
گفتگویِ “بن چاکو”، سردبیر روزنامهٔ “مورنینگ استار، با رفیق “الکس گوردون”، دبیرکل جدید حزب کمونیست بریتانیا، درباره: طوفان اقتصادیِ پیشِ رو، پیشرَویِ بیوقفه بهسوی جنگ، و چشماندازهای مبارزهٔ متقابل.
الکس گوردون، رهبر پیشینِ “اتحادیهٔ ملی کارکنان راهآهن، دریانوردی، و حملونقل” (“RMT”) و دبیر اول کنونیِ “حزب کمونیست بریتانیا”
الکس گوردون، رهبر جدید “حزب کمونیست بریتانیا” (“CPB”): “رویدادهایی بزرگ در راه است”. او میگوید مشکلات کنونی دولت بریتانیا در قیاس با بحرانِ پیشِ رو ناچیز بهنظر خواهد رسید. او میگوید: “اقتصادِ بریتانیا در بین حلقهٔ کشورهای “گروه هفت” ضعیفترین است، زیرا بیش از هر کشوری، بهطورمثال کشورهای فرانسه و آلمان، به بخش خدمات مالی وابسته است.
بریتانیا بیش از هر کشوری دیگر در معرض آسیبپذیری از نظام سرمایهداری و بانکهای ایالات متحده قرار دارد آن هم در زمانی که ایالات متحده در آستانهٔ بزرگترین سقوط تاریخ سرمایهداری قرار گرفته است.” او ادامه میدهد: “حتی بانک مرکزی انگلستان نیز هشدار میدهد که بهاحتمال زیاد، یک سقوطِ چشمگیر (یا آنگونه که خودشان میگویند، یک “تصحیح”) در بازار سهام ایالات متحده رخ خواهد داد. نگرانیهایی گسترده در مورد حباب هوش مصنوعی و همچنین گسترش اعتبار خصوصی و بخش بانکداری سایه وجود دارد و هنگامی که این بحرانها رخ دهند، “مرکز مالی لندن” (“the City of London”) مانند خانهای پوشالی فرو خواهد ریخت.”
بحران اقتصادی به بحرانی سیاسی دامن خواهد زد: “مرکز مالی لندن به وزارت دارایی بریتانیا پناه خواهد برد و خواستار آن خواهد شد که مانند بحران سال ۲۰۰۸/ ۱۳۸۷ بهدادشان رسیده و هزینهٔ نجاتشان را مردم بپردازند. ولی آیا امروز هیچ حزبی چنین اقتداری سیاسی برای انجام این کار را دارد؟ زمانی که گوردون براون [نخستوزیر بریتانیا بین سالهای ۲۰۰۷ – ۲۰۱۰/ ۱۳۸۶- ۱۳۸۹] بانکها را نجات داد از حمایت اپوزیسیون محافظهکار برخوردار بود. ولی امروز دولت و اپوزیسیون هر دو فاقد اعتبار هستند و هیچ اجماعی در طبقهٔ حاکم در مورد چگونگی واکنش به رکود اقتصادیای طولانیمدت در بریتانیا وجود ندارد. ”
آشفتگی فزایندهٔ رفتاری امپریالیسم ایالات متحده موجب شده است برخی کشورهای اروپایی (بهویژه اسپانیا) بهسوی تقویت روابط اقتصادیشان با چین حرکت کنند. الکس گوردون میگوید: “اگر چنین چرخشی علیه آتلانتیکگرایی به روندی گستردهتر تبدیل شود بحرانی عمیق در حکومت بریتانیا را موجب خواهد شد.”
برای بسیاری از مردم بریتانیا امروز زمانِ گسست از اتحاد امپریالیستی با ایالات متحده فرا رسیده است: توهینهای مکرر دونالد ترامپ، حمایت آشکار دولت او از نیروهای راست افراطی، و جنگ بیملاحظهاش با ایران، همگی، به تقویت مطالباتی مانند اخراج نیروهای نظامی آمریکا از خاک بریتانیا دامن زدهاند که تا همین اواخر غیرقابل تصور بودند.
الکس گوردون میگوید:”این امری بسیار مهم است که ما این گسست را رقم بزنیم. این رابطهٔ بهاصطلاح ویژه که بر اساس آن بریتانیا یک ناو هواپیمابر غرقنشدنی برای ایالات متحده است، هستهٔ اصلی دیدگاه دولت بریتانیا در مورد نقش خود در جهان را تشکیل میدهد. اگر بتوانیم رابطهٔ بین ایالات متحده و بریتانیا را بهچالش بکشیم، مسیر مبارزهٔ سیاسی را برای سوسیالیسم و توسعهٔ سوسیالیستی باز خواهیم کرد و گرنه باز کردن این مسیر در شرایط فعلی، یعنی در حالی که به بانکهای آمریکایی و ارتش آمریکا وابسته هستیم اساساً ممکن نیست.”
