یادداشت سردبیر “جهان مردم”: مضمون این نوشتار در ۱۴ آوریل در اختیار شورای ملی حزب کمونیست ایالات متحده گذاشته شد.
ایالات متحده دوران باز مطرح بودن سوسیالیسم را طی می کند. ممکن است شنیدن چنین چیزی برای بسیاری عجیب باشد. برخیها ممکن است با تعجب بگویند: -“مگر قرار نبود ما در لحظهٔ پیکار ضد راست افراطی، دورهای از مقاومت” و شورش در برابر ترامپ باشیم؟
– این درست است: ما بهراستی در بطن چنین دورهای بهسر میبریم، دورهای که در آن میلیونها انسان چنین موضعی دارند.
اما باید در نظر داشت که چرخشهای سرنوشتساز سیاسی خود بهخود پا نمیگیرند، بلکه این چرخشها (و در واقع جنبشها) در ستیز، و در تضاد با یکدیگر باهم همزماناند.
رخداد بزرگی که ما را از جنبههای بسیاری در نقطهای قرار داده است که هم اکنون در آن به سر میبریم، یعنی همان رکود بزرگ اقتصادی، نمونهای است از چنین چرخش سرنوشتساز تاریخی. این برهه تاریخی از بسیاری جنبهها به جنبشهای تودهای و ضد انحصاریای انجامید که انتخاب اوباما و جنبش اشغال وال استریت فرآوردههای آن بودند. جنبش نخستین در مخالفت با سیاستهای بهشدت افراطی جورج بوش موضعگیری کرد و جنبش بعدی بر ضد والستریت خیز برداشت. امروز ما در بطن یک بحران اقتصادی بهسر نمیبریم. اما چه کسی امروز میتواند بحران سیاسی را منکر شود که اگر نه روزمره بلکه هر هفته گریبان دولت ترامپ را گرفته است؟ ما با هجومی ادامهدار به ساختار دولت سرمایهداری، رسانهها و بحران عمیق در اعتماد به دولت روبروییم.
ما از نظرسنجیها میدانیم که در هر یک از آن مرحلهها گرایشهای سوسیالیستی وجود داشت. این یکی از مشخصههای جنبش والستریت بود که در روند انتخابات ریاست جمهوری، کارزار مشهور برنی سندرز را نسبت به همتایانش برتری داد و او با تکیه بر آن توانست برای نخستین بار زمزمهای پیرامون اندیشه سوسیالیسم واقعی (از نظر او سوسیالیسم دمکراتیک) را مطرح کند که کموبیش سوسیالیسم را در بین همگان واژهای آشنا گردانید. در نتیجه، بازهٔ زمانی سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ به بزنگاهی تمام عیار در آشنایی با سوسیالیسم تبدیل شد.
مقوله سوسیالیسم در رسانهها، کلیساها، محل کار، آرایشگاهها و محوطه دانشگاهها به گفتمانی همگانی تبدیل گردید. این کار به سرزنش و خردهگیری از یک درصدیها (دارندگان بیشترین دارایی) و “جایگرفتگان مسلط” یا نخبگان در جامعه به یک مبارزه طبقاتی، و برای برخیها با شدت بیشتر در خلال روند انتخابات مقدماتی انجامید. سوسیالیسم با یک رشته برنامههای پیشرو مانند آموزش رایگان دانشگاهی، بیمههای سلامتی سالمندان و گسترش تأمین اجتماعی شناخته شد. آنچه که بهدست آمد تنها این نبود، بلکه مفهوم سوسیالیسم در پیوندش با ویژگیهای روشمندانهاش همراه شد.
نظرسنجیها نشان دادند گرایش به سوسیالیسم بهویژه بیشتر در میان جوانان، آمریکاییهای آفریقایی و لاتین تبار پدیدار شد.
ما در حزب کمونیست با احتیاط به پیشواز این تغییر و تحول رفته و گفتیم: تمایل سوسیالیستی به “گونهای که تودهها آن را دریافتهاند”، بهشدت افزایش یافته است.
