حکومت ولایت فقیه بار دیگر با تکیه بر سرکوب وحشیانه و کشتار گستردۀ مردمی که از فشارهای زندگی و وخامت معیشت به ستوه آمدهاند، و با ایجاد فضای هراس و وحشت، موقتاً توانست اوضاع را برای آنچه “حفظ نظام” مینامد مدیریت کند. سرکوب بیرحمانهٔ اعتراضها با راهاندازی فاجعهای خونین به دستور خامنه ای و در ابعادی تکاندهنده و هولناک صورت گرفت.
هیچگونه تبلیغات حکومتی و هیچ سخنوریِ مظلومنمایانهٔ امثال مسعود پزشکیان نمیتواند دستان سران “نظام” را از خون پاک مردم بشوید.
حزب تودۀ ایران، ضمن ابراز نهایت تأسف، کشته شدن هزاران شهروند در اعتراضهای اخیر را به خانوادهها و بازماندگان آنان و مردم ایران صمیمانه تسلیت میگوید.
شواهد بهروشنی حکایت از آن دارد که دستگاه سرکوب حکومتی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی اقدام به کشتار گستردهٔ معترضان کرده است. گزارشهایی که از ایران منتشر شده همچنین نشان میدهد که از نیروهای سرکوب خارجی نیز در کشتار ددمنشانهٔ معترضان استفاده شده است، از جمله از افرادی منتسب به حشدالشعبی عراق و نیز نیروهای فاطمیون و زینبیون متشکل از شیعیان پاکستانی و افغان بازگشته از سوریه. مدتهاست که دیکتاتوری ولایت فقیه در برابر اَبَربحرانها قادر به هیچ اقدامی جز سرکوب نیست. این رژیم خونریز اراده و توان تغییر به سود مردم ندارد و مثل همیشه سرکوب را ضامن بقایش میبیند. و در این مسیر بار دیگر حمام خون به راه انداخت.
از سوی دیگر، نباید ناگفته گذاشت که در کشاندن اعتراضهای برحق و مسالمتآمیز صنفی و معیشتی به خشونت و چنین فاجعهای، و کشتار هزاران تن از هممیهنان به دست حکومت ولایی، دخالت ترامپ و نیروهای مزدور بیگانه و ضّدملی- از جمله گردانندگان جریانهای سلطنتطلب، شخص رضا پهلوی، و دیگر نیروهای وابسته به قدرتهای خارجی مانند سازمان مجاهدین- نقش داشتند.
رضا پهلوی، عروسکی که جریانها و رسانههای وابسته به خارج بهعنوان »رهبر« به صحنه آوردند، نخست با تلاش برای سوار شدن بر موج اعتراضها و منحرف کردن سمتگیری اعتراضها به سود خودش و بازگشت سلطنت- و نه تحقق خواستهای مردم- به حرکت خودجوش و خیزش اعتراضی اخیر ضربه زد. سپس با اعلام درخواست ادامۀ حضور و مقاومت “هوادارانش” در خیابانها، با این وعده که کمک آمریکا و اسرائیل از طریق حملۀ نظامی در راه است، ماهیت ضدّملی این جریان ارتجاعی وابسته به قدرتهای خارجی را نشان داد. این جریان نه به پایگاه مردمی در کشور، بلکه به دخالت قدرتهای بیگانه، حتی تا حد حملۀ نظامی به کشور، وابسته است، همانطور که شاه سابق بود. همۀ «قدرت» این جریان بر پایۀ تبلیغات کرکننده و توخالی رسانهیی و بر محور فردی بنا شده است که اهمیتش فقط در این است که فرزند شاه سابق است، نه اینکه توان واقعی برای فعالیت سیاسی دارد. حتی ترامپ نیز او و اطرافیانش را فاقد ظرفیت سیاسی و رهبری میداند. چهرهٔ تزویرکار و بیمسئولیت رضا پهلوی در رخدادهای اخیر بهخوبی افشا شد.
با همهٔ اینها، باید تأکید کرد که عامل و مُجری اصلی کشتار خونین خیزش اعتراضی دی ۱۴۰۴ در درجۀ نخست جمهوری اسلامی است که بار دیگر با این سرکوب ددمنشانه توانست شتاب جنبش مردمی علیه دیکتاتوری را بگیرد و فعلاً اعتراضهای خیابانی را خاموش کند. جمهوری اسلامی بار دیگر جنبشی را سرکوب کرد که روزبهروز توان سازماندهی و آگاهی طبقاتیاش بر پایهٔ مطالبات مشخص آزادیخواهانه و عدالتجویانه در حال نیرومندتر شدن است. اما پس از این خیزش اعتراضی و سرکوب خونین آن، دیگر نه جامعهٔ ایران به وضع پیش از این فاجعۀ ملی بازمیگردد و نه دیکتاتوری ولایی. با گستردهتر شدن شکاف میان ملت و حکومت، بر هم خوردن تعادل حکومت و ترس دائم آن در برابر ملت هر روز شدیدتر خواهد شد. التهاب درون جامعه و پیکار مردمی تا پیروزی بر رژیم حاکم و تحقق تغییرهای بنیادی ادامه خواهد داشت.