گسست از امپریالیسم ایالات متحده همچنین بهمعنای حفظ خودمان است. گوردون با لحنی تلخ خاطرنشان میکند که بریتانیا در حال حاضر نیز از طریق اجازه دادن به بمبافکنهای دوربردِ ایالات متحده برای استفاده از پایگاههای نظامی بریتانیا، درگیرِ جنگ با ایران است. قابل تصور است که بریتانیا درنتیجهٔ گسترش ناتو که بهنظر میرسد صداهایی قدرتمند در ارتش و نهادهای اطلاعاتی بریتانیا برای آن لابی میکنند، درنهایت درگیر جنگ داغ با روسیه شود.
تمایل به جنگ، یک پدیده در سراسر اروپاست و گوردون بر لزوم مقاومت جهانی در برابر این تمایل تأکید میکند. گوردون می گوید: “شنبه ۲۰ ژوئن [۵ تیرماه ۱۴۰۵] تاریخی کلیدی است. لندن میزبان دومین کنفرانس جهانی علیه جنگ، پس از برگزاری نخستین نشست این کنفرانس در اکتبر گذشته در پاریس، خواهد بود. مردم از سراسر اروپا در این کنفرانس شرکت خواهند کرد (اعتصابکنندگان مدارس آلمانی علیه خدمت سربازی اجباری، کارگران باراندازهای ایتالیایی و یونانی که ارسال محمولههای تسلیحاتی را مختل کردهاند، اتحادیههای کارگری اسپانیایی و فرانسوی، و جز اینها). این رویداد نقطهعطف کانونیای مهم برای جنبش صلح خواهد بود و زمینه را برای سومین کنفرانس صلح در مادرید، در اواخر امسال، فراهم خواهد ساخت.”
گردهم آوردن جنبشهای صلح و کارگری بهمنظور متوقف کردن حرکت بهسوی جنگ جهانی، اولویت اصلی کمونیستها است. حزب کمونیست بریتانیا در نشست بینالمللی حزب های کمونیست و کارگری در هاوانا، کوبا، در ماه اوت/ مرداد- شهریور، شرکت خواهد کرد. اگرچه، میزبانی این شهر در صدمین سالگرد تولد فیدل کاسترو انتخابی بهجا است، ولی تلاش دونالد ترامپ برای خفه کردن کوبا با محاصرهٔ کامل انرژی، این همبستگی را بیش از پیش ضروری کرده است. حزب کمونیست بریتانیا متعهد شده است برای ارسال یک کانتینر کامل (با هزینهای حدود ۲۵ هزار پوند) از کمکهای پزشکی از طریق فراخوان “Cuba Vive” (“کوبا زنده است”) کمک مالی جمعآوری کند.
گوردون میگوید: “دفاع از کوبای سوسیالیستی حیاتی است.” اگرچه روسیه توانست مقداری نفت به کوبا برساند و چین نیز سلولهای فتوولتائیک، باتریها، و زیرساختهای انرژی خورشیدی را با هدف دستیابی کوبا به خودکفایی انرژی تأمین میکند، “ولی فشار ناشی از محاصره در حال حاضر بر مردم کوبا بسیار زیاد است و حتی به مرگهایی زودرس منجر میشود، زیرا کلینیکها و زایشگاهها با کمبود برق مواجه هستند. این فاجعهای اجتماعی است که از جانب امپراتوریِ شرور و رو بهزوال ایالات متحده بر کوباییها تحمیل می شود.”
گورددون میگوید تجاوزگری آشکار ایالات متحده در دوران ترامپ بدون هیچگونه ظاهرسازی در مورد دموکراسی یا حقوق بشر میتواند نقطهعطفی در این زمینه باشد: “جوانان امروز به این وضعیت نگاه میکنند. آنان آنچه در غزه رخ داد را دیدند و آنچه در ایران در حال رخ دادن است را نیز میبینند. ایالات متحده و نظامیگرایان جدید در جنگ تبلیغاتی شکست میخورند. مردم سراسر اروپا ذهنیت جنگیای که سیاستمداران و رسانهها به آنان حُقنه میکنند تحت تأثیر قرار نمیگیرند. آنان خدمت سربازی اجباری نمیخواهند. آنان رفاه میخواهند نه جنگ” و این یک فرصتی بزرگ برای چپ است اگر بتواند مبارزه برای صلح و همچنین برای هزینههای زندگی را یکی کند.