اکنون کشور ایالات متحده به درون مرحلهٔ دیگری از چنین بزنگاه تاریخی گام نهاده است. پس از انتخاب ترامپ این مرحله در مسیر تکامل تدریجیاش شرارههایی را از این گرایش سوسیالیستی در سراسر کشور پراکنده است که انتخاب الکساندریا اوکاسیو کورتز در ماه نوامبر و انتخاب شمار دیگری از مقامها در سطح فدرال، ایالتی و محلی، آخرینشان در هیئت رئیسه آلدرمان در شیکاگو (اعضای شورای شهر که از قدرت بیشتری نسبت به اعضای شوراهای شهرهای دیگر در کشور برخوردارند)، کارزار فوقالعاده تونی پسینووسکی، کنشگر حامی شرایط زحمتکشان در شهر سنتلوییس، و انتخاب رفیق حزبی خودمان، واهسایا وایتبرد در شورای شهری کوچک در ایالت ویسکانسین، نمودارهایی از آن هستند.
بحث دربارهٔ سوسیالیسم سراپای کشور را فرا گرفته است. رسانههایی عمده چون نیویورک تایمز و واشنگتن پُست به انتشار برنامههایی نوشتاری و تصویری در اینباره دست زدهاند. این موضوع در برنامههای شبانه و برنامههای تلویزیونی شبکههای بافهای (کابلی) بهبحث گذاشته میشود. در این برنامهها مقولههای سوسیالیسم دمکراتیک، سوسیالیسم دولتی، سوسیالیسم تعاونی، سوسیالیسم اقتصاد دستوری (برنامهریزی شده)، سوسیالیسم استالینی و سوسیالیسم بازار مطرح میشوند. واشنگتن پست حتی دربارهٔ مطلبی بهنام سوسیالیسم آیزنهاوری نوشتهای را در این نشریه بهچاپ رساند. در ارتباط با این موضوع بدون گزافگویی، صدها، اگر نه هزاران، نوشتار وجود دارد.
این چرخش سرنوشتساز سوسیالیستی در همراهی، پیوند و چه بسا از هر جنبه، از ایستادگی و مبارزه در برابر سیاستهای ترامپ میروید. همچنین این چرخش با ژرفتر شدن بحران در زندگی روزمره پیوند دارد. باید بهیاد داشته باشیم که طرفدار دگرگونیهای بنیادی شدن و انقلابیگرایی فرایندی عینی است. فرایندی است که از عملکرد بانکها، دستمزدهای راکد، بدهی دانشجویان، جنگهای بیانتها در خاورمیانه، گسترش نژادپرستی و جنسیتستیزی نامنصفانه، اسلامهراسی، یهودیستیزی و همجنسهراسی لگامگسیخته و بیبندوبار خشمگین است. این فرایند انقلابیگرایی همیشه خوشکردار و خوشایند نیست و آنگونه که دوست میداریم همیشه دیدگاهها و خطمشی نیروهای راست افراطی را هدف قرار نمیدهند. در این فرایند، دمکراتهای دارنده سرمایه و شرکتهای بزرگ با جمهوریخواهان همترازشان بهطور یکسان مورد انتقاد و سرزنش قرار میگیرند. در این فرایند تا اندازهای هم گرایشها و نگرش مغرضانه و یکسویه، جنسیتگرا، بیاحساس و بیملاحظه، نادرست نمایاندن و انتقال آرمانهای برابریطلب مردم غیر سفیدپوست، زنان، و دگرباشان جنسیتی، و رد خواستهای حقوقی آنان با زدن انگ بهرهگیری از “سیاستهای هویت” از سوی بخشی از جوانان سفید پوست برجسته و بازتاب مییابد.
این گونه گرایشها میتواند کوتهبینانه، فرقهگرایانه، با نگاهی حسرتبار به گذشته یا آرمان از دست رفته، ماجراجویانه و بدگمان به سیاستهای انتخاباتی هم باشد. و هنگامی که با چنین رویکردی به سوسیالیسم یا مارکسیسم پرداخته میشود برآمدی یکسونگر و تحریف شده از آنها بهدست میدهد. اما با اینهمه، امری است سترگ، متکی بهخود، دربر گیرندهٔ میلیونها جوان است. و دست آخر از طبقهٔ کارگر میتراود.