تبلیغات حکومتی و سخنوریهای خامنهای و اصولگرایان و اصلاحطلبان حکومتی و دلبستگان به توهّمِ “ضدّامپریالیست” بودن دیکتاتوری ولایی هم امروزه دیگر نمیتواند افکار عمومی را از اَبَربحرانهای ویرانگر واقعی و حلنشدنی منحرف کند و سرکوب خونین اخیر را سفیدشویی کند. اوضاع کنونی دیکتاتوری ولایی حتی باقیماندۀ هواداران دوآتشهٔ “محور مقاومت اسلامی” را نیز به سکوت و تغییر سریع و فرصتطلبانۀ مواضعشان واداشته است. با توجه به وضع بسیار نامتعادل رژیم، اکنون فرصت گرانبهایی برای همکاریِ مؤثر نیروهای ملی و مترقی برای بازسازی و ارتقای جنبش ضدّدیکتاتوری فراهم شده است.
پس از سرکوب خونین اخیر، ملت و دیکتاتوری حاکم، هر دو، وارد مرحلهای جدید شدهاند. طول مدت این مرحله را نمیشود پیشبینی کرد، اما بیشک ورشکستگی و زوال حکومت ولایی موجود شتاب خواهد گرفت. این حکومت در برابر فشارها و تهدیدهای روزافزون امپریالیسم به سرکردگی دولت ترامپ بههیچروی نمیتواند بر حمایت مردم تکیه کند. اکثریت جامعه حامی این حکومت نیستند. و بحران و ضعف خطرناکی که میتواند آیندۀ ایران را در مسیری ویرانگر قرار دهد دقیقاً در همینجاست.
در نبود حمایت مردمی از حکومت و با وضع فلاکتزدۀ اقتصاد ایران و تنفر و انزجار گستردۀ ملت از رژیم، موشوگربه بازی کردن بیاثر دستگاه دیپلماسی حکومت ولایی در موضوع مذاکرات و بهویژه سخنوریهای نابخردانۀ خامنهای و ادعاهای توخالی او علیه ترامپ اکنون دولت آمریکا را در موقعیتی قرار داده است که میتواند گزینههای متعددی را برای انواع دخالت، ضربه زدن اقتصادی، و حتی حملۀ نظامی به کار ببرد.
این روزها کشور ما اسیر فصل دیگری از نظامیگرایی و تقابل و تنش لفظی بسیار پُرخطر میان آمریکا و جمهوری اسلامی شده است. اکنون شاهد رقص مرگبار “نمایندۀ خدا بر زمین” و رئیسجمهور فاشیستمآب و اقتدارگرای آمریکا هستیم، دو رهبر ضدّمردمی و واپسگرایی که فقط از پیروزی کامل و حذف دیگری سخن میگویند. در چنین شرایط خطرناکی، با دو واقعیت روبهروییم که میتوانند تأثیر تعیینکننده و ویرانگری بر آیندۀ مردم داشته باشند:
۱) سران “نظام” و کارگزاران ارشد دولتی در برابر تحولات و تهدیدهای خارجی کاملاً درمانده شدهاند. هیچ راهکرد و راهبرد واقعی و مؤثر در سیاست خارجی بهمنظور ایجاد چارچوب و روابط لازم برای کاهش تهدیدهای خارجی و تأمین منافع و امنیت ملی در اختیار ندارند. بهویژه پس از اعتراضهای مردمی و سرکوبهای خونین اخیر، در صورت ادامۀ وضع موجود در درون دستگاه قدرت حکومت ولایی، کشور هر روز بیشتر بهسمت انزوای بینالمللی کشیده خواهد شد. و حالا جامعه علاوه بر تحمل تحریمهای کمرشکن، با تهدیدها و تنشهای نظامی جدّی آمریکا به سرکردگی ترامپ روبهروست. لغو شدن دعوت عباس عراقچی به مجمع جهانی اقتصاد داووس، ورود ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به آبهای منطقۀ خاورمیانه، و انتقال جنگندههای آمریکا از پایگاههایش در انگلستان به اردن، از جمله نشانههای آشکار این وضع خطرناک از خارج است.