گوردون در ماه ژانویه/ دی- بهمنماه ۱۴۰۴ بهمقام دبیرکلی حزب کمونیست بریتانیا انتخاب شد. او با جانشینیِ “رابرت گریفیتس” که از سال ۱۹۹۸/ ۱۳۷۷ رهبری حزب را بر عهده داشت، در جایگاه مقامی مهم قرار گرفته است. ولی این رانندهٔ قطار (لکوموتیوران) و رهبر دو دورهٔ “اتحادیهٔ کارگران راهآهن، دریانوردی، و حملونقل” (“RMT”)، پیش از این نیز در مبارزات جنبشهای صلح و اتحادیههای کارگری چهرهای شناختهشده بوده است. او که از زمان نخستین شغل تمام وقتش در شرکت “گاز کالور” (” CalorGas”) در شهر بریستول در سالهای دهه ۱۹۸۰/ ۱۳۶۰ عضو اتحادیهٔ کارگری بود، با شروع کار در مقام مسئول حفظ نظم در قطار و امنیت مسافران آن، وظیفهای مهم در همکاری با راننده قطار، در سال ۱۹۸۹/ ۱۳۶۸ به یک فعال اتحادیهٔ کارگری تبدیل شد.
او در این اتحادیه با “افرادی فوقالعاده و الهامبخش” آشنا شد و رشد سیاسیاش و مبارزه علیه خصوصیسازیِ راهآهن و همچنین تلاش برای حفظ استانداردهای ایمنیِ راهآهن در سالهای دههٔ ۱۹۹۰/ ۱۳۷۰ را مدیون این اتحادیه میداند. اگرچه سالهای این دهه با دوران “پایان تاریخ”-نظریهٔ فوکویاما- همزمان بود، زمانی که طرفداران خصوصیسازی کل اقتصاد در اوج قدرت قرار داشتند، اما زمانی نیز بود که نسلی از رهبران مبارزِ اتحادیههای کارگری (از جمله “باب کرو” از “اتحادیهٔ کارگران راهآهن، دریانوردی، و حملونقل” (“RMT”) در حال ظهور بودند و آموزش سیاسی گوردون نیز با ظهور این “تُرکهای جوان” (اصطلاحی که در جنبش سندیکایی بریتانیا با الهام از حزب اتحاد و ترقیِ سالهای دهه ۱۸۸۰/ ۱۲۵۹ خورشیدی در ترکیهٔ عثمانی برای فراکسیون جوانان چپ بهکار برده میشد) گره خورده بود.
گوردون میگوید: “حتی در جوانی هم احساس میکردم سیاستهای من بر خلاف جهت جریان، اگر نه بر خلاف تاریخ، بلکه بر خلاف افکار محترمانه و رایج، پیش میرود. به ما فعالان مبارز اتحادیههای کارگری گفته میشد که ما “دایناسور”هایی هستیم که در گذشته زندگی میکنیم. می توان گفت نولیبرالیسم در آن زمان وارد مرحلهٔ بلوغش میشد. بهنظر میرسید که بسیار قدرتمند است، ولی دیگر اینگونه نمی نماید. قطعاً به مرحلهٔ انحطاطش رسیده است.”
گوردون میگوید: “دو ادعای نولیبرالیسم، یکی اینکه رشد اقتصادی میتواند از طریق رقابت دستمزدی بهدست آید، یعنی وادار کردن کارگران به کار بیشتر با دستمزد کمتر و دیگری اینکه ارزش میتواند از طریق مبادله ایجاد شود، هر دو، همانگونه که مارکسیستها از ابتدا میگفتند، نادرست از آب درآمدهاند. تجارت، ارزش ایجاد نمیکند، بلکه نیروی کار است که ارزش ایجاد میکند. رقابتِ دستمزدی موجب کارایی نمیشود، بلکه تنها کارگران را فقیرتر میسازد. نرخ واقعی دستمزدها اکنون پایینتر از سطحِ سالهای یک دههٔ گذشته است. اقتصاد بریتانیا به نیروی کار ارزان معتاد شده است و این امر همچون عاملی بازدارنده برای سرمایهگذاری در فناوریهایی جدید عمل میکند، به همین دلیل است که اقتصاد بریتانیا با بهرهوریِ پایینِ مزمن مشخص میشود.”