بههر حال، ما در مرحلهای هستیم که در آن گفتمانهایی چنین سترگ پیرامون جنبشی بزرگ شکوفا میشود. و تنها چیزی که در این میان ناپیداست ما- حزب کمونیست- هستیم.
اگر اندکی بیندیشیم پاسخ مناسب را خواهیم یافت. آیا ریشه این مشکل در باوری است که رویش به سوی سوسیالیسم ما را از تشکیل اتحادی گسترده در برابر نیروهای راست دور میکند؟ یا اینکه ممکن است گره در جای دیگری نهفته باشد. شاید کمبود ابتکارهای هیجانانگیز و سرزنده در بحثها، جنبشها و کنشگریهایمان زاییدهٔ این پندار باشد که دست زدن به چنین کنشهایی از نظر سرشتی فرقهگرایانه است و راه به جایی نخواهد برد.
در مورد این برداشت که تمرکز ما باید در جهت ساختن جنبش، یعنی همیاری برای تشکیل جبههٔ متحد باشد و در حقیقت اکنون زمان ساختن حزب (کمونیست) نیست چطور؟ و اگر این نیست پس شاید این باور که تمرکز بر موضوعهایی که ما را متحد میسازند باید در دستور کار در این مقطع زمانی باشند و در شرایط کنونی از آنجا که سوسیالیسم توان متحد کردن گستردهٔ تودهها را ندارد باید آن را کنار بگذاریم. یا شاید هیچکدام از اینها نیست و ما تنها بهسبب خستگی زیاد و نداشتن نیروی کافی از پا درآمدهایم، و باید وظیفههایمان را اولویتبندی کنیم، و آنچه از دستمان برمیآید انجام دهیم و یورش نیروهای راستگرا را بسیار جدی تلقی کنیم و بقیۀ را بهامان خدا رها سازیم.
اما عناصری از این عاملها هماکنون تأثیر خود را اگرچه اندک بر وظیفههایمان جای میگذارند.
برای نمونه، کوشش سندرز برای ریاست جمهوری را در نظر بگیرید. آیا سبک کار او میتواند تأثیری بر نگاه ما و چگونگی برخورد با موضوع گرایشهای سوسیالیستی داشته باشد؟
یا این پرسمان را در نظر بگیرید که چگونه به اهمیت وظیفههایی که باید بر آنها تمرکز کنیم پیببریم. بهنظر میرسد که رویکرد ما این باشد که چنین تمرکزی باید پیرامون گردآوری بزرگترین اتحاد در مبارزۀ علیه ترامپ باشد.
اما آیا اینطور نیست که راست افراطی وانمود میکند که موضوعهایی مانند “اصطلاحات نو سبز” یا “بیمۀ درمانی سالمندان” تفرقهانگیزند و با زدن انگ سوسیالیستی آنها را رد میکند؟
بهیاد داریم که چگونه ترامپ در گزارش سالانهاش در برابر اعضای کنگره کارزار ضد سوسیالیستی و کمونیسمهراسی خود را با این گفته بهراه انداخت: “ما هرگز یک کشور سوسیالیستی نخواهیم شد”.
کمی بعد در جنوب ایالت فلوریدا در سخنرانی خود دربارهٔ ونزوئلا بازهم سوگند یاد کرد که ایالات متحده روی سوسیالیسم را نخواهد دید. پس از آن، بهفاصلهای نه چندان زیاد، اعضای جمهوریخواه کنگره و سنا بهمخالفت و کوبیدن لایحههای “اصلاحات نو سبز” و “بیمه درمانی سالمندان” برخاستند.