۲) در حالی که ترامپ از هفتۀ گذشته مشخصاً خامنهای را هدف حملههایش قرار داده است، از درون حکومت و حلقههای نزدیک به “بیت رهبری” صداهایی به گوش میرسد که بر طبل جنگ میکوبند. در صدا و سیما و رسانههای حکومتی هم طنین این صداها هر روز بلندتر میشود. افرادی مانند یحیی رحیم صفوی، سرلشکر سپاه و مشاور نظامی خامنهای، چند ماه است که موضوع حملۀ غافلگیرانه را مطرح میکنند. این گفتۀ رحیم صفوی بار دیگر در روز اول بهمن در “اخبار سپاه قدس” منتشر شد: “ما برای نبرد نهایی با اسرائیل آماده میشویم؛ ما در حالت آتشبس نیستیم، بلکه در مرحلۀ جنگ هستیم. هیچ پروتکل، آییننامه، یا توافقی میان ما و ایالات متحده یا اسرائیل نوشته نشده است؛ جنگ آینده پایان درگیری را مشخص خواهد کرد.” کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس نیز به ترامپ اخطار داد که “هرگونه تعرض به علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، به معنای اعلام جنگ با تمام دنیای اسلام خواهد بود.”
این دو واقعیت، این دو لبهٔ تیغ، آمادهاند که برای حفظ منافع خودشان گردن ملتی را بزنند. حزب تودۀ ایران بار دیگر بر این هشدار تأکید میکند که حکومت ولایت فقیه کشور ما را در وضع برزخی بسیار خطرناکی قرار داده و آیندۀ کشور را به لبۀ پرتگاهی مرگبار کشانده است. این حکومت هیچ راهحلی اساسی برای بحرانهای داخلی و خارجی ندارد و حالا بار دیگر خطر جدّی جنگ بر سر ایران سایه افکنده است. ریشۀ اصلی اَبَربحرانها و وضع موجود نیز نظام سیاسی مبتنی بر دیکتاتوری ولایت فقیه و اقتصاد سیاسی بهغایت ناعادلانهای است که به سود لایههای بالایی سرمایهداری فسادآلود عمل میکند و همراه با تحریمهای کمرشکن خارجی زندگی زحمتکشان و اکثریت جامعه را به تباهی و ناامنی کشانده است.
کشور ما در بیش از سه دهه رهبری مستبدانۀ علی خامنهای در مقام ولایت فقیه، با آن دستورهای اقتدارگرایانهاش، گامبهگام به این وضع فاجعهبار کشانده شده است. هرگاه اعتراضها به وضع موجود و برای تحقق مطالبات مردمی بالا گرفته است، خامنهای و رژیم سرکوبگرش برای حفظ سلطۀ انحصاری “اسلام سیاسی” دست به کشتار زدهاند و حمام خون به راه انداختهاند.
این حکومت بههیچوجه اصلاحشدنی نیست. این رژیم نهتنها مانع هرگونه دگرگونی بنیادین ملی و دموکراتیک است، بلکه عامل ایجاد وضع خطرناک کنونی و سد راه نجات کشور بهدست نیروهای ملی و دموکراتیک ایران است. راه اساسی و راهبردی برای برونرفت از این بنبست برچیدن کامل بساط این دیکتاتوری است. اما متأسفانه، به دلیل نبود تدارک، سازماندهی، و همکاری لازم میان نیروهای سیاسی و مدنی ملی و پیشرو، جنبش ضدّدیکتاتوری هنوز توان عملی لازم برای راهبری و به ثمر رساندن این مهم را ندارد. سرکوبهای اخیر، حرکتهای مخرب رضا پهلوی، و مداخلهگری قدرتهای امپریالیستی جنبش ضدّدیکتاتوری ایران را با چالشها و موانع متعددی روبهرو کرده است. آنچه در لحظۀ کنونی اهمیت حیاتی دارد عقب راندن خامنهای و سران جنگطلب و سرکوبگر رژیم و طرح ضرورت حفظ صلح و منافع ملی بهعنوان «خواست ملی» در چارچوب مذاکرات شفاف است تا شاید بتوان کشور را از مسیر مداخلهٔ خارجی و جنگ و ویرانی خارج کرد. در چنین زمینهای است که جنبش ضدّدیکتاتوری امکان بهتری برای پیشروی و در نهایت برچیدن بساط جمهوری اسلامی خواهد داشت.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۵۲، ۶ بهمن ۱۴۰۴