روایتِ خودسوزی کارگر شهرداری آبادان؛ «زامل» دیگر به خانه بازنمی‌گردد

یک پیت نفت یا بنزین بیاوری و روی سر خود خالی کنی؛ بعد بدون لحظه‌ای فکر کردن، بدون اینکه به خودت فرصت پشمان شدن بدهی، کار را تمام کنی؛ به عقب بازنگردی، به آنچه پشت سر گذاشته‌ای نگاه نکنی؛ لبخند بچه‌هایت، غم‌ها و نگرانی‌های همسرت؛ چهره‌های آفتاب‌سوخته و رنج‌دیده‌ی همکارانت؛ همه را کنار بزنی، فقط کبریت را روشن کنی، یک، دو، به سه نمی‌کشد؛ همه چیز شعله می‌شود؛ تمام.…