میچ مککانل، رهبر اکثریت (جمهوریخواه) در مجلس سنا، چند روز پیش موضوع ایستادگی در برابر امکان برپایی سوسیالیسم در این کشور را یکی از شعارهای محوری برای دورۀ انتخابات سال ۲۰۲۰ تعیین و حزب جمهوریخواه را مظهر “دیوار امنیتی ضد سوسیالیسم” اعلام کرد. او درضمن در این اظهاریه گفت پیشنهاد نمایندگان حزب دمکرات را برای کنار گذاشتن مجمع برگزیدگان ایالتی و افزایش شمار اعضای دیوان عالی را نیز بهبهانه طرحهای الهام گرفته از سرخها (کمونیستها) مردود میشمارد. توجه به این سخنان مهم است، زیرا زمان اصلاح قانونهای انتخاباتی نزدیک است و آنان از آن سخت بیمناکند. پس روشن شد که “برداشت آنان” از سوسیالیسم چیست. من در اینجا مایلم برای لحظهای درنگ کنم و به مفهوم “سوسیالسم چنان که آنان برداشت میکنند” بپردازم، یعنی گزارهای که هرگاه میخواهیم به افزایش آگاهی سوسیالیستی اشاره کنیم دوست داریم آن را بهکار گیریم. گمان میکنم زمینه فکری این گزاره این است که ارزیابی آنچه در تصور همگانی از سوسیالیستم میشود درست نیست یا در بهترین حالت سوسیالدمکراسی است و ما کمونیستها میدانیم که سوسیالیسم واقعی کدام است. آیا پرداختن به موضوع از این زاویه نمیتواند کمی تحقیرآمیز باشد؟ بهگونهای منفیانگارانه؟ بهشکلی کوچک شمردن؟ چرا نباید این برداشتهای دلخواه از سوسیالیسم را بهصورتی مثبت، گامی به جلو و فرصتی خجسته دید؟
کارگران هم بر پایهٔ تجربهٔ مبارزاتی و هم آرمانی بر اساس موضوعها و برداشتهایی که در پشت آنها نهفته است به سوی سوسیالیسم میآیند. پس بهجای حملهٔ کلی به سوسیالدمکراسی شاید عقلانیتر باشد که بگوییم “بله، این گام خوبی به پیش است، اکنون بیایید این گام را فراتر برداریم.”
بدون تردید در پشت مبارزۀ ضد سوسیالیستی انگیزهای ضد کمونیستی وجود دارد. پیشزمینهٔ آن سنجشگری و ارزشیابی مفهومی است که در گذشته آن را “سوسیالیسم واقعی موجود” میخواندیم. البته در این پیشزمینه اتهامهایی مانند: “سوسیالیسم در همه جا شکست خورده است”، “سوسیالیسم آزموده شده است” و دروغ بزرگ “۱۰۰ میلیون کشته” در کنار وجود کمبود دمکراسی واقعی و نقض دمکراسی سوسیالیستی در دوران استالین و دیگر کشورهای دیگر سوسیالیستی مطرح هستند.
رویکرد ما چه باید باشد؟ من متوجه شدم که بهتازگی سندرز به این مسئله بسیار تردستانه پاسخ داده است. هنگامی که در جلسۀ پرسش و پاسخ بهشکل مرسوم محلی برای شنیدن برنامههای نامزدهای انتخاباتی برگزار شده از سوی رسانه تلویزیونی راستگرای فاکس از او پرسیدند مگر سوسیالیسم بار منفی ندارد؟ چنین پاسخی داد: “معنای سوسیالسم دمکراتیک برای من پدید آوردن دولت و اقتصاد و جامعهای است که برای همه خدمت کند نه اینکه تنها در خدمت یک درصد بالای جامعه باشد” و بعد به سخنان خود ادامه داد.
جالب است که دنبال این موضوع را نگرفت. او سخنان خود را با تمرکز روی موضوعهایی دیگر ادامه داد و گفت که راهکارش برای خدمت به مردم زحمتکش چگونه خواهد بود. از سوی دیگر من هنگامی که مشاور اقتصادی ترامپ را در مصاحبهای نگاه کردم که درباره مقوله سوسیالیسم و اقتصاد فرماندهی، گولاکها و جز اینها توضیح میداد دیدم چگونه بزاق دهانش ترشح میکرد. اینجا چه چیزی مطرح است؟ نخست باید متوجه باشیم که ویر ضد کمونیستی بهطور معتنابه موضوعی نسل اندر نسل است. سندرز آن را میفهمد، اما هر از چند گاهی هم در برابر آن تسلیم میشود. از سوی دیگر، ترامپ و همنشینهایش و حتا باید بگویم شماری از رهبران حزب دمکرات به مسئله به همان شیوههای گذشته برخورد میکنند.