گوردون میگوید: “ما در همهجا ویرانههایی که حاصل این اجماع نولیبرالی است را شاهدیم. رؤیای محافظهکاران برای یک دموکراسیِ مالکیتمحور برای داشتن خانه و کاشانه فروپاشیده است. شکاف عظیم میان درآمدها و قیمت خانهها بهاین معناست که حتی زوجهای شاغل با درآمدی مناسب هم پیشپرداخت خرید خانه در لندن یا منچستر را نمیتوانند تأمین کنند. وضعیت مسکن در سراسر بریتانیا رو به وخامت گذاشته است. در کامدن، جایی که من زندگی میکنم، شورای محلی عملاً به یک مالکِ زاغهگردان تبدیل شده است. مردم نه تنها در اینجا، بلکه در لندن و سراسر کشور در خانههایی مرطوب و کپکزده و بلوکهای آپارتمانیای با آسانسورهای خراب، زندگی میکنند. لیستهای انتظار برای تعمیرات مسکن بسیار طولانی هستند.”
گوردون میگوید: “خدمات اجتماعی و عمومی ما توان مقابله با پیامدهای انسانی این وضعیت را ندارند. ما افرادی با مشکلات سلامت روان را در خیابانها میبینیم که نشانههای آشکارِ بحران و رنج را بروز میدهند. ما با یک اپیدمی از خشونت علیه کارکنان خدمات عمومی، از جمله در صنعت حملونقل، روبهرو هستیم. من امروز صبح همراه با شعبه اتحادیهٔ خود در ایستگاه راه آهن پدینگتون بودم و در حال پخش اعلامیه دربارهٔ کارزار اتحادیه علیه حمله به کارکنان حملونقل بودیم.”
گوردون میگوید: “این واقعیت تلخ، حداقل از زمان اجرای نتیجهٔ همهپرسی اتحادیهٔ اروپا در سال ۲۰۱۶/ ۱۳۹۵ زمانی که اکثریت با رأی به خروج از اتحادیه اروپا، به کل ساختار حکومت سیاسی کشور رأی منفی دادند و آنچه بهمنزلهٔ مرکز سیاسی در بریتانیا پذیرفته شده بود، در هم شکسته شد. در ۱۰ سال گذشته ما شش نخستوزیر داشتهایم و بهزودی ممکن است که شاهد هفتمین نخستوزیر باشیم. حزب کارگر و حزب محافظهکار همزمان در حال افول هستند، اتفاقی که قبلاً نیفتاده است. احتمالاً در انتخابات محلی این هفته نشانههایی از میزان فروپاشی نظام دو حزبی را خواهیم دید.” ” گوردون میگوید حزب کمونیست در تعدادی از رقابتهای انتخاباتی در انگلستان، اسکاتلند، و ولز نامزدهایی معرفی کرده است، نه با این انتظار که کرسیهایی را بهدست آورد، بلکه به این دلیل که “در گفتوگوی سیاسی در جامعههای کارگری حضور داشته باشد. اگرچه میانهروها نمیتوانند دوام بیاورند، ولی نیروهای چپ در وضعیت خوبی برای بهرهبرداری نیستند. سرخوردگی و سردرگمی پس از کارشکنی در رهبری جرمی کوربین در حزب کارگر چندین سال ادامه داشته است. و هیجان کنونی پیرامون حزب سبز بیش از آنکه آغاز یک جنبش جدید کارگری باشد، بهنظر میرسد پژواکی از کوربینیسم است.”
گوردون آگاه است که ساختن حزب کمونیست همچون حزب مارکسیستیِ جنبش کارگری، یک حزبِ پیشاهنگِ مبارزِ چپ، به نقشی که حزب در مبارزاتِ پیشِ رو برای هزینههای زندگی و همچنین پیش بردنِ مبارزه برای صلح و علیه نظامیگری و جنگ میتواند داشته باشد بستگی دارد. او تأکید میکند این نبردها میتوانند نقطهعطفی باشند. او به سخنان “رابین پیج آرنوت” اشاره میکند که در جزوهٔ جدید حزب کمونیست دربارهٔ اعتصاب عمومی، اعتصابی که صد سال پیش در چنین روزهایی آغاز شد، نقل قول شده است: “در هفتهٔ اول ماه مه ۱۹۲۶/ ۱۳۰۵ در روستای معدنی چاپول در دورهام که بعدها مسکویِ کوچک نام گرفت، تنها یک کمونیست وجود داشت. سه ماه بعد، هیچ سالنی در چاپول نبود که بتواند اعضای حزب را در خود جای دهد، و من مجبور شدم در آمفیتئاتری طبیعی بر دامنهٔ تپه، در میان نور آفتاب، برای نزدیک به ۲۰۰ کمونیست سخنرانی کنم.” آرزوی بزرگی است، ولی به هر حال، ما جهانی را برای فتح در پیش داریم.
به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۶۲، ۲۵ خرداد ۱۴۰۵





