفلهای صلحدوست در جهان میخواهد تا با سیاستهای غیرمسئولانه و ماجراجویانهٔ دولت ایالاتمتحده- که بدون شک احتمال جنگ جدیدی را در خاورمیانه افزایش میدهد- فعالانه مخالفتشان را بیان کنند. حزب ما بر این باور است که، همهٔ اختلافهای موجود، میتوانند و میبایست، در چارچوب قانونهای بینالمللی، در چارچوب منشور سازمان ملل متحد، از مسیرهای دیپلوماتیک و بر پایهٔ صیانت از حقوق راستین مردم میهنمان، حلوفصل شوند. راه دیگری متصور نیست.
نامۀ مردم