اما نسل جدیدی در صحنه حضور یافته است که رویدادها را طور دیگری میبیند. این دیدگاه از سوی “شهردار پیت” بوتیجیج که یکی از نامزدهای ریاست جمهوری سال ۲۰۲۰ از حزب دمکرات است، به موضوع به این گونه اشاره میکند: “رئیس جمهور روشی را در پیش گرفته است که ما را به روزهای سیاه سالهای ۱۹۵۰ میلادی برمیگرداند. هنگامی که با بهکار بردن واژهٔ ٬سوسیالیست٬ شما میتوانستید زندگی حرفهای یک نفر را نابود کنید یا صدای آرمانی انسانی را خفه کنید. اما آن ترفند آنقدر بهکار برده شده است که فکر میکنم دیگر معنی خود را از دست داده است.”
او در مصاحبۀ دیگری نوعی استدلال پسا ایدئولوژیکی کرد که، در برخوردهایمان باید از برچسب زدن بر یکدیگر بپرهیزیم و به بررسی و سنجش روشهای کار و نقشههای راه برای کارآمد بودن یا نبودنشان بپردازیم. نکتهای که اینجا بر آن تأکید میشود این است که چنین موضوعهایی در حرکتند و الگوهای فکری بهویژه در میان جوانان در حال دگرگونیاند.
پس واکنش ما باید چگونه باشد؟ بهعقیدۀ من این واکنش باید سرزنده، رسا، پُرشور و با سَبکی جانبدار، سازگار با خصلتهای کارگری و روحیهای رزمنده باشد. در یکصد سالگی حزب، ما باید از سوسیالیسم بهمنزله جامعهای با پیشگامی طبقهٔ کارگر که رفاه و خوشبختی هر کسی را در نظر دارد دفاع کنیم و از موضوعها دور نشویم. در برابر این پرسش که آیا سوسیالیسم حامل باری منفی نیست باید با سربلندی استدلال کنیم که ما طرفدار سوسیالیسمی بر مبنای حقوق اساسی و مدنی انسانها هستیم و از موضوعها دور نشویم.
وقتی در باره آزمونهای سوسیالیسم در کشورهای دیگر از ما پرسیده میشود ما میتوانیم جانبدارانه هم به دستاوردهای ویژه و ارزنده و هم در انتقاد از کاستیها واکنش نشان دهیم.
همزمان باید بر این تأکید کنیم که سوسیالیسم در ایالات متحده یک محصول وارداتی نخواهد بود و ساختمان آن ازسنتها، تاریخ و حساسیتهای تکوینیابنده مردم ایالات متحده الهام خواهد گرفت و دربرگیرنده نهادهای مردمی، قانونی، سیاسی، حکومت و دولت خواهد بود.
ما به سوسیالیسم گذشته باز نمیگردیم، بلکه با جنبشی بهرهبری اکثریت جمعیت جامعه یعنی کارگران و زحمتکشان در پیکاری طبقاتی در راستای فرارویی بیشتر دمکراسی در هر سمتی به پیش، بهسوی سوسیالیسم نسخهٔ ۲ یا ویرایش بعدی آن باز خواهیم آمد. اینکه پیشبینی کنیم که این پویندگی چگونه خواهد بود دشوار است. برای نمونه، قدرت دولتی را در نظر بگیرید. شکل آن چه خواهد بود؟ کسی چه میداند؟ در باره اینکه شکلهای حاکمیت کنونی در آیندۀ سوسیالیستی حضوری خواهند داشت یا نه، من تردیدهای خود را دارم. جنبش اشغال (وال ستریت) تا اندازهای تأییدکننده این تردیدها است.
یا ساختار اقتصادی را در نظر بگیرید. بسیاری از نظریهپردازان سوسیالیست محیط زیست، یا طرفداران برابری زنان محیط زیست خواهان بهکارگیری الگوهای سوسیالیسم پایدار با تأکید بر اقتصادهای خُرد و گردشی و مخالف رشد بهمفهوم کنونی آن هستند. هرچه باشد برای این که به آن دست یابیم باید بخشی از آن شویم. راهی نیست جز پیوستن به بحث و مناظره.
به نقل نشریه ”جهان مردم“ نشریه حزب کمونیست آمریکا؛
نامۀ مردم